-
غرنامه
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 13:16
یک هفتس خودم، همسر و بچه درگیر ویروس گوارشی که شایع شده شدیم. اونم دقیقا زمانی که امتحان دارم. حتی یکبار هم نتونستم درس رو روخوانی کنم چه برسه که درست بخونم. یکشنبه هم امتحانه. دوتا از درسام رو که اصلا امتحان ندادم. اون اولی هم خراب کردم. امیدم لااقل به این بود که از قرار معلوم اینم قراره خراب بشه. باز خوبه لااقل نصف...
-
آنچنان سوخته این خاک
جمعه 29 دیماه سال 1402 09:44
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست این قافله از قافله سالار خراب است اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما...
-
دنیای بی وفا
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 14:09
نمیدونم اینکه میگن فلانی مُرد و راحت شد چقدر درسته. اما اطرافیان چی؟ پدر و مادر پیری از مال دنیا فقط یک دختر دارن و اون دختر برای اینکه پدر و مادر پیرش بتونن زندگی کنن مجبوره واسه خواستگاراش شرط بذاره که فقط در صورتیکه موافقم که توی خونه پدر و مادرم زندگی کنیم. چون باید مواظب اونها باشم و احتمالا خیلی از اون خواستگارا...
-
امتحان
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 07:14
دیروز امتحانمو به معنای واقعی خراب کردم. خراب تر از چیزی که میتونستم از قبل حتی تصور کنم. سر امتحان مغزم به معنای واقعی گیر کرد. یعنی همه چیز پرید. مهم نیست که پاس بشم یا نه. مهم اینه درسی بود که ازش لذت میبرم و نمیخواستم فقط پاس بشم
-
پزشک
شنبه 23 دیماه سال 1402 06:46
چرا بعضی از پزشک ها اجازه صحبت به بیمارشون نمیدن؟ اینکار غیر از عدم اعتماد مریض به پزشک، نتیجه دیگه ای هم داره؟ من برای مشکل چند ساله ام پیش پزشک درمانگاه شرکتمون رفتم، ایشون اصلا نذاشتن من صحبت کنم. بهشون میگم آقای دکتر این که شما میگی علت اینجوری داره، من قبلا تست کردم حتی توی اون شرایط ایده آل که شما میگی هم باز من...
-
اسم
یکشنبه 17 دیماه سال 1402 10:57
وقتی پسرم دنیا اومده بود، همکارم پرسید که اسمشو چی گذاشتیم و من اسمشو گفتم، برگشت و گفت این اسم؟ قشنگ نیست، امروزی نیست و ... من به اقتضای سنی که داره و تقریبا نزدیک بازنشستگی هستش هیچی نگفتم و فقط گفتم اسم یک شخص عزیزی بود که گذاشتیم روی بچه. کی میخوام بفهمیم انتخاب اسم با کسی جز پدر و مادر نیست؟ حتی پدر من سر انتخاب...
-
ادامه ماجرا
جمعه 15 دیماه سال 1402 14:44
خب پدر هم خبردار شد... دیروز هرچی توی دلم از چند سال پیش بوده رو گفتم... بعضی وقتا آدم خیلی بیش از مثبت اندیش میشه. چون توقع نداره. توقع نداره داداشش بذارتت توی بلک لیست گوشیش که نتونی بهش زنگ بزنی. اما به خودت میگی دستش خورده. چون اگه قبول کنی واقعیته، تحملش سخت میشه...
-
زندگی مثل جریان متناوب میمونه. مهم اینه به جریان مستقیم تبدیل بشه یا لااقل یکسو بشه.
چهارشنبه 6 دیماه سال 1402 23:25
1-امروز داشتم با مادرم صحبت میکردم. میگفت میترسم من اینهمه مخالفم باز بره کار خودشو بکنه و من در نهایت بشم آدم بد این داستان. بهش گفتم خب اگه واقعا میتونی این شخص رو به عنوان عروس قبول کنی، مخالفت نکن. در نهایت زندگی خودشه. 2-چندبار به مادر گفتم که داداش دیگه اون آدمی که شما میشناسی نیست. عوض شده. توی خیلی چیزا عوض...
-
بی نظمی روحی
جمعه 1 دیماه سال 1402 22:41
این چند ماهه نظم زندگیم بهم ریخته، از یه طرف نوع کار، از یه طرف دانشگاه، از یه طرف وقتی که دیگه واقعا برای خانواده نمیمونه. امروز بعد از چندماه، همسر کاسه صبرش لبریز شده و واقعا بهش حق میدم. اینا یه طرف، سمت دیگه هم کارای داداشه که فکر نمیکنه، نمیسنجه، داره احساسی تصمیم میگیره، زن گرفت و بعد از چند سال طلاق داد. الان...