دیروز واسه کاری به خیابون که تقریبا مرکز شهره رفته بودم. با اینکه بارون می بارید، خیابون شلوغ بود و جای پارک به سختی پیدا می شد. ماشین رو توی یکی از خیابون های فرعی پارک کردم و پیاده اومدم دنبال کارم. دیدم یک افسر راهنمایی رانندگی ماشینش رو توی تقاطع پارک کرد ورفت توی کانکس راهنمایی رانندگی. خب سوال اینجاست چرا اصلا پارک توی تقاطع ممنوعه؟ اگه واسه اینکه خطر داره خب چرا این آقا پارک کرد؟ اگه خطر نداره و یا باعث ترافیک نمیشه خب چرا مردم اجازه پارک ندارن و با جریمه و جرثقیل پذیرایی میشن؟
دلیلش واضحه. قانون برای همه یکسان نیست. قانون برای ما مردمه نه برای مسئولین و قانون نویسان. وگرنه اون نماینده مجلس که سیلی توی گوش سرباز میزنه باید به جرم توهین به مامور دولت در حین انجام وظیفه توبیخ میشد. شد؟ نه که نشد. اما اگه من اینکارو میکردم الان پشت میله های زندون بودم. نمیدونم قانون چاله چوله داره یا مجریان قانون. اما هرچیزی که هست نتیجه اش اینه که ما جهان سومیم. جهان سومی فقط به قدرت نظامی و اقتصادی نیست. توی کشوری مثل استرالیا یک نفر که بزرگترین شخصیت ورزشی تنیس هستش بخاطر واکسن نزدن از کشور اخراج میشه. اصلا مهم نیست اون آدم کیه و چکاره هستش. اخراج میشه چون قانون برای همه یکسانه و اجرای اون هم برای همه یکسانه. سخت تر از جهان سومی بودن، تفکر جهان سومیه. دقیقا کاری که ما داریم انجام میدیم. احتمالا خیلیامون اگه دستمون برسه همینکار رو میکنیم و الان چون از خارج از گود موندیم داریم از این وضع مینالیم.
میگن واسه شروع هیچوقت دیر نیست، خب اینو من قبول دارم اما شروعِ دیرموقع، باعث نمیشه به نتیجه نرسیم؟ اینقدر فرصت واسه به نتیجه رسیدن هستش؟
امروز رفته بودم دنبال چیزی توی کارگاه دیدم با سرعت رفت توی دفتر سروقت کلید های توی جاکلیدی. همش رو برداشت و برد که یکی یکی بره امتحان کنه که کدومش به قفل مورد نظر میخوره. اما از بخت بدش اون کلیدی که دنبالشه اصلا اونجا نیست. اون کلید پیش منه فقط.
بهش گفتم فلانی چیزی از توی کمدت هم کم شده؟ میگه اون مهم نیست مهم اینه کی کلید داره
ظهرهم در حالی که ناهار من رو گرفته بود اومد توی اتاق. دیدم انگار خیلی پیگیر ماجرا نیست احتمال داره رفته باشه سروقت جیب شلوار من و کلید رو دیده باشه اما از اونجایی که من قبل از اینکه وسایلش رو بیرون بندازم از کمدش با گوشیم فیلم گرفتم، برام اهمیتی نداره. تازه بد هم نیست که بدونه کار منه. 
خب روز موعود رسید و ظاهرا همکار رفته و دیده جا خیسه و بچه نیست
زنگ زده میپرسه کسی به کمد من دست نزده؟ کسی نرفته توی کارگاه؟ منتظر حرکت بعدی هستم که ببینم میخواد چکار کنه.
توی کارگاه کمدی داریم که قفله و همه فکر میکنن کلیدش گم شده. البته این گم شدن کلید داستانیه که یکی از همکاران ساخته. در واقع خودش کلید اون کمد رو داره. اما بی خبره که منم کلید اون قفل رو دارم. البته اینم بگم که این کمد، کمد شخصی نیست.
چند ماه پیش، داشتم دنبال قطعه ای میگشتم و چون این همکار سابقه طولانی در مخفی کاری قطعات داره، رفتم این کمد رو باز کردم و دیدم که به به چه خبره توی این کمد. چیزایی هست که نباید باشه. در نهایت اون قطعه ای که میخواستم پیدا نکردم و کمد قفل کردم و گذشت تا پریروز.
پریروز رفتم کمد رو باز کردم دیدم نه تنها اون وسیله قبلی هست، حتی یه چیزهایی اضافه هم شده. اون وسیله ی نامعمول رو توی یه پلاستیک زباله گذاشتم و انداختم توی رودخونه پشت دیوار شرکت. دیروز هم که روز بارونی بود، رودخونه آب داشت و فکر کنم آب بردتش. اون وسیله هم چیزی نبود جز المنت و سیخ هایی که باهاش تریاک میکشن. دیروز همین همکار به من زنگ زد که من رفتم روستامون و نمیدونم بارون که اومده راه بستست و از این حرفا. میگه من فردا نمیتونم بیام. منم گفتم باشه نیا. فردا که برگرده و بره سروقت وسایلش میبینه که وسیله اش نیست و میدونه حتما یک نفر خبر داره. نمیتونه از کسی هم بپرسه که فلان چیز کجاست و این خیلی ترسناکه که شما بدونی یک نفر میدونه و نمیدونی اون کیه و نمیدونی عکس العملش چیه و میخواد چکار کنه.
من نمیگم اینکار رو نکن. هرکاری دوست داری بکن. هرکسی نسبت به زندگی و کارایی که انجام میده، آزاده. اما توی اداره جای اینکارا نیست. اگه حراست بفهمه که داری اینکار رو میکنی، اخراجت میکنن. رسمی که نیستی. نیروی پیمانکاری. فقطکافیه سرسال قراردادتو تمدید نکنن. اونوقت چجوری میخوای جواب زن و بچه ات رو بدی؟
بخاطر اشتباه یک نفر در نوشتن اسمم باید برم اداره گذرنامه نامه بگیرم دوباره برگردم پاسپورت قبلیم رو باطل کنم و تمام مراحل از اول تکرار کنم. خب من کی وقت میکنم برم؟ از صبح سرکارم. تازه هفته بعد که اعلام بازندگی شده عمرا اگه رییس اجازه مرخصی بده.
خداییش کجا E شبیه A هست؟ که جاهاشون رو اشتباه نوشتی.
پ.ن:
نمیدونم چرا چند روزه همه کارا برعکس میشه. دقیقا جوری که نباید بشه، میشه. به قول اون بنده خدا اینم شانس مایه.
اینجوری که ظاهرا مشخصه من کارم با این خانم دکتر پیش نمیره. باید یه فکر دیگه ای بکنم. الان ۱۳ روزه از ایمیلم میگذره ولی جواب ندادن حتی دوباره ایمیل زدم و بازم هیچی. دفترشونم که اصلا انگار هیچوقت تلفنی بهش وصل نبوده. اصلا اصلا جواب نمیدن.
خلاصه اون کار نیمه تمام من هنوز نیمه تمام مونده و اصلا یک ذره هم پیشرفت نداشته.
ب.ن:
خب خانم دکتر جواب دادند و البته که منو پیچوند. ناگفته نماند دیر جواب دادنشون باعث شد یک جای دیگه موقعیت از دست بدم. خداخیرتون بده 
آدم ها در انتخاب فامیل ها و اقوامشون اختیاری ندارن اما انتخاب دوست، کاملا و عملا اختیاریه. پس فامیل میتونه دوست نباشه. میتونه از یه غریبه هم غریبه تر باشه. حتی میتونه مثل یک دشمن باشه.
به قول سعدی:
از دشمنان شکایت برند به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم