داشتم اینستاگراممو نگاه میکردم که عکس قدیمی که تقریبا 5 سال پیش با گوشی گرفته بودم رو باز دیدم و باز مثل اون شب که خندیده بودم، خندم گرفت.
اینجا جا داره یادی از حکیم خیام نیشابوری کنم که فرمود:
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام بگرفت

فیلم تخریب خونه یک زن در یکی از گوشه های شهر بندرعباس، توی اینترنت پخش شده و زجه های زن بیچاره برای اینکه جلوی این تخریب گرفته بشه شنیده میشه. زن بیچاره بعد از این واقعه اقدام به خودسوزی کرد و الان با ۱۷ درصد سوختگی توی بیمارستان بستریه.
آخه ظلم تا کی؟ از خدا که نمیترسید چون فقط در زمان گزینش و استخدام و زمانی که آستین بالا میزنید موقع نماز جماعت خدا رو میشناسید. البته که همون موقع هم بیشتر برای ریاکاری و سمت گرفتنه و بعید میدونم با خود خدا کاری داشته باشید. یک درصد فکر کن جای این زن، یکی از اقوام خودته، حاضر بودی اینکار کنی؟
در زمان سونامی ژاپن، ژاپنی ها آب معدنی به رایگان بین هموطنانشون تقسیم میکردن درحالی که اصلا به دنیای بعد از مرگ و اینکه این کارها باعث ثواب میشه معتقد نیستن. و هموطنان ما در زمان زلزله بم خیلی دزدی کردن. خیلی النگو از دست های بی جان مردم جدا کردن. در صورتی که ما معتقد به دنیای پس از مرگ هستیم و اینکه تمام این موضوعات حساب و کتاب داره مثل اون مسئولی که میلیارد میلیارد دزدید و برد و الان داره توی کانادا خوش میگذرونه. روی پیشونیش هم جای مهر هنوز هستش. مردم ساده. پشت سرش نماز هم میخوندن.
خب فرقمون چیه؟ مثلا اون ژاپنی چی داشت که ما نداریم؟ جوابش یک کلمه بیشتر نیست. وجدان.
در کل هیچ قانونی نمیتونه انسان رو از انجام کارهای بد نگه داره، جز وجدان.
متاسفانه خیلی از مسئولین ما وجدان ندارن. یه موقع پراید بخاطر تحریم از 20 میلیون وقت، شد 50 میلیون. گفتن بخاطر تحریم قطعه سازها مشکل دارن. اما وقتی که برجام امضا شد تا زمانی که هنوز اوباما رییس جمهور آمریکا بود و برجام ملغی نشده بود، قیمت ماشین برگشت سرجای اولش؟ نه. هیچوقت توی مملکت ما قیمتی که بالا بره، پایین نمیاد. چون در ورودی قیمت ها ما یک شیر یک طرفه ای داریم که فقط به سمت بالا اجازه حرکت میده. این شیر یک طرفه هم مسئولینی هستن که دارن نفع میبرن از این افزایش قیمت.
یا اون موقعی که وزیر میگفت اگه مردم ماشین نخرن . خائن هستن. بماند که بعدا مشخص شد دختر همین آقای وزیر دزد سرگردنه از آب در اومده و انبار احتکار داروشون کشف شد. خب اینجا باید سوال بشه، خائن رو پیدا کنید.
لپ کلام: خیلی از ماها از داشتن وجدان محرومیم. یکی دستش میرسه تخم مرغ میبره. یکی شتر. یکی دستش نمیرسه به دزدا فحش میده. نه بخاطر اینکه آدم باشعوریه. چون دستش کوتاه مونده.
مخصوصا الان با این وضعیت کرونایی که داره خودشو بیشتر نشون میده که چقدر وجدان داریم...
تقریبا 6 ساله که توی این کار جدیدم مشغول به کارم. توی این 6 سال چیزهایی پیش اومده که اگه خودم اونا رو نمی دیدم و لمس نمی کردم، باورش برام ناممکن بود.مثلا دیروز موقع خونه رفتن. 3 نفر که همشون توی مهمان سرا شرکت زندگی میکنن، هرکدوم با یک ماشین رفتن. من و همکارم موندیم با دو مسیر متفاوت که ماشین باید شهر رو میچرخید تا خونه برسیم.
البته دلیل این کارشونو میدونم. دلیلش اینه که اگه قرار باشه این سه نفر با هم برن، کی صندلی جلو بشینه؟ در حالی که هر سه نفرشون ادعا ریاست دارن و البته که هیچ کدوم رییس نیستن. چون دیروز هیچ کدوم از رییس ها نبودن و وقتی که شهر خلوت میشه قورباغه ها هفت تیر کش میشن. 
ماشین صندلی جلو نداشته باشه هم بد نیستا
کاش خدایا هر کسی رو به اندازه ظرفیتش قدرت بده. تازه به دوران رسیده نباشیم...
امروز صبح توی ماشین نشسته بودم که بیام سرکار، داشتم توی گوشیم چک میکردم که ببینم شماره اون خانمی که چند روز پیش تماس گرفتم تا نسخه پزشکیمو ثبت کنه و البته جواب ندادن، هستش یا نه. وقتی آخرین تماس رو نگاه میکردم دیدم شماره همین خانم بوده که روز شنبه باهاشون تماس گرفتم.
آخرین تماسی که من با کسی صحبت کردم 2 نوامبر بود که دقیقا 9 روز قبل میشه و مدت زمان مکالمه 41 ثانیه.
شب تابستونی گرم و تاریکی بود که ماه خودش رو از دیدگان پنهان کرده بود و من تنها در سرچاه منتظر همکارم بودم(موقیت چاه ها در بیابون و بیرون از شهرهستش و بعضی از چاهها حتی بدون برق هستن درنتیجه روشنایی ندارن و کسی اونجا نیست و تابلوهای کنترلی بصورت خودکار و بدون برق کار میکنن) که برای آوردن قطعه به کارگاه رفته بود. از فرط و شدت خستگی به تنگ اومده بودم. داشتم روی قطع خراب کار میکردم که شاید بشه همینو درست کرد و نیازی به تعویضش نباشه. اما نتیجه نداد. بعد از حدود 1 ساعت همکارم با قطعه ای که نیاز بود برگشت. با هم شروع کردیم به تعویض قطعه خراب دستگاه. باز کردنش در حدود 20 دقیقه زمان میبرد و بستنش در حدود نیم ساعت.
روی زمین بتنی که برای استقرار تابلو ساخته بودن نشسته بودیم و داشتیم قطعه خراب دستگاه که از روی تابلو باز کرده بودیم تعمیر میکردیم. صدای خش خش راه رفتن بر روی علف ها بصورت منظم و با فواصل کوتاه اومد، سرمو بالا گرفتم و به همکارم گفتم شنیدی؟ گفت آره. چراغ قوه رو به سمت صدا چرخوندم اما اثری از هیچ انسان و یا حیوانی نبود. گفتم شاید توهم خستگی هستش. اما چرا همکارم هم شنید؟ باز مشغول کار شدیم تا کارمون تموم شد.
بعد از اتمام کار، من رفتم تا شیرهای کنترلی رو باز کنم. دیدم همکارم از درب فنسی چاه، بیرون رفت. چراغ قوه رو به سمت تابلو گرفتم دیدم همکارم اونجا وایساده. پس اونی که از درب رفت بیرون کی بود؟ به خودم گفتم حتما راننده س. چراغ به سمت ماشین گرفتم دیدم راننده توی ماشین نشسته. یک لحظه یاد صدایی که چند دقیقه پیش شنیدیم افتادم و موهای تنم سیخ شدن. اون لحظه به همکارم چیزی نگفتم. وقتی برگشتیم کمپ داستانو برای همکارم تعریف کردم. دیدم رنگش تغییر کرد. بعدها همکاران که سابقه بیشتر از من داشتن گفتن که اینجاها چیزهای عجیبی وجود داره. هیچوقت نفهمیدیم که اون کسی که من دیدم و یا اون صدایی که من و همکارم شنیدیم، کی و یا چی بود. اما از اون روز به اینکه شاید موجوداتی غیر از انسان وجود داشته باشن و در کنار ما انسانها زندگی کنن، ایمان پیدا کردم.
دوم شدن لذت بخش تر است و یا سوم شدن؟
احتمالا اغلب مردم دوم شدن رو ترجیح میدن اما به نظر من سوم شدن لذتی بیشتر از دومی داره.
وقتی شخصی در جایگاه دوم قرار میگیره آخرین مبارزه رو با شکست تموم کرده، شکستی که قبل از اون خودش رو در جایگاه اول میدید و یکباره تمام آمال و آرزوهاش به باد تبدیل شدن اما جایگاه سوم برای شخصیه که بعد از شکست دوباره شروع به جنگیدن و مبارزه کردن کرده و در نهایت پیروز و موفق شده.
نتیجه نهایی اصلاح شده کنکور اومد و من مثل اون نفر دومی هستم که شکست خوردم...
نتیجه نهایی:
رتبه آخرین فرد قبول شده ۱۷
رتبه من ۲۵
یعنی شاید اگه من یک سوال درست دیگه جواب داده بودم قبول میشدم و شاید اگه این کد رشته جای ۱۰ نفر، ۱۱ نفر ظرفیت داشت، من قبول میشدم.