رئیس اداره توی گروه واتساپ که داریم دیروز پیام گذاشته که آیا اضافه کار کسی کم شده یا نه. غیر از یک نفر هیچکس جواب نداد و بعد از چند ساعت دوباره پیام داد که ظاهرا از کسی جز من کم نشده بعد هم شروع کرد به ناله کردن که به مدیرعامل گفتم و گفته جبران میکنن و ...
خب به ما چه؟ کم کردن که کردن. روزی که همین شما اضافه کار منو کم کردی، اومدم بهت بگم چرا کم شده؟ الانم شخصیت داشته باش و چیزهایی که به ما مربوط نمیشه رو توی گروه نفرست. پنجشنبه و جمعه ها پا میشه میاد براش املت درست کنن. شاد و خوشحال میچرخه. یه تعدادی چاپلوس هم همیشه باهاشن که مهندس شما فلا ن و چنان.
یاد پارسال افتادم که همین ایشون یکی از مسببین قطع شدن حق شیفت ما بود. الان داره میناله که اضافه کارشو کم کردن. مدیری که دانش فنی نداشته باشه ولی مدیریت بدونه بهتر از مدیریه که دانش داشته باشه و مدیریت ندونه. البته اینی که ما داریم هیچ کدومش رو نمیدونه
جمعه هفته پیش رفته بودیم روستامون. رفتم سوپرمارکت مغازه توی روستا که چیزی تحویل بدم. یک آقایی که تقریبا ۵۰ سالشون بود با موتور اومدن و لحظه ای که من از مغازه اومدم بیرون که سوار ماشین بشم، ایشون اومدن توی مغازه. با هم چشم تو چشم شدیم و نه ایشون منو شناخت و نه من ایشون رو. طبیعتا از کنار هم رد شدیم و رفتیم. دوستی که توی ماشین من نشسته بودن گفتن: شناختی کی بود؟
من گفتم نه.
گفتن: فلانیه. پسر عموت.
منم گفتم: تا حالا ندیدمشون حتی اسمشون رو هم نمیدونم و فقط شنیدم که یک پسر عمو دارم که اینقدر سنشونه. جالب تر اینجاست که اصلا نمیدونم چند نفر پسر عمو دارم. البته که این فامیل بودن فقط به اسمه.
یعنی یه همچین رفت و آمدی ما با خانواده پدری داریم...
بعضی وقتها آدمها سعی میکنن با تغییر کلمات، مفهوم را عوض کنن یا به نحوی ذهن آدمای دیگه رو از اون مفهوم منفی دور کنن. اما نه تنها با این کلمات، مفهوم عوض نمیشه، بلکه کلماتی جدیدی هم به اون مفهوم اضافه میشه.
یکی از این مفهوم ها که قابل تغییر نیست، ظلم هستش. حالا اسمش هرچی میخوای بذار، با هر عنوانی که دوست داری ولی نتیجش ظلمه و نتیجه ظلم چیزی جز نابودی نیست.
سایکل قبل تقریبا سرظهر بود که تلفن دفتر زنگ خورد که فلان جا مشکل داره تمام آلارم های فالت روشن شده. زنگ زدم ماشین بیاد که برم ببینم چی شده چون اصلا چنین چیزی روی کاغذ امکان پذیر نیست (البته در عمل امکان پذیر شد). همکارم لباس کارش رو فراموش کرده بود بهش گفتم من خودم تنها میرم تو بمون. اون یکی همکار که خودش رو رییس میدونه گفت من میام. منم گفتم نه خودم میرم. هی گفت میام منم هی گفتم نه خودم میرم.
در نهایت گفتم میدونیه چیه آقای ... ؟ گفت چیه؟
گفتم من میخوام تنها برم که صندلی جلو بشینم اگه تو بیای من نمیتونم صندلی جلو بشینم
مشکل من با اومدن این آقا این بودش که اولا همیشه نظر میده و حرف کسی رو قبول نمیکنه و فکر میکنه حتما حرف خودش درسته و دوما اینکه چون اون روز کارمون کثیف کاری نداشت و برقی بود میخواست بیاد وگرنه واسه قسمت های هیدرولیکی عمرا اگه میومد...
پ.ن:
لینک داستان صندلی جلو پایین میذارم
خب به سلامتی تنها مجتمع رفاهی صنعت نفت هم دیگه مخصوص شرکت نفتی ها نیست. رستوران و استخر مجتمع محمود آباد به دستور استاندار مازندران عمومی شد. میدونم خیلیا فکر میکنن که شرکت نفتی ها هرسال اونجا میرن و به عیش و نوش می پردازن. هرچند باورش برای همه سخته اما من توی این۷ ساله که استخدام شرکت شدم، تا حالا نوبتم نشده. بعضی از همکاران بعد از ۱۵ سال نوبتشون شد و بعضیا هنوز توی نوبت هستن. در هرصورت دیگه محمود آبادی درکار نیست که نوبتی باشه...
توی این خراب شده به اسم مثلا مملکت، همیشه باید گفت امسال دریغ از پارسال. سال به سال بدتر. سال به سال فاجعه بیشتر.
به خدا خسته شدیم. از همه چیز این مملکت خسته شدیم. از دیدن تک تک این مسئولین خسته شدیم. از اینکه نه آینده ای جلوی چشممون میبینیم و نه حتی ذره ای امید به بهبود اوضاع داریم، خسته شدیم. اونایی که میتونستن برن که رفتن فقط ما بیچاره هایی موندیم که نه میتونیم زندگی کنیم و نه میتونیم از این خراب شده بریم.
همش دروغ دروغ دروغ. دروغ انگار نهادینه شده. اون از گرونی ها که یه گزارش مسخره میگیرن که هیچی با هیچیش حتی یه ذره هم جور نمیشه و حتی یه بچه هم میفهمه دارن دروغ میگن. اینم از ساختمان توی آبادان. اول اعلام میکنن مالک ساختمان متروپل رو گرفتن. بعد میگن نه زیر آوار کشته شده. آخه چقدر دروغ؟چطور اول یک نفر دستگیر میشه و بعد همون آدم زیر آوار کشته میشه؟ چقدر آدم میتونه اینقدر پررو و وقیح باشه که مردم رو احمق فرض کنه و هرچی میخواد بگه؟
خدا از سر تقصیراتتون نگذره. خدا تاوان تمام بدبختی هایی که سر مردم در اوردید رو ازتون بگیره. مطمئنم یه روزی آه و نفرین و خشم مردم، دامنتون رو میگیره و میسوزونه. و خوب میسوزونه...
با درخواست حذف ترمم بدون احتساب سنوات موافقت نشد و چون دیگه امیدی به اینکه قبل ترم ۴ پروپوزال تائید بشه نیست، از دانشگاه انصراف دادم. واسه امسال باز کنکور ارشد ثبت نام کردم ولی چون از کنکور محرومم، حتی نرفتم که امتحان بدم.