وقتی شاخه و برگ های درخت رو قطع کنی، شاخه و برگ های اون درخت بیشتر میشه و خارهای بیشتری روی شاخه ها در میاد. دفعه بعد قطع کردن شاخه ها به آسونی دفعه اول نیست اما باز اینکارو انجام میدی و باز خارهای درخت بیشتر میشه و این سیکل قطع کردن و جوانه زدن دوباره درخت اینقدر ادامه پیدا میکنه که درخت میشه سرشار از خار. دیگه چاره ای نداری جز اینکه قبول کنی که اون برگ ها حق زندگی دارن و تو نمیتونی این حق رو ازشون بگیری.
حق آدمها هم همینه. حق آزادی، حق انتخاب، حق صحبت کردن. شاید بار اول و دوم و صدم سرکوب بشن اما در نهایت اون خارها نمیذارن به راحتی حقشون رو پایمال کنی، مجبوری قبولشون کنی، مجبوری قبول کنی که تو جایگاهی نداری و اونها هستند که موندنین و تو رفتنی...