کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات
کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات

حماقت مرکب

تا امروز هیچوقت از قبولی در چیزی که براش تلاش کردم ناراحت نشده بودم. اما الان شدم. متاسفانه دانشگاه قبول شدم. روزی که انتخاب رشته کردم با خودم گفتم هرجا باشه میرم. اما الان روزانه قبول شدم و از انتخاب رشته ام پشیمونم.

مشکل درس خوندن نیست. مشکل اینه کارم رو چکار کنم. یعنی انتخاب رشته ای با این فاجعه باری تا حالا کسی نکرده که من کردم.

از یه طرف میگم ولش کن میرم دانشگاه آزاد شهر خودمون، از یه طرف هم میگم حیفه. آخه کی میاد همینجوری بدون ترتیب انتخاب رشته کنه که من کردم؟

مشکل اول اینه که دانشگاه ها داره حضوری میشع و مشکل دیگه هم اینه که سال دیگه از کنکور محرومم چون روزانه قبول شدم. یعنی آخرین شانسمه.

برای مردم از آسمون بارون میباره، برای من هم که بارید رفتم زیرش دیدم تگرگه و خورده وسط سرم. البته که حماقت خودمو نمیتونم گردن هیچکسی بندازم.