کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات
کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات

بدون نقاب

هر روز بیشتر به این یقین میرسم که بعضیا توی سرشون جای مغز، پِهِنه. یه عده که دارن منفعت میبرن واسه همین چشمشون رو روی واقعیت بستن. خیلی هم منطقیه. منفعتش توی نپذیرفتنه. اما یه عده واقعا گاون. یعنی حتی ساندیس خور هم نیستن.

اینهمه کشتار رو ندیدی؟ اینهمه قتل و جنایت رو ندیدی؟ اون شبی که من بیمارستان پیش برادر همسر بودم، بالای ۱۰ نفر روز فقط از اورژانس بردن سردخونه.  حالا دیگه بعدش چند نفر فوت شدن، فرداش چه خبر بوده، من نمیدونم. اورژانس بیمارستان عین فیلم های جنگی که نشون میده مجروح اینور و اونور ریختن بود. تا جایی که مجروحین روی صندلی و  زمین بودن.مسئول پذیرش سردخونه میگفت اینقدر تعداد متوفی زیاده که مجبور شدیم سردخونه ای که یکسال خاموش بوده رو روشن کنیم.

جالب اینجاس که بیمارستان آماده باش بوده اما تلفن ها رو قطع کردن. یعنی مثلا بیمارستانی که ۴ تا اتاق عمل داره، یک اتاقش خالی بوده چون جراح نداشتن. نتونستن به جراح خبر بدن که بیاد عمل کنه. خود رئیس بیمارستان توی اتاق عمل بوده. یا یک جراح از ساعت ۱۲ شب تا ۱۰ صبح توی اتاق عمل بوده و داشته عمل میکرده، جوری که پرستارا میگفتن این بنده خدا گفته دیگه از خستگی توان ایستادن ندارم، اما بازم میمونم و تا جایی که بتونم به عمل کردن ادامه میدم. یکی از بستگان که پزشکه میگفت به بیمارستان ها اعلام کرده بودن که کسانی که تیر خوردن رو پذیرش نکنه، اما همین رئیس بیمارستان پای تمام عواقب احتمالیش وایساد و زیر بار نرفت. یه عده برای کشتن پول میگیرن و یک عده برای نجات دادن زحمت میکشن. خدا پدر و مادر کادر درمان رو بیامرزه. این دو روز با چشم خودم دیدم چه زحمتی کشیدن، چقدر بخاطر جوون هامون که پرپر شدن، گریه کردن.

غریب است وطنم

بعد از یک روز این در و اون در زدن برای گرفتن مجوز دادستان برای ترخیص، بلاخره یکشنبه برادرِ همسر رو با تمام اون ساچمه هایی که به سینه و دست و پا اصابت کرده بود، به خاک سپردیم.


کار دولتی

انتظارات آدما از یک سیستم، مخصوصا سیستم دولتی باید معقول باشه. توی یک سیستم و اداره دولتی چند اصل وجود داره که خیلی مهم هستن ولی بعضا کارمندان رعایت نمیکنن و دودش توی چشمشون میره:

۱- اداره، خانواده نیست و رئیس یک اداره، پدر نیست. یعنی چی؟ یعنی اینکه وقتی شما یک آدم از زیر کار در رو هستید، انتظار نداشته باشید که رئیس چشم پوشی کنه. اشتباه تاوان داره.

۲- توی یک سیستم دولتی، محدودیت منابع مالی وجود نداره. یعنی اگه شما فکر می کنین با کم کاری میتونین یک سیستم رو محتاج خودتون کنین، باید به عرضتون برسونم سخخخت در اشتباهین. توی یک اداره دولتی اگه شده چندین برابر هزینه کنن، پیمانکار بگیرن، منت کسی رو نمیکشن. یعنی شما محتاج سیستم هستید نه سیستم محتاج شما.

۳- لج افتادن با رئیس، میتونه آینده شغلی شما تا روز بازنشستگیتون رو تحت الشعاع قرار بده. فقط کافیه یه وارنینگ توی پروندتون درج بشه. اونوقت مثل دانش آموزی که نمره انضباطشو پایین گرفته، هیچ کجا شما رو نمیخوان.

۴- توی یک سیستم دولتی، همیشه نفرات بر اساس شایستگی رشد نمیکنن. ممکنه شما فکر کنین، فلان جایگاه رو باید شما بگیرین، اما بدن به کسی دیگه و هزاران دلیل بیارن که شما مناسب اون جایگاه نیستین. اونوقت احتمالا شما راه شماره ۲ رو در پیش میگیرین و در نهایت به سرنوشت شماره ۳ دچار میشین.

به نظرم از همه مهمتر شماره دو هستش.