به همکاران عزیزم تبریک میگم که بعد از تلاش و همت فراوان موفق به حذف اضافه کار ما چند نفر شدند.
ضمن تبریک وشادباش این روز فرخنده از زحمات بی شائبه و خالصانه این عزیزان که بدون منت و بدون حتی ذره ای خواسته شخصی موفق به این مهم شدن کمال تشکر دارم.
درواقع اصلا دوستان این آیتم برای خودشون نمیخواستند فقط مشکل این بود که چرا ما میگیریم، اونا نمیگیرن که این مشکل حل شد و از این به بعد به هیچکس نمیگیره

.
تقریبا یک سال پیش وقتی مدیرعامل برای بازدید به منطقه ما اومده بود، باهاش صحبت کردیم و تونستیم امتیازی ازش بگیریم، که این امتیاز شامل اضافه کار، جدا از اضافه کاری بود که اداره رد میکنه. بعد از اون روز وقتی خبرش به گوش همکاران رسید، جو بر علیه ما شروع شد که چرا اضافه کار اینا از ما بیشتره.
قبلش بگم اضافه کار سقف داره و ما بعد از اون روز سقف اضافه کار رو میگرفتیم تا دوماه اخیر. در این دوماه اعتراض همکاران نتیجه داد و دقیقا به همون مقداری که ما اضافه کار جدا میگیریم، ازمون اضافه کار کم میکنن که مثل بقیه بشیم و یا مقداری پایین تر.
واقعا شعور خوب چیزیه. همکار من بخاطر اینکه هزینه ۴۰۰ میلیونی گردن شرکت نیوفته، خودش اون وسیله رو ساخته و فقط با ۷ میلیون. در حین ساخت این وسیله چون خیلی اینور و اونور باید میرفت، کرونا هم گرفته. اونوقت جای دستت درد نکنه و تشکر و اینکه بهش پاداش بدن، اضافه کارشو اون ماه کم دادن و تازه فاکتورهایی که خودش هم خرید کرده هنوز تسویه نشده یعنی پولی که از جیب داده هم هنوز تو هواست.
واقعا تنگ نظریه بد چیزیه.
اومده به من میگه روغن واسه آسانسور میخوام. میگم من واسه آسانسور خودمون، روغن از بیرون میخرم بعد روغن شرکت بیام بدم به تو؟ لطفا میخوای دزدی کنی منو قاطی کارات نکن. برو به رییس بگو اگه قبول کرد روغن ازش بگیر، به من ربطی نداره.
زن داداشم میگه: ماشین سرمایه نیست.
میگم: آره درست اما تا چند سالگی باید دنبال سرمایه داری باشم؟ ۳۵ سالمه. هنوز سرمایه دار نیستم. تا ۴۰، ۵۰، ۶۰؟ دیگه کی خرج کنم و زندگی کنم؟ زمانی که باید خرج دوا و درمان بشه؟
پ.ن: فروختم، مهم هم نیست حتی اگه از نظر سرمایه داری، کارم اشتباه بوده باشه.
دیروز فهمیدم چه کلاه بزرگی سرم رفته، چقدر بعضیا بی انصافن که از نادونی آدمها، نهایت استفاده رو میکنن.
خیلی احمقانست که تو هدفی داری و سالهاست برای رسیدن بهش تلاش میکنی و خیلی وقتا حتی بهش نزدیک هم نیستی ولی یک نفر دیگه توی اون شرایط تو، به دنیا اومده یعنی دقیقا توی رویای تو متولد شده. واقعا این دنیا احمقانست
رییس واحد ما، نماد دموکراسیه. قشنگ به حرفات گوش میده اما در آخر کاری که خودش میخواد انجام میده. بعدشم که کار نابود شد میگه میدونستم اینجوری میشه.
دختری تقریبا ۱۵ یا ۱۶ ساله در حالی که بازوی مادرش رو گرفته بود، در حال قدم زدن در پیاده رو کنار خیابون شلوغی بود، مادر با عصبانیت به دخترش گفت: دستمو ول کن. خجالت بکش.
دختر، دست مادرش را رها کرد و به راه رفتن ادامه داد اما این راه رفتن با راه رفتن چند لحظه قبل تفاوت زیادی داشت. قدم هایی لنگان لنگان که در هنگام راه رفتن با مادر و گرفتن بازویش، اصلا مشخص نبود. من دلیل این کار مادر رو نفهمیدم اما چیزی که مشخصه مطمئنا همین حرف به ظاهر کوچیک روی روحیه این دختر تاثیر میذاره و شاید تا جایی که فکر گرفتن بازوی کسی که دوسش داره، فکر و کار بسیار زشت و خجالت آوری باشه.
گاهی کارهای خیلی کوچیک و به ظاهر بی ارزش نتیجه بزرگی در آینده دیگران دارند.
به بچه ها عشق بیاموزیم، جامعه به اندازه کافی معلم نفرت آموزی داره.