کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات
کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات

سلامی گرم و جوابی سرد


چند روز قبل واسه کاری رفتم بانک. مسئول یکی از باجه ها هم خدمت دوران سربازیم بود که بعد از تقریبا ۱۵ سال دوباره دیدمش.

باهاش سلام کردم و‌

گفتم :احتمالا من رو نمیشناسی. من و شما سربازی با هم بودیم، شما راننده بودی و من توی دژبانی بودم.

گفت: آره، حالا کارت چیه؟

گفتم: کارم رو همکارت داره انجام میده، فقط خواستم باهات سلام کنم.

اون موقع یکمی از نحوه برخوردش ناراحت شدم، انگار اگه کسی اومد و سلام کرد حتما کاری داره. بماند که اصلا جواب سلام هم نداد. شاید به دلیل غرور بود. ولی بعد که رفتم و با خودم به این موضوع فکر کردم، اگه بخاطر غرور نباشه میشه بهش حق داد. شاید اینقدر آدم اومده پیشش و به خاطر آشنا بودن و‌یا آشنا شدن، ازش خواستن کارشونو بدون نوبت و یا غیر قانونی حل کنه که دیگه خسته شده و برای همین با سردی تمام برخورد کرد. در واقع همه رو با یه چوب زد.

چنگیز جلیلوند

چنگیز جلیلوند درگذشت

رفیق؛ آدم خوشبخت کسیه که بدبختی گذشتشو فراموش نکنه.