خب اینم باخت دوم. اول به مردم و بعد به انگلیس...
چیزی که مسلمه اینه که باخت به انگلیس فراموش میشه ولی به مردم هرگز...
جام جهانی شروع شد و برای اولین بار تیم جمهوری اسلامی به جام جهانی صعود کرده. سال های قبل تیم ملی ایران بود اما امسال متاسفانه تیم ملی از صعود به جام جهانی باز موند و من چون علاقه ای به تیم جمهوری اسلامی ندارم، بازیهاشو هم نگاه نمیکنم و امیدوارم تمام بازیهاشو ببازه. چون از باخت این تیم خوشحال میشم. مگر اینکه روز بازی به جای بازیکنان تیم جمهوری اسلامی، بازیکنان تیم ملی ایران توی زمین بیان.
معمولا میگن ترس نتیجه ضعیف بودنه اما اصولا هرچیزی نه افراطش خوبه و نه تفریط. ترس زیادی باعث درجا زدن و تسلیم شدن به چیزی که اسمشو تقدیر میذاریم میشه. از اونور نترسیدن نتیجه ای جز هلاکت و از بین رفتن نداره.
اما کجا باید ترسید و کجا نباید ترسید؟ تفاوت انسان ها در اینه که ترسیدن و نترسیدن هر انسانی متفاوته. یکی از پست و مقامش میترسه یکی از مرگ و دیگری از چیزای دیگه. جالب اینجاس ترسیدن و نترسیدن از هرچیزی اسم متفاوتی داره. ترسیدن از جایگاه میشه محافظه کاری و نترسیدنش میشه حقانیت. جالب تر اینه که بیشتر ترسیدن ها و نترسیدن ها، یک طرفشون خوبه و طرف دیگه بد(اغلب نه همیشه). و باز از همه جالب تر اینه که اون ترسیدن و یا نترسیدنی که حق نیست، دنبالش هزاران کار بد دیگه اس که سرچشمه اون فقط از کلمه ترسیدن و نترسیدن شروع میشه.
تا قبل از این اعتراضات، همیشه می گفتم این مملکت جای موندن نیست و هرکسی بتونه بره و نره به آیندگانش خیانت کرده. اما الان لااقل در مورد خودم حرفمو پس میگیرم.
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نیز بگذرد...
چقدر دیدن این عکس دردناکه. کی حال این دختر رو میفهمه؟ کی میتونه بفهمه؟ اون نامرد و بی وجود که این دختر رو ازمهر مادری محروم کرد، الان راحت میخوابه؟ از کارش راضیه؟ برای قطره قطره اشک این دختر باید تاوان بدی...
