این چند ماهه نظم زندگیم بهم ریخته، از یه طرف نوع کار، از یه طرف دانشگاه، از یه طرف وقتی که دیگه واقعا برای خانواده نمیمونه. امروز بعد از چندماه، همسر کاسه صبرش لبریز شده و واقعا بهش حق میدم.
اینا یه طرف، سمت دیگه هم کارای داداشه که فکر نمیکنه، نمیسنجه، داره احساسی تصمیم میگیره، زن گرفت و بعد از چند سال طلاق داد. الان دوباره میخواد زن بگیره. اونم کسی که مادر به صد دلیل منطقی به شدت مخالفه، اما پاشو کرده توی یه کفش که میخوام. پدر هم که اصلا خبر نداره،میترسیم بهش بگیم، سنش بالاس خدایی نکرده براش اتفاقی میفته.
اون روز مادر داشت گریه میکرد.
بعضی آدمها گرفتار تصمیمهای آنی و تکانشی وبعضی دیگه اسیر کمالگرایی و به تعویق انداختن هستند.
درسته. یا از اینور میفتن یا از اونور
سلام

روزتون بخیر
چه خوشحال شدم که دیدم پست گذاشتید
چقدر سخته این شرایط
خدا بهتون کمک کنه...
سلام،


روز شما هم بخیر
ممنون لطف دارید.
آمین.
سلام
هرکسی ممکنه اشتباه کنه. اما این که اصرار به تکرار اشتباه داشته باشه جای تعجب داره.
سلام
بله متاسفانه. اصرار به تکرار اشتباه بدتر از خود اشتباهه.
مامانا همه از دست پسراشون اسیرن به خدا
چی بگم والا
اصولا پسرا توی اذیت کردن پدر و مادر دو قدم از دخترا جلوترن
من چون در نزدیکانم کسی شبیه به برادرتون دارم درک میکنم. خدا بهتون صبر یا به اندازه کافی توانایی چشم پوشی بده.
ممنون.
چشمای آدمها بعضی وقتا جایی رو جز خودشون نمیبینه.
ان شاالله درست میشه توکلتون به خدا باشه خودش درست میکنه
ان شالله.
ممنون