کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات
کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات

منطق یا احساس...

منطق یا احساس؟

 وقتی به دوراهی منطق و احساس میرسی  تصمیم گیری سخت میشه، چون یکی را باید قربانی اون یکی کرد. کسانی منطق را قربانی احساس میکنن و کسانی دیگه احساس را قربانی منطق.

اصلا چرا باید این دوراهی وجود داشته باشه که حسرت اون یکی بر دل باقی بمونه؟ 

کسانی منطقی تصمیم گیری می کنند، به قول معروف اهل حساب و کتابند، گامی بدون برنامه ریزی و فکر در مورد نتیجه کار بر نمیدارند، این افراد اگه در مسیر زندگی به نتیجه برسن، خب به مراد مقصود رسیدن اما اگر نتونن برسن چی؟ 

ولی کسانی که احساسی تصمیم گیری می کنند، اهل حال هستن و در زمان حاضر زندگی میکنن، هدفشون نتیجه نیست، هدفشون لذت بردن از مناظر اطراف جاده مقصد هستش.

اگه یک فرد احساسی با یک فرد منطقی وارد رابطه ای بشن چه اتفاقی میفته؟؟؟؟

دهه شصت

ما دهه شصتیا آدم های بی استعدادی نبودیم، ولی نه مدرسه و نه خانواده، کمکی به اینکه بفهمیم استعدادمون توی چه موضوعیه نکرد.

این مشکلو تقریبا همه دهه شصتیا دارن، چون بچه های زمان جنگ هستن. قرار نبود که آینده ای داشته باشن. قرار بود سرباز باشن و توی جنگ کشته بشن. ولی خوشبختانه در اون موقع جنگ تموم شد و بدبختانه ما موندیم و پیک جمعیت و نتیجش ترافیک کنکور، ترافیک سربازی، ترافیک مدرسه و ماحصل کار، انسان های بی هدف و بی انگیزه....

موفقیت و عدم موفقیت

وقتی پای صحبت انسانهای موفق میشینی و راز موفقیتشون رو میپرسی، اغلب از هدف و پشتکار حرف میزنن. موضوعی که من هیچوقت توی زندگیمون بصورت مشخص نتونستم بهش برسم. در واقع هرگز نفهمیدم هدفم چیه و چون هدف نداشتم، پشتکاری هم وجود نداشت. به همین دلیل همیشه از این راه به اون راه رفتم و الان با بیشتر از ۳۴ سال سن، هنوز نمیدونم علاقه ام چیه و چه هدفی دارم.

درسمو خوندم، کارمو دارم ولی از هیچ کدوم از اینا، چیزایی نبود که راضیم کنه.

شاید افراد زیادی مثل من باشن و بی جواب...


حق زن

امروز دوست عزیزی کامنتی گذاشته بودن و از مصائبی نوشته بودن که واقعا به نظر من فقط یک زن قادر به درک اون موضوعات هست.مشکلاتی از قبیل متلک شنیدن، نگاه غرض باورانه مردان نسبت به زن ها و غیره.

به نظر من زن بسیار قوی تر از مرد هستش، با اینهمه هجمه و مشکلاتی که مردها و جامعه مردسالار برای زن بوجود میاره، فقط زن قادر به ایستادگی هستش.

مرد بودن و نر بودن خیلی باهم فرق داره. آقایون عزیز، اول به خودم میگم. لطفا بفهمید نر بودن با مرد بودن فرق داره. نر بودن را خدا بهمون داده، مرد بودن را خودمون بدست بیاریم.

به امید روزی که مرد و زن در یک صف کنار هم قرار بگیرن و نه پشت سر هم.

گذشته های دور و نزدیک

داشتم کانتکت های گوشیمو نگاه میکردم که تعدادی ازشون کم کنم تا خلوت بشه، راستش من خیلی لیست مخاطبین بزرگی ندارم.

اگه کسی که توی لیستم باشه و بعد از یه مدت طولانی  بهش زنگ نزنم یا اون زنگ نزنه، پاکش میکنم. وقتی مکالمه ای بین ما رد و بدل نشده حتما نیاز به شماره اش هم نیست.

توی این لیست فقط یک شماره هست که نه بهش زنگ میزنم و نه اون زنگ میزنه. ولی هیچوقت توی این 5 ،6 سال گذشته شمارشو پاک نکردم.

به شماره اش که رسیدم یکمی مکث کردم و رفتم توی واتساپ تا عکس پروفایلشو بیینم. عکس پسرش بود. ماشالله این آقاپسر خیلی بزرگ شده، آخه قبلا عکس پروفایل همین پسر با سن کمتر بود. پسری با چشمان و موهای قهوه ای... و پسری با قیافه بسیار شبیه کسی که میشناختم.....

عشق

خیلی از وقتها از بی حوصلگی روی نیمکت های سنگی کنار خیابون میشینم و مردم رو نگاه میکنم.

زن و مردی دیدم که مسن بودن چون مرد تقریبا هیچ موی سیاهی بر سر نداشت و چروک هایی که نشان از تجربه سالیان زندگی هست بر صورتش جلوه میکرد، دست در دست هم با هم راه میرفتن، صحبت میکردن و میخندیدن.

دوستی داشتم، از پدربزرگ و مادربزرگش تعریف میکرد که چطور عاشقانه همدیگه رو دوست داشتن تا جایی که وقتی مادربزرگ فوت شد، پدر بزرگ از شدت گریه و دلتنگی سکته کرد و بعد از یک هفته از دنیا رفت.

اما امروز اینقدر اختلاف بین زوج های جوان زیاد شده که دادگاهی به نام دادگاه خانواده داریم. و اینقدر راهروهای دادگاه خانواده، زوج های جوان  به علت های متفاوت که بعضا برای خیلی از مردم غیر قابل درکه، به خود دیده که شاید قابل شمارش نباشن.

چطور یک زوج به ظاهر پیر و فرتوت، بعد از سالیان زندگی هنوز اینجور عاشقانه با هم قدم میزنن؟ و اینقدر عاشقانه از شدت دوست داشتن هم دق میکنن؟

 و چرا خیلی از جوانان شروع زندگی زیبایی دارن ولی بعد از چند سال یا حتی چند ماه،عشق بینشون از بین میره؟آیا اصلا از اول عاشق بودن؟


روز مهندس

قابل توجه دوستان عزیزی که علاقه بسیار وافری به پیشوند مهندس و یا دکتر قبل از اسمشون دارن، باور کن چیزی توی این القاب نیست.

همکار عزیزم،  اگه شما رو در محیط کار مهندس صدا میزنن، دلیل بر لیاقت شما و یا فهم و شعور جنابعالی نیست. فقط به واسطه مدرک تحصیلی که دارید، اینجور گفته میشه.

البته دوستان عزیزی هستن که اگه ازشون مدرک تحصیلیشون رو بگیری نمیتونن ثابت کنن که دکتر و یا مهندس هستن.

در هرصورت با تاخیر، روزت مبارک مهندس. باشد که در غرور مدرکت غرق شوی.

کرونای عزیز

کرونا با تمام سختی های روحی و جسمی که برای ما بوجود اورده، یک خوبی هم داره.لااقل تبعیض در کارش نیست. همه رو به یک چوب میزنه.

مهم نیست آقازاده باشی یا ژن خوب داشته باشی یا اصلا هیچ کدوم از اینا رو نباشی و یک فرد معمولی در یک جای معمولی به همراه کار معمولی باشی.کارشو به درستی و با کمال صداقت بدون توجه به سمت و مقام شخص انجام میده.

خبری خوندم که بعضی از خبرگزاری ها اعلام میکنن اشتباهه و بعضی دیگه اعلام میکنن که صحت داره. ظاهرا شهردار یکی از مناطق تهران هم به کرونا مبتلا شده و بستری هستن. حالا کاری ندارم که مسلما امکاناتی که برای این شخص در نظر میگیرن با امکانات مردم عادی متفاوته، ولی لااقل ایشون مبتلا شده. یعنی آقا یا خانوم کرونای عزیز، در کارش عدالت رو رعایت میکنه، چیزی که خیلی از جاها رعایت نمیشه.

جا داره از جناب آقا و یا سرکار خانوم کرونا بخاطر این شرافت کاری که دارن کمال تشکر رو داشته باشم.

 کاش تو رییس اداره ما بودی کرونای عزیز.

نیازمند وجدان کاری کرونا هستیم.

تقدیر

در زمان دانشگاه درسای عمومی همیشه کسل کننده هستن اما برای من درس اندیشه اسلامی 2 اینجوری نبود حتی با اینکه رشته تحصیلیم فنی بود. البته دلیلش خود درس نبود در واقع استاد این درس اصلا در مورد اندیشه اسلامی و اینجوری چیزا صحبت نمی کرد. صحبت های استاد در مورد موضوعاتی بود که دانشجوها پیش میکشیدن.

یادمه یکبار یکی از دخترای کلاس یک سوال در مورد تقدیر آدما پرسید. سوالش این بود که یکی توی خانواده پولدار دنیا میاد یکی توی خانواده فقیر یکی قیافه زیبایی داره یکی قیافش زیبا نیست. چرا باید خدا آدما رو اینجوری خلق کنه؟ اونی که قیافش زیبا نیست چه گناهی داشته که زیباییش به اندازه اون شخصی که زیبا هست نیست؟

البته استاد جواب این سوالش رو داد ولی براش قانع کننده نبود. برای منم قانع کننده نبود. گفت که خدا انسانها رو آفریده و اینکه به یکی زیبایی میده لطف از طرف خدا هستش. نه اینکه باید اینجوری باشه.

من نتونستم جوابشو قبول کنم. تا آخر کلاس سر این موضوع خیلی بحث شد هرکسی چیزی گفت ولی حداقل من قانع نشدم.

الان که به اون موقع فکر میکنم به خودم میگم شاید بهتر بود که میگفت هر چیزی که خدا به کسی میده باید نسبت به اون پاسخگو باشه. در واقع به بیان ریاضی : نسبت یک نعمت به مجموع نعمت و پاسخگویی باید بشه عدد نیم.

  0.5   = (نعمت + پاسخگویی ) / نعمت 

خب هرچی یک نعمت بزرگتر باشه باید پاسخگویی هم بزرگتر باشه که این نسبت ثابت بمونه. این چیزی که گفتم در واقع حرف من نیست، حرف استاد درس بود. من خودم هنوز توجیهی برای این موضوع پیدا نکردم.

به نظر شما دلیل اینکه آدما اینجوری خلق شدن چیه؟

دلتنگی

دلم تنگ است

 دلم میسوزد از باغی که می سوزد 

نه دیداری نه بیداری

نه دستی از سر یاری

مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری

لینک پایین از خودمه ولی خوب نیست چون دانش موسیقی من بیشتر از صفر نیست.

لینک دانلود