کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات
کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات

کمردرد

دیشب دوستان بازی والیبال داشتن، منم اومدم به یاد گذشته بازی کنم، بین بازی مقداری کمرم درد گرفت، دیگه شب موقع خواب دردش بیشتر شد و الان خیلی بیشتر.

بگو خب آخه تو مگه دیگه ۲۰ سالته؟ مدتهاست که ورزش هم نمیکنی، تورو چه به والیبال، خیلی میخوای حرفه ای ورزش کنی، منچ یا مارپله بهترین انتخابه.

فکر کنم آه رییس گرفتتم(استیکر خنده)

پ.ن: 

البته ناگفته نماند من یادگاری دیسک کمر از سالیان قبل هنوز همراه دارم. زمانی که پروژه کار میکردم.

کار جهادی

دیروز ظهر زنگ زدن اداره ما که همین الان باید بریم شما set point فلان سوییچ رو تنظیم کنید. میگم باشه اما شما بگو set point چنده. میگه توی سوابق خودتون نگاه کنید. میگم ما توی سوابقمون عدد تنظیمی رو نداریم. شما بهره برداری هستین و شما باید داشته باشید. هروقت عددش رو پیدا کردی زنگ بزن نه اینکه همینجوری گتره ای میخوای یه کاری انجام بدی. امروز هم گذشت ولی هنوز زنگ نزده

میگه کار باید جهادی باشه. خداییش این کلمه رو از کجا یاد گرفتی؟ مگه جنگه که کار جهادی بکنی؟ همینجوری جهادی کار کردی که توی شرکت هیچ چیزی درست نیست. دست به هرچی میزنی از یه جاییش میزنه بیرون. کار باید منطقی باشه و با صبر و تفکر. پا میشن میگن امروز باید فلان کار تموم بشه. کاری که بخوای به زور و عجله جمعش کنی که تکلیفش مشخصه. هی میگه کار فورسه. 

این فورس هم از همون کلماته که هروقت شنیدی یعنی اصلااااا عجله نکن. تا دلت بخواد فرصت داری. وقتی میگن فورس. یعنی دارن جو الکی میدن

 یعنی میان میگن این کار فورسه بایدتا ظهر جمع بشه. وقتی که کارو جمع کردی، تازه هفته بعد میارن توی سرویس. خداییش یا معنی فورس نمیدونین یا فورس ندیدین

انتحاری

امروز طی یک حرکت انتحاری باعث عصبانیت رییس شدم و البته خودمم راضیم. خدایا شکرت. آخه حرف زور میزد. میگه تو برو کالا، لباس  رو بگیر بیا بده به من که باید برم جلسه. بعد برگرد ادامه لباس ها رو ازکالا بگیر. آخه مگه من دیوونم هی برم برگردم چون آقا عجله داره. عجله داری که داری.خیلی مهمه خودت برو بگیر.

خلاصه من رفتم کالا و به انبار دار گفتم من این اجناس رو میخوام، رییس زنگ زد:کجایی؟ 

گفتم: دارم کالا اجناس رو میگیرم.

 گفت: من با رییس کالا صحبت کردم که لباس فرم منو قرضی بهت بده.

گفتم: باشه.

انبار دار گفت: فلانی گفته لباسشو قرضی بدم بهت که باید بره جلسه.

منم گفتم: نه همه لباس ها  رو با هم آماده کن، میبرم.

رییس دوباره زنگ زد: چی شد لباس؟

گفتم: داره آماده میکنه.(نگفتم که بهش گفتم همه با هم آماده کنه).

نیم ساعت که گذشت وسایل آماده شد و من علاوه بر لباس، جنسی که سفارش داده بودیم که واسه یکی از دستگاهها بخرن رو هم نگاه کردم و تحویل گرفتم و اومدم.

دیدم باز گوشیم زنگ میخوره، نگاه کردم یکی دیگه از همکاراس گفتش: لباس رییس چی شد؟ 

گفتم: تحویل گرفتم دارم میام.

رییس این دفعه دیگه خودشم زنگ نزد. نمیدونم به جلسه رسید یا نه، یعنی اصلا مهم نبود.

خب برادر من، عجله داری خودت برو تحویل بگیر. من که پیک موتوری نیستم هی برم بیام. فکرکردی چون رییس هستی هرچی گفتی باید انجام بشه؟ داری حرف زور میزنی خب. مگه پادگانه.

خواهرزاده

دیشب وقتی اومدم خونه خواهرزاده دو سالم خونه بود و من قبل از اینکه لباسم رو عوض کنم روی تخت دراز کشیدم و خواب افتادم، دیدم خواهر زادم اومده کمربندم رو گرفته میگه کمربنده داییه، بعد توپ اورده با توپ شوت میزنه به تخت که دایی پاشو، چوب شور که دستش بود میذاشت توی دهن من میگفت: دایی بخور، میگم بهش: دایی من نمیخورم عزیزم میشه بری پیش مامانت دایی یکمی بخوابه؟ میگه: میخوام دایی نگاه کنم، میگم: باشه عزیزم نگاه کن. بعد اومده روی تخت با انگشتش میخواد مثلا چشای منو باز کنه اما بیشتر داشت کور میکرد. بعد که این مرحله تموم شد میگه دایی میخوام بپرم، یعنی وایسه روی من، از بالای تخت بپره پایین، میگم دایی اینکارو نکنیا خطرناکه. 

خلاصه نذاشت من بخوابم، خواب رو از سرم پروند البته اینقده شیرینه و دوسش دارم که این چیزا مهم نیست.

بدون عنوان

جدیدا انگیزه داشتن هم انگیزه میخواد...

ازدواج

بعد از مدتها به دوستم زنگ زدم حال و‌احوالش بپرسم، ازش سوال کردم ازدواج نکردی؟ میگه مرد حسابی من بچه هم دارم، یعنی قشنگ معلومه بیشتر از دوساله ازش بی خبرم.

میگم: همین دیگه وقتی بی خبر ازدواج میکنی ما هم دعوت نمیکنی معلومه بی خبرم، میخوای عروسی بچه ات دعوتمون کن.

از من میپرسه تو نمیخوای ازدواج کنی، بهش‌ میگم:نه بابا ولمون کن.

میگه: بدبخت هم سن ماموت شدی برو زن بگیر خب.

میگم: الان مشکل زن نگرفتن من چیه؟ تازه من اصلا ماموت، تو همش یک سال از ماموت کوچکتری.

میگه: هیچی میخوایم بیام مراسم شام بخوریم.

میگم: یعنی مردم رو برق میگیره ما رو چراغ نفتی، بگو پس واسه شکم خودت اصرار میکنی. خب من دوتا شام بهتر از شام عروسی برات میگیرم، بیخیال من شو دیگه.

میگه: الان که فکر میکنم میبینم کی به تو زن میده، دختر مردم بیچاره بشه.

میگم: یعنی خوشم میاد قشنگ واسه شکم آدم میفروشیا، حیف اون تقلب هایی که توی دانشگاه بهت رسوندم.

میگه: کدوم تقلب، یه چیزی رسوندی اما درنهایت که منو گرفتن.

میگم: تقصیر خودته دیگه چقده بهت گفتم  تو دیگه به اون دختره نرسون، میگیرنت.

میگه: خب از بس من آدم مهربونی ام گفتم گناه داره بیفته

میگم: آره حتما، فقط نمیدونم تو چرا مهربونیت فقط با دختراست؟

دیوار دل

نوشته پایین نظر شخصی منه و شاید حتی یک درصد هم درست نباشه:

وقتی یک دیوار سیمانی گچ کاری نشده ولی رنگ آمیزی شده رو از دور میبینی، خیلی زیبا به نظر میرسه. رنگ و جلوه زیبایی داره. اما هرچه به این دیوار نزدیک و نزدیک تر میشی ناصاف بودن و غیر سیقلی بودن دیوار بیشتر مشخص میشه تا جایی که وقتی از نزدیک به دیوار نگاه میکنی، یک دیوار زشت و خیلی نا فرم که به شدت توی ذوق میزنه میبینی. 

وقتی دوباره از دیوار فاصله میگیری، زیبایی که دیوار قبلا برات داشت، زیر تجسم واقعیت گم میشه. هرجور نگاه میکنی این دیوار دیگه زیبا به نظر نمیاد. چون میدونی اصل واقعیت چیه.

این داستان دلهای ماست. وقتی از دور نگاه میکنی، آدمی میبینی که به نظر مشکلی نداره، غم نداره، ناراحتی نداره. دوست داری بیای کنارش و از نزدیک دل رو ببینی، اما وقتی دلش برات وا میکنه و واقعیت رو میبینی، اونوقت مثل دیوار رنگ شده ای میمونه که جای زخم های روی دیوار خیلی توی ذوق میزنه و دیگه دوست نداری نزدیک این دیوار بشی و جای زخم شما هم به این دیوار اضافه میشه.

برای همینه نباید اجازه داد آدمها خیلی به دیوار دل آدم نزدیک بشن. چون نزدیکی مساویه با تنهایی و زخم بیشتر.

صرفه جویی

دوباره هوا گرم شده و رسیدیم به زمانی که یکی کولر روشن میکنه و یکی روشن نمیکنه، امروز فردا باشه که رییس تهویه بیاد و گیر بده چرا کولر روشن میکنید و منم بگم چون گرمه. و تکرار ماجرا...

یه عده رو دیدم صرفه جویی رو، زجر کشیدن معنی میکنن، تابستون میبینی درحالی که ماشین کولر داره، شیشه داده پایین. همین الان خاطره ای یادم اومد:

وقتی تازه استخدام شده بودم(بماند کدوم شهر بود)، یه بعد از ظهر تابستون گرم، دیدم یه bmw  که گل زده بود و برای عروسی آماده شده، داره توی خیابون رد میشه. نزدیک که شد، دیدم شیشه پایینه و عروس توی ماشین نشسته. یعنی کلی خندیدم و البته تاسف خوردم، آخه برادر من فلان ماشین سواری، عروس هم سوار ماشینه حداقل کولر بزن. به فکر آرایش اون بیچاره باش که توی گرما و اون بادی که میخوره توی صورتش، نابود میشه. اگه برات مهم نیست لااقل به فکر جیبت باش که خرج آرایشگاه دادی و الان داری آرایش عروس رو خراب میکنی. یعنی واقعا هیچ توجیهی نداشت، اگه بگیم کولر خراب بوده که اصلا واسه این ماشین زشته، اگه بگیم هوا خوب بود، که ظل تابستون بودش. تنها توجیهش اینه که دوستمون داشت صرفه جویی میکرد مثلا.

البته میتونست عروس رو با اسنپ ببره تالار، یا اصلا اتوبوس. 

نوش دارو پس از مرگ سهراب

روزی اگه خواستید ازدواج کنید، لطفا و خواهشا در کنار اون حرفای عاشقانه ای که واقعا در آینده به هیچ کدومش عمل نمیکنید، حرف جدی بزنید. در مورد اینکه دقیقا چی میخواین، خط قرمزهاتون کجاست، اولویت های زندگیتون چیه و از همه مهمتر با الانِ اون شخص ببینید میتونید زندگی کنید یا نه. نه اینکه بگین عوض میشه، اخلاقش بهتر میشه، رفتارش بهتر میشه و هزار دلیلی که برای مقبولیت، به خودتون میگید. اصلا فرهنگتون یکیه؟

حقوق نجومی

خبرگزاری تسنیم مطلبی نوشته در مورد حقوق نجومی کارکنان نفت و گاز.

نوشته که میانگین حقوق ماهیانه پرسنل نفت‌ و گاز، بین ۲۹ تا ۳۷ میلیون تومنه. یا من توی صنعت و نفت گاز کار نمیکنم  و خودم بی خبرم و یا شاید این خبرگزاری اصلا تعریف صحیحی از ۲۹ میلیون و ۳۷ میلیون نداره. خداییش این اعدادو از کجا اوردی؟ تازه میانگین حقوق رو گفته نه حداکثر حقوق. توی صنعت نفت بیشترین حقوق مربوط به کارکنان فلات قاره س که روی سکو کار میکنن، من شخصا اگه الان سکو کار میکردم  ماکزیمم حقوقم با فول اضافه کار و هزار آیتم دیگه،۱۵ یا ۱۶ بیشتر نمیشد اما عمرا هیچوقت حاضر نیستم برم سکو. شما که این مطلبو نوشتی اگه دوست داری یه یک سالی برو سکو کار کن ماهی ۵۰ میلیون هم بگیر اگه تونستی یکسال دووم بیاری، هرچی خواستی بگو.

من نمیدونم این همه حجمه بر علیه ما از کجا آب میخوره، خب شما اگه فکر میکنی حقتو میخورن چرا رابین هود بازی درمیاری؟