کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات
کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات

اعتراف نامه دانشجو به استاد خانم دکتر ن.ا

امروز میخوام به یکی از کارهای زمان دانشگام اعتراف بکنم. در مورد درست یا غلط بودنش که مشخصه کار غلطی بوده.

ترم آخر دانشگاه، درس آزمایشگاهی داشتیم که استادش خانمی بودند که پروازی از تهران میومدند. استاد، آزمایشات رو که قرار بود انجام بدیم، برامون هر هفته ایمیل میکرد. آخر ترم گفتش که تا فلان تاریخ، نتیجه تمام آزمایشات رو برام ایمیل کنید.  

من و یکی از دوستام اصلا حتی یک آزمایش هم انجام نداده بودیم و البته که فرصت و موقعیتی برای انجامش هم نبود. تنها راه این بودش که از بقیه بچه ها بگیریم و چون بقیه حاضر نبودند آزمایشاتشونو به ما بدن، یک فکر شیطانی به ذهن من رسید که با حرکتی خاص اینکارو انجام بدیم.

ایمیل استاد yahoo بود و ما یک ایمیل با همون اسم ولی با سرور rocket,mail ساختیم وبه همه بچه ها ایمیل زدیم که ایمیل من مشکل پیدا کرده و نتیجه آزمایشاتونو تا بعد از ظهر به این ایمیل بفرستید وگرنه نمره شما صفر در نظر گرفته میشه.

همه بچه ها آزمایشاتونو فرستادن، حتی دانشجو داشتیم که التماس میکرد: استاد تا فردا وقت بدین. ما هم جواب می دادیم: نه. فقط تا امروز

ازهر کدوم از بچه ها، تیکه ای از جواب رو برداشتیم و برای خودمون جواب آزمایش درست کردیم و برای استاد فرستادیم

استاد از طریقی که احتمالا یکی از بچه ها بود، متوجه شد که چنین داستانی پیش اومده. با ایمیل جدیدی که با سرور ymailساخته بود، به همه گفت که جواب آزمایشات و ایمیل که از من گرفتین مبنی بر اینکه ایمیل من مشکل پیدا کرده، برام بفرستین. خب ما اون ایمیل رو  send to all  کرده بودیم و خودمون هم این ایمیل رو داشتیم. ما هم هردو رو براش فرستادیم. تا چند ماه درگیر این بود که آدم این کارو پیدا کنه. اما چون موفق نشد، در آخر نمراتو زد و هیچوقت نفهمید که کار کی بود.

جواب به موقع

به آدمی که پیام میدی ولی بعد از 11 روز جواب پیامت رو میده، چی باید گفت؟ 

یه چیزی ازش پرسیدم، بعد از 11 روز جواب داده: نمیدونم. 

جواب تست

جواب تستم منفی شد اما دکتر میگه باید قرنطینه بمونی، خیلی به تست اعتمادی نیست. اونم من که هیچوقت نتونستم چند روز توی خونه بمونم. دوهفته نامه زدن که سرکار راهم ندن تا زمانی که نامه دکتر بگیرم. اینهمه آدم از کار فراریه، حالا من که خودم دنبال سرکار رفتنم، اینجوری میشه

فکر کنم بعد از قرنطینه، باید پیش یه روان پزشک هم برم

تست کرونا

پریروز درمانگاه، تست crp گرفت. گفتش باید تست pcr بدی. آدرس داد که فلان جا برو.

دیروز که برای تست به درمانگاه رفتم، پیرمردی هم اومده بود که تست بده. وقتی خانمه میخواست نمونه ته حلقشو بگیره، دهنشو ناخودآگاه میبست. خانمه عصبانی شد و گفتش: مگه من مسخرتم؟ پیرمرده جواب داد: نه تو مسخره من نیستی. من مسخره تو ام. دست خودم نیست، ناخودآگاه دهنمو میبندم.

از منم تست گرفت، امروز زنگ زدم واسه جوابش میگه: فردا آماده میشه. چون تعطیل هم هست شاید پس فردا. حالا من موندم و سرکاری که نمیتونم برم و مرخصی هایی که مجبورم بگیرم. ما واسه هرروز سرکار نرفتن  دو روز باید مرخصی بگیریم. چون نوع کارمون، نوبت کاریه. یه روزش که استعلاجی رد میشه. اما روز مقابلش که استراحته باید استحقاقی بگیرم. 

کاش هرچی زودتر جوابش بیاد.

درمانگاه

امروز رفتم درمانگاه شرکت چون مشکوک به کرونا هستم. یه جوری باهات رفتار میکنن انگار جذام داری. میگه نه نه داخل نیا. همون بیرون وایسا.

تغییر رویه

در حرف زدن با بعضی از همکارا تغییر رویه دادم و دارم باهاشون تند حرف میزن و احساس میکنم نتیجه بهتری داره.

مثلا میان میگن کاش ما هم ابزاردقیقی بودیم. از صبح میریم سرکار زیر آفتاب تا عصر. همش کار سنگین. قبلا در جواب این حرفاشون چیزی نمیگفتم. اما الان چرا جواب میدم. میگم: وظیفتونه  حقوق میگیرین که این کارا رو انجام بدین. منم حقوق میگیرم که به قول شما زیر کولر بشینم. اگه فکر میکنی دارم حقتو میخورم برو به رییس تعمیرات که اتفاقا از خودتونه بگو.

یا برمیگردن میگن: شما کار نمیکنید. همش چند تا پمپ تحویلتون بود که اونم انداختین به ما. در جواب این حرفشون هم میگم: آره زرنگ بودیم تونستیم  بندازیم گردنتون. شما هم اگه زرنگین دوباره بندازین به ما. (البته واسه اینکه دوباره بندازن به ما، خیلی تلاش کردند اما هربار شکست خوردن).

این جوابا باعث میشه اعصابشون خرد بشه و چون هر دفعه که میان متلک بندازن، جای خنده با اعصاب خردی میرن. دیگه به این حرفا ادامه نمیدن.

حالا کار ما هم زیر کولر نیستا. فقط فرقش اینه که واحد ما کارش رو درست انجام میده که دوباره کاری نشه. اما اونا میرن یه دستی میشکن و میان. خب معلومه چند روز دیگه باز خراب میشه.

ترانه

یکی ازآهنگهای استاد ابراهیم منصفی که خودم خیلی دوست دارم رو گذاشتم:

 خدایا داد از ای دل 

تجدید خاطره

همکلاس دوران دبیرستانم رو بعد از ۲۰ سال دیدم( آره دیگه ۲۰ سال چون من سال ۸۰-۸۱ سوم دبیرستان بودم)، بعد از سلام و احوال پرسی میگه؛ یادته آدامس انداختی توی موهای من، منم مجبور شدم فردا کچل کنم بیام مدرسه؟ 

منم صورتم مثل کسی که خیلی شرمندس میشه و میگم: ۲۰ سال گذشته هنوز یادته؟‌ باز بابت کارم معذرت میخوام.

پ.ن:

آقا فراموشکار باشید خب...

حالا من در زمان جاهلیت یه کاری کردم، تو چرا یادت میمونه. اون موقع جوان بودم و جاهل و نادان و البته خیلییی فضول. الان هیچ کدومش نیستم دیگه.

تا حالا بدهکارِ طلبکارِ پررو دیده بودید؟ منم.

فراموشی

الان با یکی از همکارانم کار دارم اما شماره ش توی گوشیم نیست، هرچی فکر میکنم اسمش یادم نمیاد که از کسی دیگه شماره ش رو بگیرم.
ممنونم از مغز محترم که خیلی قشنگ همکاری میکنه.
ب.ن:
یادم اومد...

۲۹ اسفند

۲۹ اسفند پارسال باید گفت دیگه، گذشت. اما من همیشه این روز رو دوست داشتم و دارم. نه به خاطر اینکه روز تعطیله و یا چون روز ملی شدن صنعت نفته و من توی این صنعت کار میکنم.

چون فردای این روز عیده و همه مردم دوست دارن روز عید در کنار خانواده باشن اما دکتر مصدق تا آخرین روز سال، دنبال احقاق حق ما و مردمی بود که واقعا اصلا در اون زمان نه میفهمیدن نفت چیه و درکی از ملی شدن صنعت نفت داشتن و هنوز داشتن توی بیسوادی، جهل و خرافات دست و پا میزدن. اما سرنوشتش، پاداش کارش نبود.

واسه همینه بعضی وقتها فکر میکنم که بعضی افراد، خیلی زود به دنیا اومدن، البته که نبودنشون شاید فاجعه بار بود.

مسئولین الان ما هم اینکارو میکنن چون میخوان بوق توی کرنا کنن.

خدا رحمتت کنه مرد بزرگ.