امروز یه دزد محترم اومده و گوشی بابامو از توی مغازه دزدیده.این دفعه، سومین باری هستش که گوشی بابامو دقیقا از توی مغازه میبرن و احتمالا همش کار یک نفر باشه. چون انگاری بلد شدن چجوری باید بیان و ببرن. دفعه قبل چند نفر ظاهر مشتری اومده بودن و شلوغ و پلوغ کرده بودن.پدرم که رفته بودن دنبال جنس، گوشیشو برداشته بودن. این دفعه از روی میز توی مغازه که از ویترین دور هستش، دزدیده.
بعضیا خیلی پست و بی ارزش شدن درسته وضعیت اسفناک اقتصادی مملکت گل و بلبلمون، عامل اصلیه این کار بوده اما انسانیت کجاست؟
خودم در جواب سوالم میگم: وقتی هرروز همه چیز گرون تر بشه، انسانیت ارزون تر و بی ارزش تر از همیشه میشه. انسانیت خیلی وقته از اینجا رخت بر بسته و رفته.
آدم بعضی وقتا چیزهایی میبینه که دوست نداره. از دیدنشون ناراحت میشه اما واقعیت و حقیقت زندگیه...
امروز سرکار توی مسیری که از کنار قبرستون یکی از روستاها رد میشه از کمپ به سمت یکی از ایستگاه ها، یک مادر جوان و یک پسر تقریبا 5 ساله دیدم که بالای یک قبر نشسته بودن داشتن اون قبر رو تمیز می کردن و می شستن. 30 دقیقه بعد که کار ما تموم شد و توی مسیر برگشت باز اونا رو دیدم که کنار قبر نشستن. احتمالا قبر عزیزی بود که نسبتی با مادر و بچه داشت. یک لحظه حالم دگرگون شد و ناراحت شدم. یاد عزیزانی که دیگه پیش ما نیستن افتادم. یاد آشنایانی که نزدیکان خودشون رو از دست دادن و یک شبه پیر شدن...
چقدر تنهایی سخت و رنج آوره. مخصوصا برای کسی که تجربه تنها نبودن دارن...
امروز یه کاری در اومد رفتم که انجام بدم بعد از کلی کلنجار عیبش پیدا شد. دقیقا یه جایی که اصلا فکر نمی کردی بود و یک اورینگ خیلی کوچیک از روی قطعه برداشته بودن.
قبل از رفتن راننده گفت فلانی(همکارم) تقریبا ۳۰ دقیقه پیش رفته همین جا اما ابزار دستش نبود. به موضوع مشکوک شدم که احتمالا همکارم فهمیده اون بساط لهو و لعب اش رو من برداشتم و چون نمیتونه زیرآبم رو بزنه داره سعی میکنه توی کار تلافی کنه حتی به قیمت تریپ خوردن و قطع شدن تولید گاز.
دلیل مشکوک شدنم اینه چون طبق صحبت خودش قبلا از اینکارا کرده.
یکی دو هفته پیش توی اداره گوشیم از دستم افتاد و صفحه اش شکست. گوشیم سامسونگ نوت هستش. صفحه اش اِجه و خیلی نازک نارنجیه و به کوچکترین افتادنی حساسه. خلاصه گوشی از فاصله ۲۰ سانتی از دستم افتاد و شکست. دقیقا جایی ضربه خورد که یک فاصله یک میلی متری بین محافظ گلس ال سی دی و قاب گوشی خالی بود.
گفتم ببرم بدم درستش کنن قبل از اینکه ال سی دی خراب بشه. تعمیرکاره گفت ۵درصد احتمال خرابی ال سی دی داره. گفتم مشکلی نیست( اینکه چجوری ۵ درصد رو محاسبه کرده جای سواله
.یعنی ۱۰۰ تا گوشی تعمیر کرده و توی ۱۰۰تا، ۵ گوشی خراب شدن؟
).اومدیم ابروشو درست کنیم چشمش کور که نه ولی کم سو شد. 
دقیقا من شامل اون گروه ۵ درصد شدم و الان ال سی دی پر از خط و خش موازی و بصورت افقی شده.(البته اینم زیبایی های خودشو داره
اینو نگم چی بگم
)
دقیقا یاد مناظره انتخاباتی سال ۹۶ افتادم که قالیباف به روحانی میگفت ۴ درصدی ها. حالا نه اون ۴ درصد اما جز ۵درصدی ها شدم
دیروز واسه کاری به خیابون که تقریبا مرکز شهره رفته بودم. با اینکه بارون می بارید، خیابون شلوغ بود و جای پارک به سختی پیدا می شد. ماشین رو توی یکی از خیابون های فرعی پارک کردم و پیاده اومدم دنبال کارم. دیدم یک افسر راهنمایی رانندگی ماشینش رو توی تقاطع پارک کرد ورفت توی کانکس راهنمایی رانندگی. خب سوال اینجاست چرا اصلا پارک توی تقاطع ممنوعه؟ اگه واسه اینکه خطر داره خب چرا این آقا پارک کرد؟ اگه خطر نداره و یا باعث ترافیک نمیشه خب چرا مردم اجازه پارک ندارن و با جریمه و جرثقیل پذیرایی میشن؟
دلیلش واضحه. قانون برای همه یکسان نیست. قانون برای ما مردمه نه برای مسئولین و قانون نویسان. وگرنه اون نماینده مجلس که سیلی توی گوش سرباز میزنه باید به جرم توهین به مامور دولت در حین انجام وظیفه توبیخ میشد. شد؟ نه که نشد. اما اگه من اینکارو میکردم الان پشت میله های زندون بودم. نمیدونم قانون چاله چوله داره یا مجریان قانون. اما هرچیزی که هست نتیجه اش اینه که ما جهان سومیم. جهان سومی فقط به قدرت نظامی و اقتصادی نیست. توی کشوری مثل استرالیا یک نفر که بزرگترین شخصیت ورزشی تنیس هستش بخاطر واکسن نزدن از کشور اخراج میشه. اصلا مهم نیست اون آدم کیه و چکاره هستش. اخراج میشه چون قانون برای همه یکسانه و اجرای اون هم برای همه یکسانه. سخت تر از جهان سومی بودن، تفکر جهان سومیه. دقیقا کاری که ما داریم انجام میدیم. احتمالا خیلیامون اگه دستمون برسه همینکار رو میکنیم و الان چون از خارج از گود موندیم داریم از این وضع مینالیم.
میگن واسه شروع هیچوقت دیر نیست، خب اینو من قبول دارم اما شروعِ دیرموقع، باعث نمیشه به نتیجه نرسیم؟ اینقدر فرصت واسه به نتیجه رسیدن هستش؟
امروز رفته بودم دنبال چیزی توی کارگاه دیدم با سرعت رفت توی دفتر سروقت کلید های توی جاکلیدی. همش رو برداشت و برد که یکی یکی بره امتحان کنه که کدومش به قفل مورد نظر میخوره. اما از بخت بدش اون کلیدی که دنبالشه اصلا اونجا نیست. اون کلید پیش منه فقط.
بهش گفتم فلانی چیزی از توی کمدت هم کم شده؟ میگه اون مهم نیست مهم اینه کی کلید داره
ظهرهم در حالی که ناهار من رو گرفته بود اومد توی اتاق. دیدم انگار خیلی پیگیر ماجرا نیست احتمال داره رفته باشه سروقت جیب شلوار من و کلید رو دیده باشه اما از اونجایی که من قبل از اینکه وسایلش رو بیرون بندازم از کمدش با گوشیم فیلم گرفتم، برام اهمیتی نداره. تازه بد هم نیست که بدونه کار منه. 
خب روز موعود رسید و ظاهرا همکار رفته و دیده جا خیسه و بچه نیست
زنگ زده میپرسه کسی به کمد من دست نزده؟ کسی نرفته توی کارگاه؟ منتظر حرکت بعدی هستم که ببینم میخواد چکار کنه.
توی کارگاه کمدی داریم که قفله و همه فکر میکنن کلیدش گم شده. البته این گم شدن کلید داستانیه که یکی از همکاران ساخته. در واقع خودش کلید اون کمد رو داره. اما بی خبره که منم کلید اون قفل رو دارم. البته اینم بگم که این کمد، کمد شخصی نیست.
چند ماه پیش، داشتم دنبال قطعه ای میگشتم و چون این همکار سابقه طولانی در مخفی کاری قطعات داره، رفتم این کمد رو باز کردم و دیدم که به به چه خبره توی این کمد. چیزایی هست که نباید باشه. در نهایت اون قطعه ای که میخواستم پیدا نکردم و کمد قفل کردم و گذشت تا پریروز.
پریروز رفتم کمد رو باز کردم دیدم نه تنها اون وسیله قبلی هست، حتی یه چیزهایی اضافه هم شده. اون وسیله ی نامعمول رو توی یه پلاستیک زباله گذاشتم و انداختم توی رودخونه پشت دیوار شرکت. دیروز هم که روز بارونی بود، رودخونه آب داشت و فکر کنم آب بردتش. اون وسیله هم چیزی نبود جز المنت و سیخ هایی که باهاش تریاک میکشن. دیروز همین همکار به من زنگ زد که من رفتم روستامون و نمیدونم بارون که اومده راه بستست و از این حرفا. میگه من فردا نمیتونم بیام. منم گفتم باشه نیا. فردا که برگرده و بره سروقت وسایلش میبینه که وسیله اش نیست و میدونه حتما یک نفر خبر داره. نمیتونه از کسی هم بپرسه که فلان چیز کجاست و این خیلی ترسناکه که شما بدونی یک نفر میدونه و نمیدونی اون کیه و نمیدونی عکس العملش چیه و میخواد چکار کنه.
من نمیگم اینکار رو نکن. هرکاری دوست داری بکن. هرکسی نسبت به زندگی و کارایی که انجام میده، آزاده. اما توی اداره جای اینکارا نیست. اگه حراست بفهمه که داری اینکار رو میکنی، اخراجت میکنن. رسمی که نیستی. نیروی پیمانکاری. فقطکافیه سرسال قراردادتو تمدید نکنن. اونوقت چجوری میخوای جواب زن و بچه ات رو بدی؟