کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات
کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات

راز بقا

یکی از زیباییهای محل کار ما اینه که کلا عین مستند های راز بقا، تنوع حیوانات اینجا زیاده.

تقریبا همیشه اول صبح یک قورباغه توی ساختمون هست که به دنبالش مار هم برای شکار میاد. از اونور عقرب هم هست.

اون روز موقع کار، یک مار شاخ دار قشنگ دیدیم. واقعا زیبا بود. اما قبل از اینکه عکس بگیریم فرار کرد.

پ.ن ۱:

اگه یه روزی پست نذاشتم، بدونید احتمالا اون ماره یا عقرب، منو گزیدن و من به درجه رفیع هلاکت رسیدم

پ.ن۲:

از قورباغه عکس گرفتم:

بدون عنوان

توی اینستاگرامم کلیپی رو استوری گذاشتم از صحبت های دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه. کل صحبت ایشون توی چهار استوری جا شد.

صحبتشون در مورد مقایسه بین زندگی یک فوتبالیست و یک استاد فلسفه بودش، استوری اول مربوط به یکی از برنامه ها بودش که از فیروز کریمی و خداداد عزیزی میپرسن اسم ۳ نویسنده رو نام ببرید و این دو نفر، یه جورایی مسخره نویسنده ها میکنن.

موضوع صحبت من در مورد کسانی که این استوری ها رو نگاه کردن. نکته جالب اینجا بود که استوری اول رو اگه مثلا ۵ نفر دیدن، استوری دوم ۳ نفر و به همین ترتیب استوری آخر اصلا بازدید کننده نداشت. دقیقا حرف استاد صحیحه، ما توی جامعه ای زندگی میکنیم که مردم به فوتبالیست بیشتر برای زندگی نیاز دارن تا فلسفه. دقیقا این موضوع رو میشه به کل جامعه بسط داد.

صعوبت کار با نفرات

زنگ زدم کارگاه، اون بنده خدایی که اتفاقا من خیلی از رفتارش بدم میاد گوشی برداشته، میگم رییس هست؟ میگه نه هنوز نیومده. میگه چی شده؟ میگم رییس منطقه اومده کارش داره. میگه الان میگم بیاد. دیدم یک دقیقه بعد از کارگاه اومد بیرون.

خب مرد حسابی چرا دروغ میگی که نیومده؟  دیگه به جایی رسیده که کاسه صبرم از اینکارا، از دروغ گویی، از دزدی، از کم کاری، از زیرآب زدن  لبریز شده. دیگه نمیتونم این چیزا رو تحمل کنم.

داشتم با یک نفری در مورد این موضوع صحبت میکردم، به من میگفت تو چیزی نگو، زیرآبت میزنن اضافه کارت کم میکنن. ولی من نمیتونم تحمل کنم حق کسی ضایع بشه. یکی دیگه کار کنه یکی دیگه منفعتشو ببره؟ نمیگم حقوق مهم نیست، اتفاقا خیلی هم مهمه ولی همه چیز نیست. طرف از صبح میاد اینجا میخوابه تا ظهر. اضافه کارشم فول میگیره. بعد اونوقت تورو تهدید میکنه نامه تمرد از دستور میزنم، خب بزن. مگه مهمه؟ تهش میخواد اَپریزال رو کم کنه دیگه، خب کم کنه.

باید صحبت کنیم یه آیتم روی استیتمنت بذارن با عنوان صعوبت کار با عجایب و ایجاد تشوش ذهنی، شاید خدا خواست و بازنشستگی پیش از موعد دادن.

پایان دنیا

اولین کنکوری که شرکت کردم سال ۸۲ بود. وقتی از جلسه کنکور پا شدم اینقدر مطمئن به قبولی بودم که کنکور هفته بعد دانشگاه آزاد رو اصلا نمیخواستم امتحان بدم. هدفم قبول شدن تهران بود.  سوالا و کلیدشون که اومد، جواب های  سر جلسه کنکور رو دوباره حل کردم  و با کلید چک کردم، دیدم امتحانم عالی بوده. اما وقتی نتیجه کنکور اومد حتی مجاز هم نشده بودم، مثل آدمی شدم که بدون اینکه بدونه چرا، دنیا براش به آخر رسیده بود.مشکل از اونجایی شروع شده بود که من یک سوال رو اشتباها جابجا علامت زده بودم و باعث شد تمام سوالات اختصاصیم از بالا تا پایین جابجا بشه. اون موقع دنیا برای من تموم شده بود. اما دنیا به پایان نرسید و الان خوشحالم از اینکه سال اول کنکور قبول نشدم، نه به دلیل اینکه رشته بهتری رفتم، بخاطر اینکه اون شکست باعث شد بپذیرم دنیا همینه. قبول کنم حتی اگه آدم شکست هم بخوره دنیا براش به پایان نمیرسه.

پدر و مادرم خیلی کمکم کردن که ناامید نشم. این مطلب رو نوشتم که اگه کسی خوند و توی خانوادش کنکوری بود، بدونه همه چیز کنکور نیست. مهمتر از درس، امید به آیندس.

پ.ن:

مطلبم در روزهای بعد در پست جدید باز ادامه خواهد داشت...

بی اعصاب

تا حالا خیلی سعی کردم نسبت به حرکات رییس بی تفاوت باشم اما احساس میکنم دیگه از این بعد نمیتونم. آخرش یه روزی بحثم میشه باهاش.

چند روز پیش توی واتساپ یه درخواست خرید فرستاده میگه آیتم ۲ رو توی یک درخواست جدید بنویس تا من بیام امضا کنم. بعد از اون ده بار زنگ زده که اینکار کن اونکار کن، منم در آخر جواب تلفنش ندادم. در آخر هم میگه درخواست رو فرستادی؟ میگم نه شما گفتی میام امضا میکنم، میگه عههههه، نیاز به امضا من که نیست مستقیم میره پیش رییس منطقه. میگم خب من از کجا باید بدونم؟ میگه خب توی مسیر برگشت برو بذار حراست فلان جا که فردا بدن به رییس. توی مسیر برگشت از کار رفتم حراست تحویل دادم. باز شب پیام داده که اون درخواست رو فردا با خودت بیار سرکار. میگم آفای فلانی شما گفتی تحویل بده منم تحویل دادم رفت.

یعنی هرچی میخوای بگی ولش کن مهم نیست، نمیشه. ماشاالله کاراش هم همیشه فورسه، باید همون لحظه انجام بشه. یعنی الان تولید اوپک خوابیده، مردم دنیا از سرما قندیل بستن و صنایع تعطیل شدن، چون ماها کار این آقا رو مثلا دیر انجام دادیم. خب زحمت بکش، قدم بر روی دیدگان ما بذار و از اون تاریکخانه اشباح بیا بیرون خودت پیگیر کارات باش. همش توی اتاق کارگاهه که درب کرکره ای داره، درب همیشه بستست و از صبح تا عصر فِرت فِرت سیگار میکشه. اصحاب کهفی؟ حداقل یکمی بیا بیرون نور آفتاب بهت بخوره ویتامین دی کم نشه که راشیتیسم نگیری.

ص یا خ

آدم وقتی تاریخ رو میخونه متوجه میشه بعضی از افراد کارهایی خوبی انجام دادن هرچند که بقیه ازش به بدی یاد کنن. مثلا الان که فکر میکنم میبینم محمد علی شاه قاجار کار خوبی کرد و حق داشت که  مجلس رو به توپ بست.

طرح صیانت از فضای مجازی، طرحی که به قول خودشون ۲۰۰۰ ساعت فکر و کار کارشناسی پشتش خوابیده. آخه برادر من ۲۰۰۰ ساعت یعنی اگه ۵ نفر روش کار کرده باشن با روزی ۸ ساعت کار میشه، ۵۰ روز. شما طرحی که فقط راجع بهش ۵۰ روز فکر کردین رو تصویب میکنین که برای ۸۵ میلیون نفر اجرا بشه؟

خودتون هم میدونید شرکتی مثل گوگل عمرا توی ایران نمیاد که دفتر بزنه. این طرح صیانت نیست. خیانته.

اگه واقعا روزی این مصیبت اجرایی بشه، با جهشی بزرگ به دوران پارینه سنگی نزدیک میشیم و احتمالا جای بسته های اینترنت باید بسته های چوب و هیزم بخریم و با دود حرفامون رو سِند کنیم.

البته بعد از اجرای این طرح کارشناسی شده، مشکل تورم، بیکاری، آب، برق و هزار چیز دیگه حل میشه. یعنی پاک میشه. وقتی کسی ندونه تورم چیه و بقیه کشورهای دنیا چه خبره، خب دیگه مشکلی نیست. عین این میمونه که توی یک امتحان، جای اینکه بخونی تا جواب سوالها رو بدی، جلوت برگه سفید بذارن و بگن بنویس. خب اون موقع هرچی بخوای مینویسی کسی هم نمیتونه بگه چرا خزعبل نوشتی.

تجربه جدید

فقط تجربه داور طلاق شدن مونده بود که خدا رو شکر اینم حاصل شد...

دگرگونی منفی

اینقده همه چیز برعکس شده که اگه یک نفر هم بخواد درست کار کنه، بقیه مسخرش میکنن و ناراضی میشن.

یه همکاری داریم اینقده توی کارش وسواس داره که کارشو درست انجام بده که بقیه همیشه شاکی ان ازش. اون روز سر صحبت شد منم گفتم آقای فلانی کارش واقعا با دقت انجام میده و اگه هر واحد دو نفر اینجوری داشته باشه همه چیز عالی پیش میره. اینو که گفتم دیدم همه جبهه گرفتن که این چیه تو میگی  چه حرفیه، فلانی اینهمه کار میتراشه و از این حرفا...

منم گفتم خب کارتونو بد انجام میدید که این حرف رو میزنید، چرا این آقا با واحد ما مشکلی نداشت و با شما مشکل داره؟ چون تمام نفرات واحد شما افراد شو من هستن. قشنگ فیلم بازی میکنید اما خیلی بد کار میکنید و کلا کارتون ماست مالیه.

توی یک سیستم مریض، یک نفر هم که درست کار کنه اینجوری به جرم خوب کار کردن طرد میشه.

هیهات از این دل و دنیا

از یه جایی آدم میگه دیگه بسه. این بس بودن، باید باعث بشه خیلی از کارا رو کنار بذاری اما میبینی تو آدمی نیستی که بتونی بی تفاوت باشی، حتی نسبت به سگی که توی یه شهر با فاصله خیلی دور ازت، دهنشو میبندن و توی بیابون رها میکنن تا بمیره. پس باز میشینی و غصه میخوری، غصه همه افراد دور و نزدیک، غصه اون آدمی که برای زندگی بهتر خانوادش، جونشو از دست میده. خب مسلما کاری که از دستت ساخته نیست و فقط غصه خوردن و ناتوانی در بی تفاوت بودن، سهمت میشه.

دوستی که دیگر دوست نیست

۱۸ اردیبهشت به یک دوست پیام دادم، بعد از دو روز جوابم داد که به قول خودش ویکِند فری میشه. از اون روز تا الان هنوز اون آخر هفته مدنظر، نرسیده. بعد از چند روز باز پیام دادم اما دیگه پیامم رو نخوند و خب مشخصا پیامی که خونده نشه جوابی هم داده نمیشه. 

البته من کاری باهاش نداشتم و فقط میخواستم حال و احوالش رو بپرسم چون مدتی ازش بی خبر بودم اما جواب احوالپرسیمو بر خلاف انتظار گرفتم.