-
فراموشی
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 20:33
الان با یکی از همکارانم کار دارم اما شماره ش توی گوشیم نیست، هرچی فکر میکنم اسمش یادم نمیاد که از کسی دیگه شماره ش رو بگیرم. ممنونم از مغز محترم که خیلی قشنگ همکاری میکنه. ب.ن: یادم اومد...
-
۲۹ اسفند
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 08:08
۲۹ اسفند پارسال باید گفت دیگه، گذشت. اما من همیشه این روز رو دوست داشتم و دارم. نه به خاطر اینکه روز تعطیله و یا چون روز ملی شدن صنعت نفته و من توی این صنعت کار میکنم. چون فردای این روز عیده و همه مردم دوست دارن روز عید در کنار خانواده باشن اما دکتر مصدق تا آخرین روز سال، دنبال احقاق حق ما و مردمی بود که واقعا اصلا در...
-
سال نو
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 07:44
سال نو همگی مبارک. امیدوارم سال ۱۴۰۰ سالی بهتر از سال قبل باشه. سال ۱۳۹۹ برای همیشه به دفتر خاطره ها رفت. خاطره های تلخ برای همه مردم. از گرفتاریهای بیماری کرونا گرفته تا قرنطینگی و خونه نشین شدن و حسرت کوچکترین زیبایی های زندگی که در سالیان قبل اصلا به چشممون نمیومد.
-
فقر
چهارشنبه 27 اسفندماه سال 1399 18:12
تفاوت خیلی زیادیه بین کسی که فقیره و کسی که فقیر زندگی میکنه. فقیر زندگی کردن، ربطی به وضع مالی یا مدرک تحصیلی و یا شغل نداره. شاید کسی دکتر، مهندس، استاد دانشگاه یا به قول اون نماینده مثلا محترم مجلس ،کارمند شرکت نفت که حقوقش رو به دلار میگیره باشه، اما فقیر زندگی میکنه و حتی بلعکس انسانی که از نظر مالی محتاج نون شبه...
-
چهارشنبه سوری
سهشنبه 26 اسفندماه سال 1399 21:32
دوباره چهارشنبه سوری رسید و تکرار قصه تلخ سوختگی و ترس و دلهره. وقتی بخواین چوب خشک و ستون ساختمان رو تغییر بدین، نتیجش احتمالا مطلوب نخواهد بود. عده ای سعی کردن رسم و رسوم باستانی ایرانیان رو تغییر بدن، با اسم چهارشنبه سوری، با پریدن از روی آتش و با شعارش ، جنگیدن. بله موفق شدن، اما ورژن جدید چهارشنبه سوری همراه با...
-
تمرین
دوشنبه 25 اسفندماه سال 1399 20:14
یکی از تمرینات سه تار که با مضراب زدم پلاستیکی چهار مضراب دلکش ردیف میرزا عبدالله رو زدم و احتمالا خیلی شبیه اصل قطعه نیست. یه جایی مضراب توی انگشتم سُر خورد و کاملا واضحه چهار مضراب دلکش
-
حراج
دوشنبه 25 اسفندماه سال 1399 07:43
دیروز وقتی داشتم توی خیابون با ماشین میرفتم چشمم به تابلویی خورد که برند ماسیمو دوتی 70 درصد آف زده. برای من جای سواله که شما چقدر سود میگیرید که 70 درصد آف میذارید؟ با فرض اینکه مغازه دار خیلی با انصافه و الان از این حراجی الان سود صفر میخواد و با حساب مالیات و بیمه و هزینه های جانبی مغازه،یعنی قبل از حراجی داشته 70...
-
گرما و کولر
یکشنبه 24 اسفندماه سال 1399 14:50
اگه دیدید ماشینی جدید، ظهر و توی هوای گرم، شیشه ماشین داده پایین، با احتیاط از کنارش رد بشید، چون این بنده خدا به خودش رحم نداره و برای خودش ارزش قائل نیست و پول و شاید لیتری بنزین، براش از سلامتی خودش مهمتره. بقیه که دیگه هیچی.
-
خرید کردن
یکشنبه 24 اسفندماه سال 1399 05:52
موضوع اول: یکی از عادتهای بد یا خوب من اینه که موقع خرید یک وسیله، اصلا چونه نمیزنم. اگه خود فروشنده کم کرد که دستش درد نکنه اگه هم کم نکرد که بازهم دستش درد نکنه. و البته هیچوقت با کسی که چونه میزنه هم خرید نمیرم این عادت من همیشه مورد انتقاد اطرافیانه. واسه همین یه بار اومدم که متفاوت باشم: وقتی خریدم از یک مغازه...
-
تعلیم و تعلم
شنبه 23 اسفندماه سال 1399 22:19
دیروز که رفته بودم پمپ بنزین، دیدم روی دیوار یک مدرسه نوشته “ باز شدن درب یک مدرسه مساوی است با بسته شدن درب یک زندان “. شعار قشنگیه اما تا حالا که محقق نشده
-
مستند چی چیکا
جمعه 22 اسفندماه سال 1399 10:51
دیروز بعد از یکسال، موفق شدم مستند چی چیکا رو ببینم. بصورت اتفاقی جایی خوندم که دیروز آخرین اکران توی شهرما داره. این مستند درباره شخصی به نام ابراهیم منصفی هستش که شاعر و خواننده جنوبی بودن که بعد از چندین خودکشی نافرجام، در آخرسال ۷۶ به زندگی خود پایان دادند. اما واقعا جای تاسف داشت که فقط ۹ نفر توی سینما این فیلم...
-
جزیره هرمز
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1399 06:03
-
ناخن شکسته
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1399 19:34
خداوند به بنده شانس داشتن ناخن درست حسابی نداده. ناخنم به سلامتی شکست و تمرینات سه تارم رو از این به بعد تا رشد به اندازه کافی ناخن، باید با مضراب پیش ببرم که چقدر هم ناامید کننده و خسته کنندس.
-
شخصیت سنجی
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1399 06:13
دیروز در آخرین روز کاری در سال ۹۹، همکارم که اتفاقا فوق لیسانس هم هستش، حرکتی به نمایش گذاشت که من ایمانم به جمله “ نه پول، نه مقام، نه سطح سواد و نه موقعیت اجتماعی، شخصیت و فرهنگ آدمو بالا نمیبره، شخصیت باید توی خون و ذات آدم باشه”، بیشتر شد. ما سرکار همراه ناهار، سهمیه یک شیر پاکتی و دسر داریم، این بنده خدا ظاهرا...
-
داروخانه با درد
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1399 20:44
رفتم داروخونه برای خرید دارویی که باید مرتب بگیرم و برای ۱۰ روزه. همیشه این دارو رو ۸۰ میگرفتم، دفعه قبل داروخونه تعطیل بود و رفتم از داروخونه دیگه گرفتم و قیمت رو ۱۳۰ گفت و منم خریدم، به خودمم گفتم لابد گرون شده دیگه( البته این دو داروخونه تقریبا روبروی هم هستن) . این دفعه که دارو تموم شد، رفتم اون داروخونه اولی که...
-
پایان سال 99
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1399 16:53
خب خدارو شکر سال کاری 99 برای من به پایان رسید، رفتیم تا سوم فروردین
-
اس ام اس
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1399 05:31
من که امروزم رو با این اس ام اس، شروع میکنم. ساعت ۴ صبح پیام داده، خب برادر من اون موقع پیام دادی که در حال بررسیه؟ حالا تو اول بررسی کن شاید اشتباه شده، شاید بچه ها حواسشون نبوده پلاک اشتباه خوندن (البته ناگفته نماند خود خودم بودما ) و بعد نتیجش رو بفرست، اونم نه ۴ صبح. صدای گوشی از خواب بیدارم کرده که چه خبره اول...
-
گردن هم انداختن
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1399 15:31
امروز سرکار از صبح هرکی اومد چیزی گفت، حرفش بی جواب نموند. یعنی نذاشتم مشغول الذمه کسی بشم. دوستم میگه امیدوارم کرونا زود تموم بشه. میگم چطور؟ میگه تو نیاز به یه مسافرت داری. امروز هرکی هرچی گفت با حرفات داغونشون کردی میگم خوب حرف زور میزنن دیگه. چطور انتظار داره کاری قبول کنیم که نه تا حالا انجام دادیم. نه تخصصشو...
-
اندر حکایات من و خواهر زاده عزیزم
شنبه 16 اسفندماه سال 1399 21:45
رفتم سه تار قدیمیم رو برداشتم که ببینم هنوز صداش برام لذت بخشه یا نه. از کاسه سه تار صدا میاد، صدایی شبیه اینکه چیزی داخلش باشه، از مادرم میپرسم کسی چیزی داخلش کاسه سه تارم انداخته؟ میگه نمیدونم ولی یه چوب کبریت دست خواهرزادت بوده. رفتم پیشش سه تار دادم دستش یه چوب کبریت هم بهش دادم، میبینم که بعله آقا داره سعی میکنه...
-
دستگاه ثبت ورود و خروج
شنبه 16 اسفندماه سال 1399 19:55
شب که میخواستم از کار برگردم خونه، حراست میگه: انگشت نمیزنی؟ میگم نه، صبح هم نزدم. میگه: رییس منطقه گفته. میگم: رییس منطقه واسه خودش گفته، خدا به من عقل که داده که انگشت نزنم توی این اوضاع کرونا.
-
بدون عنوان
شنبه 16 اسفندماه سال 1399 17:11
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست زمهر او چه می پرسی در او همت چه می بندی
-
چاپلوسی
شنبه 16 اسفندماه سال 1399 10:48
دیدین خبرنگارها از “جمله هم اکنون که من با شما صحبت میکنم...” ، استفاده میکنن؟ الان هم که من دارم این مطلب رو مینویسم، رییس اداره اومده توی اتاق و همکاران چاپلوس، دارن درافشانی میکنن و در حال هندوانه بار زدن و گذاشتن زیر بغل رییس هستن. جناب رییس هم الان روی ابرها در حال پرواز هستن. کی میشه ریشه این غده سرطانی قطع بشه،...
-
آینده
جمعه 15 اسفندماه سال 1399 05:27
دیروز سرکار، یکی از همکاران در مورد مهاجرت صحبت میکرد و باز من رفتم توی فکر. اول که دوباره یاد گذشته افتادم که تقریبا همه چیز داشت جور میشد اما من اینقده دست دست کردم که از دستم سر خورد و افتاد. ولی خب شرایط رفتن هم مهم بود که من نداشتم و شاید هنوزم ندارم. البته همکارم، داره واسه دکترا الکترونیک میخونه، مثل من بی سواد...
-
صبحانه ای از جنس مباحثه
پنجشنبه 14 اسفندماه سال 1399 07:40
اول صبح با جانشین رییس بحثم شد. راننده 15دقیقه دیر اومده و من سرخیابون موندم. به رییس موقت میگم میخواستم بهت زنگ بزنم که من برمیگردم خونه، 15 دقیقست سرخیابون وایسادم منتظر که شما بیاین. انتظار نداشت که این حرفا رو از دهن من بشنوه. هیچی نگفت تا رسیدیم سرکار. بعد هی بهانه دیر اومدنشون رو اورد. میگم مهندس، شما هر ساعتی...
-
طلاق
پنجشنبه 14 اسفندماه سال 1399 05:48
خب ظاهرا آقا داداش، تصمیمشو گرفته. میخواد هرجوری که هست خانمشو طلاق بده. زن داداش هم هر روز زنگ میزنه به مادرم، که اگه فلانی منو طلاق بده بیچاره میشه، آه من میگیرتش. بدبخت میشه. اصولا مادرها از شنیدن این جملات درباره بچه شون خوششون نمیاد و میترسن، الان مادر منم استرس گرفته. شبا خواب نداره همش ترس، دلهره و نگرانی...
-
سخنی با مغازه دارها
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1399 18:20
آقا لطفا در حساب و کتاب چیزهایی که میفروشین دقت کنین که نه گردن شما باشه و نه گردن مشتری. دیشب نون باگت خریدم به جای 10 نون بزرگ، 10 نون کوچیک حساب کرده و من متوجه نشدم تا زمانی که اومدم خونه. با خودم که فکر کردم دیدم کم ازم گرفته. یعنی الان من به این آقا بدهکارم. خب برادر من درست حساب کن که گردن من و بقیه نندازی....
-
بدون شرح
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1399 14:54
-
مشتری باحال
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1399 09:54
بعضی آدمها خیلی باحالن، یه آقایی اومده مغازه سیم واسه آنتن بگیره. میگم چند متر میخوای؟ میگه به نظرت ۱۰ متر بسه؟ میگم: حاجی، خونه شماست از من میپرسی؟ میگه: نظر تو چیه؟ میگم: من که خونه شما متر نکردم، شما برو درست متر کن که نه کم بیاری و نه پول الکی زیادی بدی.
-
کمردرد
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1399 06:16
دیشب دوستان بازی والیبال داشتن، منم اومدم به یاد گذشته بازی کنم، بین بازی مقداری کمرم درد گرفت، دیگه شب موقع خواب دردش بیشتر شد و الان خیلی بیشتر. بگو خب آخه تو مگه دیگه ۲۰ سالته؟ مدتهاست که ورزش هم نمیکنی، تورو چه به والیبال، خیلی میخوای حرفه ای ورزش کنی، منچ یا مارپله بهترین انتخابه. فکر کنم آه رییس گرفتتم(استیکر...
-
کار جهادی
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1399 19:23
دیروز ظهر زنگ زدن اداره ما که همین الان باید بریم شما set point فلان سوییچ رو تنظیم کنید. میگم باشه اما شما بگو set point چنده. میگه توی سوابق خودتون نگاه کنید. میگم ما توی سوابقمون عدد تنظیمی رو نداریم. شما بهره برداری هستین و شما باید داشته باشید. هروقت عددش رو پیدا کردی زنگ بزن نه اینکه همینجوری گتره ای میخوای یه...