-
بدون عنوان
شنبه 16 اسفندماه سال 1399 17:11
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست زمهر او چه می پرسی در او همت چه می بندی
-
چاپلوسی
شنبه 16 اسفندماه سال 1399 10:48
دیدین خبرنگارها از “جمله هم اکنون که من با شما صحبت میکنم...” ، استفاده میکنن؟ الان هم که من دارم این مطلب رو مینویسم، رییس اداره اومده توی اتاق و همکاران چاپلوس، دارن درافشانی میکنن و در حال هندوانه بار زدن و گذاشتن زیر بغل رییس هستن. جناب رییس هم الان روی ابرها در حال پرواز هستن. کی میشه ریشه این غده سرطانی قطع بشه،...
-
آینده
جمعه 15 اسفندماه سال 1399 05:27
دیروز سرکار، یکی از همکاران در مورد مهاجرت صحبت میکرد و باز من رفتم توی فکر. اول که دوباره یاد گذشته افتادم که تقریبا همه چیز داشت جور میشد اما من اینقده دست دست کردم که از دستم سر خورد و افتاد. ولی خب شرایط رفتن هم مهم بود که من نداشتم و شاید هنوزم ندارم. البته همکارم، داره واسه دکترا الکترونیک میخونه، مثل من بی سواد...
-
صبحانه ای از جنس مباحثه
پنجشنبه 14 اسفندماه سال 1399 07:40
اول صبح با جانشین رییس بحثم شد. راننده 15دقیقه دیر اومده و من سرخیابون موندم. به رییس موقت میگم میخواستم بهت زنگ بزنم که من برمیگردم خونه، 15 دقیقست سرخیابون وایسادم منتظر که شما بیاین. انتظار نداشت که این حرفا رو از دهن من بشنوه. هیچی نگفت تا رسیدیم سرکار. بعد هی بهانه دیر اومدنشون رو اورد. میگم مهندس، شما هر ساعتی...
-
طلاق
پنجشنبه 14 اسفندماه سال 1399 05:48
خب ظاهرا آقا داداش، تصمیمشو گرفته. میخواد هرجوری که هست خانمشو طلاق بده. زن داداش هم هر روز زنگ میزنه به مادرم، که اگه فلانی منو طلاق بده بیچاره میشه، آه من میگیرتش. بدبخت میشه. اصولا مادرها از شنیدن این جملات درباره بچه شون خوششون نمیاد و میترسن، الان مادر منم استرس گرفته. شبا خواب نداره همش ترس، دلهره و نگرانی...
-
سخنی با مغازه دارها
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1399 18:20
آقا لطفا در حساب و کتاب چیزهایی که میفروشین دقت کنین که نه گردن شما باشه و نه گردن مشتری. دیشب نون باگت خریدم به جای 10 نون بزرگ، 10 نون کوچیک حساب کرده و من متوجه نشدم تا زمانی که اومدم خونه. با خودم که فکر کردم دیدم کم ازم گرفته. یعنی الان من به این آقا بدهکارم. خب برادر من درست حساب کن که گردن من و بقیه نندازی....
-
بدون شرح
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1399 14:54
-
مشتری باحال
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1399 09:54
بعضی آدمها خیلی باحالن، یه آقایی اومده مغازه سیم واسه آنتن بگیره. میگم چند متر میخوای؟ میگه به نظرت ۱۰ متر بسه؟ میگم: حاجی، خونه شماست از من میپرسی؟ میگه: نظر تو چیه؟ میگم: من که خونه شما متر نکردم، شما برو درست متر کن که نه کم بیاری و نه پول الکی زیادی بدی.
-
کمردرد
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1399 06:16
دیشب دوستان بازی والیبال داشتن، منم اومدم به یاد گذشته بازی کنم، بین بازی مقداری کمرم درد گرفت، دیگه شب موقع خواب دردش بیشتر شد و الان خیلی بیشتر. بگو خب آخه تو مگه دیگه ۲۰ سالته؟ مدتهاست که ورزش هم نمیکنی، تورو چه به والیبال، خیلی میخوای حرفه ای ورزش کنی، منچ یا مارپله بهترین انتخابه. فکر کنم آه رییس گرفتتم(استیکر...
-
کار جهادی
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1399 19:23
دیروز ظهر زنگ زدن اداره ما که همین الان باید بریم شما set point فلان سوییچ رو تنظیم کنید. میگم باشه اما شما بگو set point چنده. میگه توی سوابق خودتون نگاه کنید. میگم ما توی سوابقمون عدد تنظیمی رو نداریم. شما بهره برداری هستین و شما باید داشته باشید. هروقت عددش رو پیدا کردی زنگ بزن نه اینکه همینجوری گتره ای میخوای یه...
-
انتحاری
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1399 13:39
امروز طی یک حرکت انتحاری باعث عصبانیت رییس شدم و البته خودمم راضیم. خدایا شکرت . آخه حرف زور میزد. میگه تو برو کالا، لباس رو بگیر بیا بده به من که باید برم جلسه. بعد برگرد ادامه لباس ها رو ازکالا بگیر. آخه مگه من دیوونم هی برم برگردم چون آقا عجله داره. عجله داری که داری.خیلی مهمه خودت برو بگیر. خلاصه من رفتم کالا و به...
-
خواهرزاده
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1399 05:45
دیشب وقتی اومدم خونه خواهرزاده دو سالم خونه بود و من قبل از اینکه لباسم رو عوض کنم روی تخت دراز کشیدم و خواب افتادم، دیدم خواهر زادم اومده کمربندم رو گرفته میگه کمربنده داییه، بعد توپ اورده با توپ شوت میزنه به تخت که دایی پاشو، چوب شور که دستش بود میذاشت توی دهن من میگفت: دایی بخور، میگم بهش: دایی من نمیخورم عزیزم...
-
بدون عنوان
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1399 07:57
جدیدا انگیزه داشتن هم انگیزه میخواد...
-
ازدواج
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1399 06:28
بعد از مدتها به دوستم زنگ زدم حال واحوالش بپرسم، ازش سوال کردم ازدواج نکردی؟ میگه مرد حسابی من بچه هم دارم، یعنی قشنگ معلومه بیشتر از دوساله ازش بی خبرم. میگم: همین دیگه وقتی بی خبر ازدواج میکنی ما هم دعوت نمیکنی معلومه بی خبرم، میخوای عروسی بچه ات دعوتمون کن. از من میپرسه تو نمیخوای ازدواج کنی، بهش میگم: نه بابا...
-
دیوار دل
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1399 15:23
نوشته پایین نظر شخصی منه و شاید حتی یک درصد هم درست نباشه: وقتی یک دیوار سیمانی گچ کاری نشده ولی رنگ آمیزی شده رو از دور میبینی، خیلی زیبا به نظر میرسه. رنگ و جلوه زیبایی داره. اما هرچه به این دیوار نزدیک و نزدیک تر میشی ناصاف بودن و غیر سیقلی بودن دیوار بیشتر مشخص میشه تا جایی که وقتی از نزدیک به دیوار نگاه میکنی، یک...
-
صرفه جویی
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1399 06:15
دوباره هوا گرم شده و رسیدیم به زمانی که یکی کولر روشن میکنه و یکی روشن نمیکنه، امروز فردا باشه که رییس تهویه بیاد و گیر بده چرا کولر روشن میکنید و منم بگم چون گرمه. و تکرار ماجرا... یه عده رو دیدم صرفه جویی رو، زجر کشیدن معنی میکنن، تابستون میبینی درحالی که ماشین کولر داره، شیشه داده پایین. همین الان خاطره ای یادم...
-
نوش دارو پس از مرگ سهراب
شنبه 9 اسفندماه سال 1399 12:05
روزی اگه خواستید ازدواج کنید، لطفا و خواهشا در کنار اون حرفای عاشقانه ای که واقعا در آینده به هیچ کدومش عمل نمیکنید، حرف جدی بزنید. در مورد اینکه دقیقا چی میخواین، خط قرمزهاتون کجاست، اولویت های زندگیتون چیه و از همه مهمتر با الانِ اون شخص ببینید میتونید زندگی کنید یا نه. نه اینکه بگین عوض میشه، اخلاقش بهتر میشه،...
-
حقوق نجومی
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 08:08
خبرگزاری تسنیم مطلبی نوشته در مورد حقوق نجومی کارکنان نفت و گاز. نوشته که میانگین حقوق ماهیانه پرسنل نفت و گاز، بین ۲۹ تا ۳۷ میلیون تومنه. یا من توی صنعت و نفت گاز کار نمیکنم و خودم بی خبرم و یا شاید این خبرگزاری اصلا تعریف صحیحی از ۲۹ میلیون و ۳۷ میلیون نداره. خداییش این اعدادو از کجا اوردی؟ تازه میانگین حقوق رو...
-
خودکرده را تدبیر نیست...
چهارشنبه 6 اسفندماه سال 1399 15:02
ساعت تقریبا 4 بعد از ظهر بود به همکارم گفتم بریم تست سنسورهای فلان تابلو رو انجام بدیم که کارمون جلو بیفته. تقریبا 2 ساعتی زمان برد تا تست ها تموم شد. حالا خواستیم تابلو بذاریم سرویس که به به عجب مصیبتی. ایراد داره و نمیاد سرویس. علت خرابی رو پیدا کردیم. یک اورینگ کوچیک مسخره توی یک قطعه مهم بود. قطعه خراب رو باز...
-
لجاجت
چهارشنبه 6 اسفندماه سال 1399 09:05
میگن عرب های دوران قبل از اسلام که در فرهنگ ما به عنوان جاهلیت میشناسن، وقتی توی کوچه راه میرفتن اگه خاری به پاشون میرفت، خم نمیشدن خار رو در بیارن و با همون وضع به خونه میرفتن. چون خم شدن خیلی کار زشت و دور از شان یک بزرگ محسوب میشد. تقریبا ۱۴۰۰ سال از اون موقع گذشته اما هنوز آدمهایی داریم که همین رویه رو به روش دیگه...
-
مدیریت بحران و بحران مدیریت
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1399 09:44
دیروز داشتم کلیپ وزیر بهداشت می دیدم که در مورد مدیریت شرایط کرونایی داغ کرده بود، فقط من نفهمیدم الان توی این مملکت کی چکارست، هرکی میگه اون یکی. وزیر بهداشت که خبر نداره، رییس جمهور که میگه یه عده میگفتن نباید اعلام کنیم اما من مخالف بودم. آقا دست همتون دردنکنه با مدیریتتون، شما مصدق زمانه اید. اصلا امیرکبیر. شما...
-
من دکتر..
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1399 11:17
یکی از چیزهایی که خیلی بدم میاد اینه وقتی کسی میخواد خودشو معرفی کنه، با مدرک تحصیلی و یا پست و مقام، اسمشو میگه. مثلا اون روز یک نفر اومده مغازه پدرم واسه خرید، خودشو اینجوری معرفی کرد:” من دکتر فلانی هستم”. منم خوب از قبل میشناختمش گفتم :” بله میدونم در خدمتم”. بعد از خرید سر فکر کنم ۵۰۰۰ تومن داشت چونه میزد. اونوقت...
-
شیطنت های بچگانه
شنبه 2 اسفندماه سال 1399 08:00
یکی از عادتهای زمان بچگی من، ناآرومی و به شدت شیطون بودنم بود که مخصوصا پدرم همیشه از عادت به تنگ میومد. اینقدر سر به سر خواهرم میذاشتم که بعضی وقتها پدرم عصبانی میشد و میگفتن:” پسر، تو مگه مرض داری اینقدر سر به سر خواهرت میذاری؟” این جمله از زبون پدر من، جمله ای خیلی نا مودبانه ای محسوب میشد چون هیچوقت توی حرفاشون از...
-
وعده آزادی
جمعه 1 اسفندماه سال 1399 07:30
بعضی از خبرها رو میخونی دیگه حتی نمیتونی بخندی، باید ایستاده گریه کرد، مثل این خانم نماینده مجلس که برگشته به دختر حاکم دبی گفته بیا ایران که از نعمت حقوق بشر و آزادی برخوردار باشی... آخه خواهر من شما اول یه نظرسنجی بکن ببین مردم خودت از این آزادی و حقوق بشری که شما وعدشو میدی و ما بحمدالله برخورداریم، راضی هستن یا...
-
دکتر
پنجشنبه 30 بهمنماه سال 1399 00:48
پدرم یکماه پیش مشکلی براشون پیش اومده بود که در نهایت کارشون به عمل کشید. دختر عمه ام که خودشون متخصص داخلی هستن، یک دکتر معرفی کردن و ایشون عمل جراحی رو انجام دادن. پدرم مشکلشون حل نشد و دکتر باز سونوگرافی نوشتن، الان توی سونو مشخص شده که این آقای دکتر، درواقع اون چیزی که باید عمل میکردن، عمل نکردن و هیچ فرقی بین...
-
موضوع انشا
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1399 16:55
یکی از موضوعات انشا که شاید به جرات بشه گفت همه ما داشتیم، این بود که علم بهتر است یا ثروت. همه ما باید یک صفحه چرندیات در مورد اینکه علم بهتر از ثروته مینوشتیم چون آقا و یا خانم معلم، اینو میخواستن. ما از بچگی با دیکتاتورها سروکار داشتیم، معلم ها و مدیرانی که به معنای واقعی دیکتاتور بودن و الان افراد حاصل تربیت اون...
-
تماسی که نباید گرفته بشه
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1399 07:56
احتمالا چند روز دیگه میخوای زنگ بزنی و من باز باید حس بد بیاد سروقتم. هرسال تماس گرفتی ولی لطفا امسال دیگه زنگ نزن... کاش میتونستم بهت بگم که تماس گرفتنت خیلی بدتره از بی خبری.
-
قانون
دوشنبه 27 بهمنماه سال 1399 20:12
اگه قانون با اعتقادات آدم همسو نباشه چکار باید کرد؟
-
دوموضوع
دوشنبه 27 بهمنماه سال 1399 06:32
موضوع اول: شنیدن بعضی از کلمات به ظاهر ساده، یادآور خاطرات تلخ گذشته س که در پستوی فکر در حال خاک خوردن بودن، اما دوباره زنده شدن. موضوع دوم: اصولا چون از شب تا صبح، ده بار از خواب بیدار میشم، خواب های متنوع و بی ربط به هم زیاد میبینم. بعضی وقتا خوابام یادم میمونه. دیشب خواب جالبی دیدم: توی یه فضای باز مراسمی برگزار...
-
کشف و یا کشتن استعداد
یکشنبه 26 بهمنماه سال 1399 15:27
من معتقدم تمامی آدمها، انسانهای منحصر به فردی هستن. یعنی امکان نداره شما کسی رو پیدا کنی که استعدادی داشته باشه که مانند و مشابهش رو شخص دیگه هم داره. اما معمولا انسانها قبل از اینکه این استعداد رو کشف کنن، از دنیا میرن. چون عمر ما اینقدر نیست که بدون کمک دیگران فرصت داشته باشیم این استعداد رو کشف کنیم. اما وقتی جامعه...