-
هندونه و پمپ
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1399 19:11
چند ماه پیش توی ماشین که میرفتیم سرکار، همکارم میگه یه کاری هست که فقط از دست تو برمیاد، میگم چی؟ میگه فلان پمپ خرابه و واحد مکانیک نتونسته تعمیر کنه، عملیات نامه زده به رییس منطقه که این پمپ الان ۲۰ روزه خارج از سرویسه و هربار که تعمیر میشه یک روز بیشتر کار نمیکنه. میگم: پمپ ها مربوط به واحد ما نیست، خیلی وقته طی یک...
-
مشتری مدار باشیم
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1399 18:12
بعضی از مشتریها واقعا عجیبن، آقائه اومده مغازه میگه فلان چیز میخوام، میگم این چیزی که شما میخوای جوابگوی شما نیست میسوزه. میگه به توچه . میگم آقای عزیز اگه تو اینو بخری به نفع من فروشندس. من از خدامه که تو بخری ولی دارم راهنماییت میکنم که جواب کارت نمیده. میل خودته هرجور خودت صلاح میدونی. اصلا بخر که خونه ات آتیش...
-
ورود بی سلام ممنوع
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1399 18:04
از آدمهایی که وقتی میان توی مغازه، سلام نمیکنن، خوشم نمیاد، البته که مقصر اونا نیستن، من زیادی به صحبت کردن و بیان الفاظ، توجه میکنم. اصولا خیلی مشتاق فروش جنس به این افراد نیستم.البته راهنماییشون میکنم. از خوش شانسی پدرم، از فردا باید برم سرکار خودم و استراحتم تمومه. پس مغازه پدرم نیستم که جنس به این افراد ندم . آقا،...
-
خاطره
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1399 08:35
در زمان دانشگاه، درسی داشتیم به نام برنامه نویسی پیشرفته. همه کلاس میدونستن من برنامه نویسیم خوبه اما این درس رو من پایان ترم از 12 نمره، 9 گرفتم و استاد میان ترم منو صفر دادن و من مثل یه مرد افتادم. برام تجربه ای شد که جوری بعد از این امتحان بدم که اگه میان ترم صفر هم گرفتم، درس رو نیفتم. اینم بگم یکی از مشکلاتی که...
-
گلایه برادرانه
یکشنبه 5 بهمنماه سال 1399 09:28
چند شب پیش سر حرف شد، خواهرم به شوخی گفت اس ام اس جریمه هات به خط منم میاد. منم گفتم آره اما همش پرداخت کردم. جریمه هایی که داداش هم شده و قبضشو گذاشته بوده زیر روکش داشبورد و مربوط به سال نود و پنجه و البته همش دوبرابر شده هم من پرداخت کردم. اگه دیگه ماشین بابا سوار نمیشم، لااقل روز آخری، هم روغنش عوض کردم و هم جریمه...
-
کرونا بلای ناخانمان سوز
شنبه 4 بهمنماه سال 1399 10:06
دیروز توی یکی از گروه ها پیامی اومده بود که پدر و مادر دو بچه یکی دختر 5 ساله و اون یکی پسر 6 ماهه، به علت کرونا فوت شدن و هیچ کسی جز یک خاله برای سرپرستی دارن. و شوهر خاله مخالف سرپرستیه. اخبار رو میدیدم میگفت به علت کرونا توی کل دنیا تا الان دو میلیون و ده هزار نفر فوت شدن. وقتی این آمارو مقایسه میکنی با آمار کشته...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1399 18:59
به داداش میگم ساعت 6 حتما بیا مغازه. من باید برم جایی کار دارم. میگه باشه. از 6 هم گذشت اما نمیومد. هرچی زنگ میزنم هم جواب نمیده. هیچی دیگه دست منم موند توی حنا. فرداش میگم: مرد حسابی تو قرار بود دیروز بیای. میگه آره ولی زنگ زدن گفتن مسابقه داریم، منم رفتم. یعنی قیافه من دقیقا این بود---> . میگم خب قبلش لااقل زنگ...
-
شهرداری رفتن
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1399 08:27
دیروز واسه کاری رفتم شهرداری، گفتن باید بری منطقه فلان ناحیه فلان. پارسال هم اومدم همینجا واسه کاری. اومدم اونجا دیدم یه ساختمون درب و داغون کهنه بی در و پیکر داره. داخلش دیگه از بیرونش بدتر. سقف کاذب نصف داشت نصف نداشت، بعضیاشون از سقف آویزون بودن. سیم برق و کابل های شبکه همینجوری روی زمین ریخته بود. جای بعضی از درب...
-
تشکر
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1399 08:20
توی یادداشت قبلیم یادم رفت از حرفه ای بودن آقای دزد تشکر کنم. چنان با دقت صندوق باز کردن که کوچکترین خطی روی صندوق نیفته. ممنونم آقای دزد. نوش جونت زاپاس. فقط با نون بخور که سیر بشی.
-
دزد
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1399 00:25
وقتی رفتم ماشین رو روشن کنم دیدم قفل درب صندوق عقب آویزونه، صندوق رو که باز کردم دیدم زاپاس نیست. ممنون آقای دزد
-
روزای خوب میان
شنبه 27 دیماه سال 1399 18:56
اگه یه روز از خواب پاشدی دیدی دلار اومده پایین. تحریم ها برداشته شده. خونه، ماشین ارزون شدن. اصلا تعجب نکنید چون یقیقا به ملکوت اعلا پیوستی.
-
توبه شکستم
شنبه 27 دیماه سال 1399 18:06
سعی کردم ننویسم اما نشد. خیلی حرف نگفته دارم مثل کسی که توبه شکسته.
-
پایان دوره وبلاگ نویسی
پنجشنبه 18 دیماه سال 1399 05:51
قبل از هر چیزی باید تشکر کنم از تمام کسانی که این مدت وبلاگ منو خوندن، با اینکه نوشته های من ارزش خوندن نداشت. با آرزوی موفقیت برای تمامی دوستان، خدانگهدار.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 دیماه سال 1399 17:39
امروز رییس منابع انسانی اومده بود مشکلات پرسنل رو مثلا حل کنه. یجوری حرف زد آخرش یه چیزی بدهکار هم شدیم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 دیماه سال 1399 22:50
امروز همکارم میگه: میشه من فردا نیام؟ میگم چرا به من میگی؟ من چکارم. برو به رییس بگو ببین قبول میکنه یا نه من خودم کف سازمانم. اتفاقا اگه نیاد برای من بهتره، لااقل اعصابم بهم نمیریزه.
-
بووس
یکشنبه 14 دیماه سال 1399 06:55
در مورد عنوان بالا باید بگم که اشتباه فکر نکنید، این کلمه ترکیب کلمه بوف+خروس هستش. که مخففش میشه بووس. خب بوف همون جغده. به ترکیب خواب جغد و خروس دچار شدم. شبا مثل جغد خوابم نمیبره و روزا مثل خروس از صبح زود بیدارم....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 دیماه سال 1399 17:30
امروز هم گذشت.... زندگی دیگه خیلی روتین و بی روح شده
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 دیماه سال 1399 14:41
بعد از اینکه یه شب که تب کردم و سرفه داشتم رفتم درمانگاه شرکت یکی از همکاران زنگ زده که اسمتو زدن درب حراست که توی شرکت راهت ندن چون کرونا داری. درمانگاه نامه زده شرکت که من کرونا دارم. از اون شب الان ۱۲ روز گذشته و غیر ازاون شب نه تب وجود داره و نه سرفه. هرروز از درمانگاه زنگ میزنن که علامت داری یا نه. میگم والا فقط...
-
شب یلدا
دوشنبه 1 دیماه سال 1399 05:38
شب یلدا امسال هم مثل یلداهای هر سال به بهترین حالت ممکن گذشت. در واقع تفاوت شب یلدا با بقیه شب ها اینه که این شب یک دقیقه بیشتر میخوابم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 آذرماه سال 1399 16:13
به همکاران عزیزم تبریک میگم که بعد از تلاش و همت فراوان موفق به حذف اضافه کار ما چند نفر شدند. ضمن تبریک وشادباش این روز فرخنده از زحمات بی شائبه و خالصانه این عزیزان که بدون منت و بدون حتی ذره ای خواسته شخصی موفق به این مهم شدن کمال تشکر دارم. درواقع اصلا دوستان این آیتم برای خودشون نمیخواستند فقط مشکل این بود که چرا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1399 07:03
تقریبا یک سال پیش وقتی مدیرعامل برای بازدید به منطقه ما اومده بود، باهاش صحبت کردیم و تونستیم امتیازی ازش بگیریم، که این امتیاز شامل اضافه کار، جدا از اضافه کاری بود که اداره رد میکنه. بعد از اون روز وقتی خبرش به گوش همکاران رسید، جو بر علیه ما شروع شد که چرا اضافه کار اینا از ما بیشتره. قبلش بگم اضافه کار سقف داره و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 آذرماه سال 1399 20:57
اومده به من میگه روغن واسه آسانسور میخوام. میگم من واسه آسانسور خودمون، روغن از بیرون میخرم بعد روغن شرکت بیام بدم به تو؟ لطفا میخوای دزدی کنی منو قاطی کارات نکن. برو به رییس بگو اگه قبول کرد روغن ازش بگیر، به من ربطی نداره.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 آذرماه سال 1399 07:10
زن داداشم میگه: ماشین سرمایه نیست. میگم: آره درست اما تا چند سالگی باید دنبال سرمایه داری باشم؟ ۳۵ سالمه. هنوز سرمایه دار نیستم. تا ۴۰، ۵۰، ۶۰؟ دیگه کی خرج کنم و زندگی کنم؟ زمانی که باید خرج دوا و درمان بشه؟ پ.ن: فروختم، مهم هم نیست حتی اگه از نظر سرمایه داری، کارم اشتباه بوده باشه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 آذرماه سال 1399 05:09
دیروز فهمیدم چه کلاه بزرگی سرم رفته، چقدر بعضیا بی انصافن که از نادونی آدمها، نهایت استفاده رو میکنن.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 آذرماه سال 1399 06:21
چقدر برادر بزرگ بودن سخته...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 آذرماه سال 1399 17:31
خیلی احمقانست که تو هدفی داری و سالهاست برای رسیدن بهش تلاش میکنی و خیلی وقتا حتی بهش نزدیک هم نیستی ولی یک نفر دیگه توی اون شرایط تو، به دنیا اومده یعنی دقیقا توی رویای تو متولد شده. واقعا این دنیا احمقانست
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 آذرماه سال 1399 07:02
رییس واحد ما، نماد دموکراسیه. قشنگ به حرفات گوش میده اما در آخر کاری که خودش میخواد انجام میده. بعدشم که کار نابود شد میگه میدونستم اینجوری میشه.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 آذرماه سال 1399 06:31
دختری تقریبا ۱۵ یا ۱۶ ساله در حالی که بازوی مادرش رو گرفته بود، در حال قدم زدن در پیاده رو کنار خیابون شلوغی بود، مادر با عصبانیت به دخترش گفت: دستمو ول کن. خجالت بکش. دختر، دست مادرش را رها کرد و به راه رفتن ادامه داد اما این راه رفتن با راه رفتن چند لحظه قبل تفاوت زیادی داشت. قدم هایی لنگان لنگان که در هنگام راه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 آذرماه سال 1399 19:10
بعضیا رو باید گواهینامه هاشون پانچ کرد و تا مدتها اجازه نداد نزدیک ماشین بشن. نه بخاطر نوع رانندگیشون. بخاطر فرهنگ رانندگی.
-
سلامی گرم و جوابی سرد
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 13:50
چند روز قبل واسه کاری رفتم بانک. مسئول یکی از باجه ها هم خدمت دوران سربازیم بود که بعد از تقریبا ۱۵ سال دوباره دیدمش. باهاش سلام کردم و گفتم :احتمالا من رو نمیشناسی. من و شما سربازی با هم بودیم، شما راننده بودی و من توی دژبانی بودم. گفت: آره، حالا کارت چیه؟ گفتم: کارم رو همکارت داره انجام میده، فقط خواستم باهات سلام...