-
چنگیز جلیلوند
یکشنبه 2 آذرماه سال 1399 16:11
چنگیز جلیلوند درگذشت رفیق؛ آدم خوشبخت کسیه که بدبختی گذشتشو فراموش نکنه.
-
بهرام گور خورد و خندید و از آن روز گور بهرام می خورد و می خندد
جمعه 30 آبانماه سال 1399 16:45
داشتم اینستاگراممو نگاه میکردم که عکس قدیمی که تقریبا 5 سال پیش با گوشی گرفته بودم رو باز دیدم و باز مثل اون شب که خندیده بودم، خندم گرفت. اینجا جا داره یادی از حکیم خیام نیشابوری کنم که فرمود: بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام بگرفت
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 22:48
فیلم تخریب خونه یک زن در یکی از گوشه های شهر بندرعباس، توی اینترنت پخش شده و زجه های زن بیچاره برای اینکه جلوی این تخریب گرفته بشه شنیده میشه. زن بیچاره بعد از این واقعه اقدام به خودسوزی کرد و الان با ۱۷ درصد سوختگی توی بیمارستان بستریه. آخه ظلم تا کی؟ از خدا که نمیترسید چون فقط در زمان گزینش و استخدام و زمانی که...
-
وجدان
دوشنبه 26 آبانماه سال 1399 06:49
در زمان سونامی ژاپن، ژاپنی ها آب معدنی به رایگان بین هموطنانشون تقسیم میکردن درحالی که اصلا به دنیای بعد از مرگ و اینکه این کارها باعث ثواب میشه معتقد نیستن. و هموطنان ما در زمان زلزله بم خیلی دزدی کردن. خیلی النگو از دست های بی جان مردم جدا کردن. در صورتی که ما معتقد به دنیای پس از مرگ هستیم و اینکه تمام این موضوعات...
-
تازه به دوران رسیده نباشیم
پنجشنبه 22 آبانماه سال 1399 15:58
تقریبا 6 ساله که توی این کار جدیدم مشغول به کارم. توی این 6 سال چیزهایی پیش اومده که اگه خودم اونا رو نمی دیدم و لمس نمی کردم، باورش برام ناممکن بود. مثلا دیروز موقع خونه رفتن. 3 نفر که همشون توی مهمان سرا شرکت زندگی میکنن، هرکدوم با یک ماشین رفتن. من و همکارم موندیم با دو مسیر متفاوت که ماشین باید شهر رو میچرخید تا...
-
خنده دار
چهارشنبه 21 آبانماه سال 1399 14:26
امروز صبح توی ماشین نشسته بودم که بیام سرکار، داشتم توی گوشیم چک میکردم که ببینم شماره اون خانمی که چند روز پیش تماس گرفتم تا نسخه پزشکیمو ثبت کنه و البته جواب ندادن، هستش یا نه. وقتی آخرین تماس رو نگاه میکردم دیدم شماره همین خانم بوده که روز شنبه باهاشون تماس گرفتم. آخرین تماسی که من با کسی صحبت کردم 2 نوامبر بود که...
-
شب کاری
یکشنبه 18 آبانماه سال 1399 17:59
شب تابستونی گرم و تاریکی بود که ماه خودش رو از دیدگان پنهان کرده بود و من تنها در سرچاه منتظر همکارم بودم(موقیت چاه ها در بیابون و بیرون از شهرهستش و بعضی از چاهها حتی بدون برق هستن درنتیجه روشنایی ندارن و کسی اونجا نیست و تابلوهای کنترلی بصورت خودکار و بدون برق کار میکنن) که برای آوردن قطعه به کارگاه رفته بود. از فرط...
-
دوم یا سوم
شنبه 10 آبانماه سال 1399 16:14
دوم شدن لذت بخش تر است و یا سوم شدن؟ احتمالا اغلب مردم دوم شدن رو ترجیح میدن اما به نظر من سوم شدن لذتی بیشتر از دومی داره. وقتی شخصی در جایگاه دوم قرار میگیره آخرین مبارزه رو با شکست تموم کرده، شکستی که قبل از اون خودش رو در جایگاه اول میدید و یکباره تمام آمال و آرزوهاش به باد تبدیل شدن اما جایگاه سوم برای شخصیه که...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 آبانماه سال 1399 23:05
دلم خوشه امتحان ارشد دادم و چقدر منتظر نتیجش موندم. چقدر امید به قبولی داشتم با رتبه ۷۶. الان که نتیجه اومده دیدم اون کد محلی که انتخاب کردم جلوش خط تیره کشیده و در توضیحات نوشته یا شرایطشو ندارم و یا کد محل حذف شده. یعنی هیچی به هیچی.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 آبانماه سال 1399 13:52
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
-
عکس حادثه پست قبل
دوشنبه 28 مهرماه سال 1399 06:58
-
روز بد
دوشنبه 28 مهرماه سال 1399 06:49
دیشب از محل کار تماس گرفتن چون ظاهرا مشکلی فنی پیش اومده بود و نیاز بود که این مشکل هرچی سریع تر رفع بشه. اینم بگم که محل کار من بیرون از شهره و اصولا چون کارمون استخراج گاز هستش، طبیعتا کارم توی بیابون و دور از محل زندگی مردمه. من به اتفاق یکی از همکاران تقریبا ساعت 11 شب به محل کار رسیدیم و مشکل رو برطرف ردیم. در...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 13:26
سلام دایی جان؛ امروز یک ساله که از پیش ما برای همیشه پر کشیدی و یک سال از آخرین باری که دیدمت میگذره که اتفاقا آخرین بار هم خواهد موند. صورت زرد و بی جان که چشمات رو با پارچه بسته بودن. این آخرین دیدارمون بود وقتی که زیپ کیسه رو باز کردم و دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم، اشکای سرازیرم تبدیل به گریه و هق هق شد. دایی،...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 25 مهرماه سال 1399 10:54
پرنده به دانه ای رو زمین می نگرد چگونه بمیرد؟ آزاد و گرسنه.... یا سیر و اسیر....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1399 18:51
کاش این روزها زودتر بگذرن...
-
دروغ گویی
پنجشنبه 17 مهرماه سال 1399 08:01
صداقت همیشه نتیجه ای که انتظار داریم نمیده. شاید بهتر بشه اینجوری گفت که صداقت اغلب اوقات، نتیجه ای خلاف انتظار ما داره. اما چون این نتیجه خلاف توقع ما هستش، باید به دروغ گویی پناه ببریم؟ اختلاف آدمها اینجا مشخص میشه. معمولا آدمها در نحوه برخورد با این موضوع به سه دسته تقسیم میشن: دسته اول؛ این افراد رسیدن به نتیجه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 23:35
روزهای تکراری من، تنها تفاوت تو با دیروز، یک روز بزرگ شدن و به آخر نزدیک شدن منه. چه تکرار عجیب و چه تکرار منحصر به فردی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهرماه سال 1399 14:57
همکارم برگشته میگه: برای تو خیلی خوب شده، حقوقت هم که اضافه شده. میگم: حقوق همه اضافه شده و شما به واسطه دکترایی که داری، حقوقت خیلی بیشتر از من بالا رفته، یعنی روت میشه به حقوق منم حسادت کنی؟ همیشه آدمها سعی میکنن خودشونو جوری که نیستن نشون بدن، یکی خودشو بالاتر نشون میده که میشه توجیه کرد. ولی اونی که خودشو بدبخت تر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 مهرماه سال 1399 15:25
در همسایگی خونه ما، پیرمردی زندگی میکنه که چند ماه پیش همسرش فوت شد. از اون موقع بعد از ظهرها، تکه کارتنی جلو درب خونه اش میندازه و تا شب اونجا میشینه. تقریبا اینکار رو هر روز انجام میده. وقتی میبینمش از خودم میپرسم الان این پیرمرد داره به چی فکر میکنه. شاید به سرنوشتش که هم همسرشو از دست داده و هم پسرش چند سال پیش به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 مهرماه سال 1399 12:57
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زینهار از این بیابان وین راه بی نهایت
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 شهریورماه سال 1399 14:36
چرا باید باز پیام بدی؟؟؟؟؟ چرا سوالی میپرسی که میدونی از شنیدن جوابش ناراحت میشی؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1399 15:45
بعضی وقتها نه میشه تعمیر کرد و نه میشه از نو ساختنش.فقط باید رها کرد و رفت. الان دقیقا این وضع مملکت ماست.
-
چشمهایم
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1399 14:36
-
ما را به خیر تو امیدی نیست
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1399 14:27
هفته پیش از بورس برای همیشه بیرون اومدم. فایده نداره با اینهمه استرسش. واسه خیلیا خوبه ولی من از اینکار، سودی نصیبم نمیشه. نه سود مادی. سود آرامشی. بورس باعث میشه تمرکزم روی کارهای مهم زندگیم کم بشه. تمرکز روی کارم. روی زندگیم. روی شغل دومی که در حال راه اندازیش هستم و خیلی چیزهای دیگه. ما را به خیر تو امیدی نیست، شر...
-
زندگی دیجیتالی
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1399 13:37
دیروز وقتی رفتم خونه، سازم برداشتم که تمرین کنم. دیدم اینقده خستم که حوصله تمرین کردن ندارم. روی مبل دراز کشیدم و توی اینستاگرام مرزها رو طی کردم و دیدم اونور مرز هم لااقل برای من خبری نیست. باز مثل همیشه رفتم توی فکر که روز و شب داره سپری میشه ولی من هرچی میدوم به جایی نمیرسم. نمیدونم شاید دویدنم اشتباهه. خلاصه توی...
-
عصبانیت
شنبه 29 شهریورماه سال 1399 00:13
لطفا احمق نباشیم
-
جملات تلخ، لحظه های سخت، خاطرات زجرآور
دوشنبه 24 شهریورماه سال 1399 11:24
کلیپی توی اینستاگرام نگاه میکردم که توی اون کلیپ، از مردم پرسیده میشه سخت ترین حرفی که تا به حال شنیدی چی بوده. اغلب افراد میگفتن بهم گفته شده تو اونی نیستی که من دوسش دارم. تقریبا تمام پسرا و دخترها این جمله رو شنیدن که دوستشون ندارن. اما به نظر من سه نفر، از سخت ترین جملات گفتن: اولی پسری بیست و چند ساله بود که...
-
بحث
یکشنبه 23 شهریورماه سال 1399 14:19
امروز همکارم باز بحث دین و مذهب پیش کشیده و من چقدر از بحث کردن سر این موضوع بدم میاد. میگم: تا حالا شنیدی من حتی یکبار کوچکترین بی احترامی به اعتقاداتت داشته باشم؟ تازه تو خودتم میگی که خیلی چیزها در مورد اعتقادات ماها میدونی. خب خدا خیرت بده، نپرس. از من نپرس. من اطلاعاتم ناقصه. و چیز زیادی نمیدونم. برو با کسی دیگه...
-
ضمانت پر رو بودن
شنبه 22 شهریورماه سال 1399 07:00
میگه: اگه داری دوتومن قرض بده به فلانی، تا سر ماه پس میده بهت، خودم ضمانتش میکنم. میگم: ضمانت؟ تو خودت ۳ ساله صد هزار تومن از من گرفتی پس ندادی، بعد میخوای ضمانت کسی دیگه کنی؟
-
زندگی پدر و مادرم
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1399 19:20