-
روزای خوب میان
شنبه 27 دیماه سال 1399 18:56
اگه یه روز از خواب پاشدی دیدی دلار اومده پایین. تحریم ها برداشته شده. خونه، ماشین ارزون شدن. اصلا تعجب نکنید چون یقیقا به ملکوت اعلا پیوستی.
-
توبه شکستم
شنبه 27 دیماه سال 1399 18:06
سعی کردم ننویسم اما نشد. خیلی حرف نگفته دارم مثل کسی که توبه شکسته.
-
پایان دوره وبلاگ نویسی
پنجشنبه 18 دیماه سال 1399 05:51
قبل از هر چیزی باید تشکر کنم از تمام کسانی که این مدت وبلاگ منو خوندن، با اینکه نوشته های من ارزش خوندن نداشت. با آرزوی موفقیت برای تمامی دوستان، خدانگهدار.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 دیماه سال 1399 17:39
امروز رییس منابع انسانی اومده بود مشکلات پرسنل رو مثلا حل کنه. یجوری حرف زد آخرش یه چیزی بدهکار هم شدیم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 دیماه سال 1399 22:50
امروز همکارم میگه: میشه من فردا نیام؟ میگم چرا به من میگی؟ من چکارم. برو به رییس بگو ببین قبول میکنه یا نه من خودم کف سازمانم. اتفاقا اگه نیاد برای من بهتره، لااقل اعصابم بهم نمیریزه.
-
بووس
یکشنبه 14 دیماه سال 1399 06:55
در مورد عنوان بالا باید بگم که اشتباه فکر نکنید، این کلمه ترکیب کلمه بوف+خروس هستش. که مخففش میشه بووس. خب بوف همون جغده. به ترکیب خواب جغد و خروس دچار شدم. شبا مثل جغد خوابم نمیبره و روزا مثل خروس از صبح زود بیدارم....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 دیماه سال 1399 17:30
امروز هم گذشت.... زندگی دیگه خیلی روتین و بی روح شده
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 دیماه سال 1399 14:41
بعد از اینکه یه شب که تب کردم و سرفه داشتم رفتم درمانگاه شرکت یکی از همکاران زنگ زده که اسمتو زدن درب حراست که توی شرکت راهت ندن چون کرونا داری. درمانگاه نامه زده شرکت که من کرونا دارم. از اون شب الان ۱۲ روز گذشته و غیر ازاون شب نه تب وجود داره و نه سرفه. هرروز از درمانگاه زنگ میزنن که علامت داری یا نه. میگم والا فقط...
-
شب یلدا
دوشنبه 1 دیماه سال 1399 05:38
شب یلدا امسال هم مثل یلداهای هر سال به بهترین حالت ممکن گذشت. در واقع تفاوت شب یلدا با بقیه شب ها اینه که این شب یک دقیقه بیشتر میخوابم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 آذرماه سال 1399 16:13
به همکاران عزیزم تبریک میگم که بعد از تلاش و همت فراوان موفق به حذف اضافه کار ما چند نفر شدند. ضمن تبریک وشادباش این روز فرخنده از زحمات بی شائبه و خالصانه این عزیزان که بدون منت و بدون حتی ذره ای خواسته شخصی موفق به این مهم شدن کمال تشکر دارم. درواقع اصلا دوستان این آیتم برای خودشون نمیخواستند فقط مشکل این بود که چرا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1399 07:03
تقریبا یک سال پیش وقتی مدیرعامل برای بازدید به منطقه ما اومده بود، باهاش صحبت کردیم و تونستیم امتیازی ازش بگیریم، که این امتیاز شامل اضافه کار، جدا از اضافه کاری بود که اداره رد میکنه. بعد از اون روز وقتی خبرش به گوش همکاران رسید، جو بر علیه ما شروع شد که چرا اضافه کار اینا از ما بیشتره. قبلش بگم اضافه کار سقف داره و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 آذرماه سال 1399 20:57
اومده به من میگه روغن واسه آسانسور میخوام. میگم من واسه آسانسور خودمون، روغن از بیرون میخرم بعد روغن شرکت بیام بدم به تو؟ لطفا میخوای دزدی کنی منو قاطی کارات نکن. برو به رییس بگو اگه قبول کرد روغن ازش بگیر، به من ربطی نداره.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 آذرماه سال 1399 07:10
زن داداشم میگه: ماشین سرمایه نیست. میگم: آره درست اما تا چند سالگی باید دنبال سرمایه داری باشم؟ ۳۵ سالمه. هنوز سرمایه دار نیستم. تا ۴۰، ۵۰، ۶۰؟ دیگه کی خرج کنم و زندگی کنم؟ زمانی که باید خرج دوا و درمان بشه؟ پ.ن: فروختم، مهم هم نیست حتی اگه از نظر سرمایه داری، کارم اشتباه بوده باشه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 آذرماه سال 1399 05:09
دیروز فهمیدم چه کلاه بزرگی سرم رفته، چقدر بعضیا بی انصافن که از نادونی آدمها، نهایت استفاده رو میکنن.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 آذرماه سال 1399 06:21
چقدر برادر بزرگ بودن سخته...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 آذرماه سال 1399 17:31
خیلی احمقانست که تو هدفی داری و سالهاست برای رسیدن بهش تلاش میکنی و خیلی وقتا حتی بهش نزدیک هم نیستی ولی یک نفر دیگه توی اون شرایط تو، به دنیا اومده یعنی دقیقا توی رویای تو متولد شده. واقعا این دنیا احمقانست
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 آذرماه سال 1399 07:02
رییس واحد ما، نماد دموکراسیه. قشنگ به حرفات گوش میده اما در آخر کاری که خودش میخواد انجام میده. بعدشم که کار نابود شد میگه میدونستم اینجوری میشه.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 آذرماه سال 1399 06:31
دختری تقریبا ۱۵ یا ۱۶ ساله در حالی که بازوی مادرش رو گرفته بود، در حال قدم زدن در پیاده رو کنار خیابون شلوغی بود، مادر با عصبانیت به دخترش گفت: دستمو ول کن. خجالت بکش. دختر، دست مادرش را رها کرد و به راه رفتن ادامه داد اما این راه رفتن با راه رفتن چند لحظه قبل تفاوت زیادی داشت. قدم هایی لنگان لنگان که در هنگام راه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 آذرماه سال 1399 19:10
بعضیا رو باید گواهینامه هاشون پانچ کرد و تا مدتها اجازه نداد نزدیک ماشین بشن. نه بخاطر نوع رانندگیشون. بخاطر فرهنگ رانندگی.
-
سلامی گرم و جوابی سرد
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 13:50
چند روز قبل واسه کاری رفتم بانک. مسئول یکی از باجه ها هم خدمت دوران سربازیم بود که بعد از تقریبا ۱۵ سال دوباره دیدمش. باهاش سلام کردم و گفتم :احتمالا من رو نمیشناسی. من و شما سربازی با هم بودیم، شما راننده بودی و من توی دژبانی بودم. گفت: آره، حالا کارت چیه؟ گفتم: کارم رو همکارت داره انجام میده، فقط خواستم باهات سلام...
-
چنگیز جلیلوند
یکشنبه 2 آذرماه سال 1399 16:11
چنگیز جلیلوند درگذشت رفیق؛ آدم خوشبخت کسیه که بدبختی گذشتشو فراموش نکنه.
-
بهرام گور خورد و خندید و از آن روز گور بهرام می خورد و می خندد
جمعه 30 آبانماه سال 1399 16:45
داشتم اینستاگراممو نگاه میکردم که عکس قدیمی که تقریبا 5 سال پیش با گوشی گرفته بودم رو باز دیدم و باز مثل اون شب که خندیده بودم، خندم گرفت. اینجا جا داره یادی از حکیم خیام نیشابوری کنم که فرمود: بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام بگرفت
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 22:48
فیلم تخریب خونه یک زن در یکی از گوشه های شهر بندرعباس، توی اینترنت پخش شده و زجه های زن بیچاره برای اینکه جلوی این تخریب گرفته بشه شنیده میشه. زن بیچاره بعد از این واقعه اقدام به خودسوزی کرد و الان با ۱۷ درصد سوختگی توی بیمارستان بستریه. آخه ظلم تا کی؟ از خدا که نمیترسید چون فقط در زمان گزینش و استخدام و زمانی که...
-
وجدان
دوشنبه 26 آبانماه سال 1399 06:49
در زمان سونامی ژاپن، ژاپنی ها آب معدنی به رایگان بین هموطنانشون تقسیم میکردن درحالی که اصلا به دنیای بعد از مرگ و اینکه این کارها باعث ثواب میشه معتقد نیستن. و هموطنان ما در زمان زلزله بم خیلی دزدی کردن. خیلی النگو از دست های بی جان مردم جدا کردن. در صورتی که ما معتقد به دنیای پس از مرگ هستیم و اینکه تمام این موضوعات...
-
تازه به دوران رسیده نباشیم
پنجشنبه 22 آبانماه سال 1399 15:58
تقریبا 6 ساله که توی این کار جدیدم مشغول به کارم. توی این 6 سال چیزهایی پیش اومده که اگه خودم اونا رو نمی دیدم و لمس نمی کردم، باورش برام ناممکن بود. مثلا دیروز موقع خونه رفتن. 3 نفر که همشون توی مهمان سرا شرکت زندگی میکنن، هرکدوم با یک ماشین رفتن. من و همکارم موندیم با دو مسیر متفاوت که ماشین باید شهر رو میچرخید تا...
-
خنده دار
چهارشنبه 21 آبانماه سال 1399 14:26
امروز صبح توی ماشین نشسته بودم که بیام سرکار، داشتم توی گوشیم چک میکردم که ببینم شماره اون خانمی که چند روز پیش تماس گرفتم تا نسخه پزشکیمو ثبت کنه و البته جواب ندادن، هستش یا نه. وقتی آخرین تماس رو نگاه میکردم دیدم شماره همین خانم بوده که روز شنبه باهاشون تماس گرفتم. آخرین تماسی که من با کسی صحبت کردم 2 نوامبر بود که...
-
شب کاری
یکشنبه 18 آبانماه سال 1399 17:59
شب تابستونی گرم و تاریکی بود که ماه خودش رو از دیدگان پنهان کرده بود و من تنها در سرچاه منتظر همکارم بودم(موقیت چاه ها در بیابون و بیرون از شهرهستش و بعضی از چاهها حتی بدون برق هستن درنتیجه روشنایی ندارن و کسی اونجا نیست و تابلوهای کنترلی بصورت خودکار و بدون برق کار میکنن) که برای آوردن قطعه به کارگاه رفته بود. از فرط...
-
دوم یا سوم
شنبه 10 آبانماه سال 1399 16:14
دوم شدن لذت بخش تر است و یا سوم شدن؟ احتمالا اغلب مردم دوم شدن رو ترجیح میدن اما به نظر من سوم شدن لذتی بیشتر از دومی داره. وقتی شخصی در جایگاه دوم قرار میگیره آخرین مبارزه رو با شکست تموم کرده، شکستی که قبل از اون خودش رو در جایگاه اول میدید و یکباره تمام آمال و آرزوهاش به باد تبدیل شدن اما جایگاه سوم برای شخصیه که...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 آبانماه سال 1399 23:05
دلم خوشه امتحان ارشد دادم و چقدر منتظر نتیجش موندم. چقدر امید به قبولی داشتم با رتبه ۷۶. الان که نتیجه اومده دیدم اون کد محلی که انتخاب کردم جلوش خط تیره کشیده و در توضیحات نوشته یا شرایطشو ندارم و یا کد محل حذف شده. یعنی هیچی به هیچی.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 آبانماه سال 1399 13:52
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...