-
اتمام شراکت روحی
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1399 18:57
وقتی آدما به ترک کردن کسی فکر میکنن در واقع همون لحظه اونو رها کردن. دیگه فرقی نداره بعد از اون فکری که توی سرشون اومده، بازم باهاش قدم میزنن، غذا میخورن، زیر یک سقف زندگی میکنن یا نه. اون شخص دیگه تموم شده هستش.
-
واقعا عنوانی نتونستم پیدا کنم
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1399 07:02
چرا بعضیا فکر میکنن اشرف مخلوقاتن؟میگفت توبدون من، هیچی نیستی. حداقل یک احترام گذاشتن بلد نبودی. حرفات با عصبانیت و بددهنی بود. بعد از اینهمه توهین ،توجیهت یادته؟ احتمالا یادت نیست. البته که دیگه مهم هم نیست چون چندسال گذشته. پس چه اهمیتی داره که کلئوپاترای زمان باشی ولی اخلاق نداشته باشی؟ چرا باید شمارت روی آی کلودم...
-
اصلاح
سهشنبه 18 شهریورماه سال 1399 22:44
امروز آخرین فرصت برای انتخاب رشته ارشد بود و من هنوز دودل بودم که انتخاب رشته کنم یا نه.دیدم صدای اس ام اس گوشی اومد. باز کردم دیدم چند اس ام اس اومده و من اصلا نگاه نکردم. توی یکی از این اس ام اس ها نوشته بود: داوطلب گرامی اصلاحات مربوط به دفترچه انتخاب رشته روی سایت قرار گرفت. رفتم دانلود کردم دیدم روزانه هم...
-
سربازی قسمت اول
سهشنبه 18 شهریورماه سال 1399 15:12
همه ما در کودکی آرزوهای بزرگی داشتیم که خیلی از ماها به این آرزوها نرسیدیم. آرزو، حتما به معنای محقق شدن نیست. آرزو یعنی هدفی که برای رسیدن بهش تلاش کنی. اما وقتی سنمون بیشتر شد و بزرگتر شدیم، اینقدر درگیر مسائل روتین زندگی شدیم که آرزوهای دوران بچگیمون یادمون رفت و بعضا وقتی بهشون فکر میکنیم، خندمون میگیره. وقتی که...
-
واقعیت، حقیقت و یا ....
دوشنبه 17 شهریورماه سال 1399 06:23
واقعیت یا حقیقت، کدوم مهمتره؟ اصلا با هم فرق دارن؟ مرز بین واقعیت و حقیقت، در جاهایی به اندازه مو باریکه و انسان اشتباها این دو رو یکی حساب میکنه. ولی یکی نیستن و فرق دارن. اگر شخصی با ماشین، به عمد جلو ماشین کسی بپیچه که ماشین عقبی از پشت با ماشین جلویی برخورد کنه، واقعیت اینه که ماشین عقبی مقصره چون فاصلشو با ماشین...
-
من درس نمیخونم
شنبه 15 شهریورماه سال 1399 06:06
نتایج اولیه کنکور ارشد اومد، خیر سرم مثلا من خوب زدم. الان که میخوام رشتمو انتخاب کنم میبینم اصلا روزانه نداره، فقط مجازی و غیر انتفاعی داره. چه مسخره بازیه؟ کد محل انتخاب رشته ها چرا نباید توی دفترچه اول باشه؟ اگه میخواستم غیر انتفاعی برم که تمایل برای انتخاب غیر انتفاعی، بله میزدم. اگه میدونستم روزانه درکار نیست،...
-
معامله باخت-باخت
جمعه 14 شهریورماه سال 1399 20:10
بذارینحرفمو با یک داستان شروع کنم که چطور ممکنه هم از انجام کاری و هم از انجام ندادنش پیشمون شد: در یکی از شب های تاریک گروهی از انسانها به غاری رسیدند که برای رسیدن به مقصد به ناچار باید از آن غار رد می شدند. چون هیچ ابزاری برای روشنایی به همراه نداشتند، در غار با مشکلاتی روبرو شدند. سنگ های زیر پای افراد، مزید بر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 شهریورماه سال 1399 21:56
یازده سال پیش پدر بزرگم به علت تومور فوت شد، اون زمان خیلی از دکترهای شهرمون تشخیصشون سکته مغزی بود جز یک دکتر که از تهران میومد. ایشون گفتن امیدوارم تشخیص من اشتباه باشه ولی به نظر من تومور مغزیه ولی برای اطمینان عکس ام آر آی، به دکتر دیگه نشون بدین. خانوادم، پدر بزرگمو برای تشخیص دقیق تر تهران بردن و اونجا هم حرف...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 شهریورماه سال 1399 11:33
توی زندگی هر کسی، اتفاقای کوچیک وبزرگی میفته که مسیر زندگی و آیندشو تحت تاثیر قرار میده. این تاثیرات میتونه مثبت و یا منفی باشه
-
دزدگیری خوابگاهی
سهشنبه 11 شهریورماه سال 1399 15:33
خوابگاه ما در واقع یک خونه دو طبقه قدیمی بود که دیواراش هنوز گلی بود اما با گچ روشو پوشونده بودن. هر طبقه ۴ تا اتاق داشت و برای هر طبقه یک یخچال مشترک. چون یخچال مشترک بود خیلی از مواقع، دوستان هم خوابگاهی از اتاقای دیگه، یخچال رو پاکسازی میکردن و محتویاتشو به غارت میبردن. مثلا صبح میرفتی سروقت یخچال، پنیری که دیروز...
-
تفاوت فرهنگی
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1399 07:11
رشته تحصیلی من در اون زمان یک گرایشی از مخابرات بود که فقط دانشگاه دو شهر اینو داشت، شیراز و شهر دیگه ای که یادم نیست دقیقا چی بود. من شیراز انتخاب کردم چون به شهر خودم نزدیکتر که بود و راحت تر میتونستم رفت آمد کنم. خب ناچارا توی خوابگاه ساکن شده بودم و مسلما هم اتاقیهایی داشتم که از استان و شهرهای دیگه اومده بودن و...
-
بدون سرمربی
یکشنبه 9 شهریورماه سال 1399 09:16
توی مقدماتی جام جهانی ۹۸، وقتی ایران بعد از ۲۰ سال رفت به جام جهانی، از سرمربی وقت پرسیدن با چه تاکتیکی موفق شدی بازی ۲-۰ باخته رو برگردونی. جواب داد: دیگه فایده نداشت گفتم برید وسط زمین هرکاری میخواین بکنین. دقیقا همین زمان بود ایران ۲گل زد و رفت جام جهانی. یا مثلا خیلی از وقتها دیدید پلیس راهنمایی و رانندگی سر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریورماه سال 1399 10:33
آدم باید پیشونیش بلند باشه... مثل من که اولین کسی توی پادگان بودم که به قانون ۲۱ ماه سربازی خوردم اونم دقیقا زمانی که همه با ۱۸ ماه و بعضا ۱۷ ماه سربازیشون تموم شد. یا موقعی که توی کار سمت میدادن دقیقا بین ۴ نفر، سمتی که برای من در نظر گرفته بودن به بخشنامه وزیر خورد و حذف شد. یا موقع تعدیل مدرک دقیقا ۲ ماه بخشنامه...
-
...
شنبه 8 شهریورماه سال 1399 10:21
یکسال دیگه هم گذشت... باز خدا پدر و مادر بانک تجارت بیامرزه که حداقل تولدم یادشون بود. من خودم که فراموش کرده بودم پس از دیگران چه توقعی میشه داشت.
-
نفت نوشت
پنجشنبه 6 شهریورماه سال 1399 17:36
بعد از ۶ سال دیروز زنگنه دستور اعمال ماده ده صادر کرد و حقوق جدید توی سیستم اعمال شد، اما به چه قیمتی؟ اعلام شده که در عوضش آیتم حق الزحمه بهره وری، ۹۰ درصد کم میشه و اقلام نفت کارت جز کمک هزینه غذا بقیه آیتم هاش حذف میشه و برای کسانی مثل من که توی مناطق عملیاتی و بصورت اقماری کار میکنن، صفر میشه. این یک طرف موضوع، از...
-
داشتن و نداشتن
دوشنبه 3 شهریورماه سال 1399 14:56
همه جا گفتم، احتمالا قبلا اینجا هم نوشتم ولی باز مینویسم. البته که اینا نظر شخصیه منه و ممکنه اشتباه باشه و با نظر خیلیا فرق کنه. شعور موضوعی اکتسابی نیست، یعنی شخصی که ذاتا انسان بی شعوری باشه، نه پول، نه مقام، نه میزان تحصیلات باعث نمیشه که باشعور بشه. اگه دور و برمون آدمهایی میبینیم که درس خوندن و با شخصیت هستن،...
-
اگه مثل خر زندگی می کنیم لااقل مثل خر نمیریم...
دوشنبه 3 شهریورماه سال 1399 14:29
همیشه میگن خدا فهمیده که به الاغ شاخ نداده. ولی من فکر میکنم به بعضیاشون شاخ داده که انسانها درک کنن اگه الاغ شاخ داشت چه مصیبت هایی که نداشتیم. به آقایی که اسم رییس یدک میکشه، درس خوندن و چند صد نفر زیر دست داره، اما توی صحبت کردنش متاسفانه تربیت نداشتش کاملا نمایانه، چی میشه گفت؟ با وقاحت تمام میگه، فلانی کجاست چرا...
-
...
دوشنبه 3 شهریورماه سال 1399 05:50
شاید یک شخص اونقدر که نیاز به درک شدن داره، میل به دوست داشته شدن نداشته باشه...
-
عشق و تنفر
شنبه 25 مردادماه سال 1399 14:48
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 مردادماه سال 1399 11:16
توی محله ما تقریبا همه فامیل با همیم، یعنی خانواده مادریم همه اینجا زندگی میکنن. زمانی که من و یکی از دوستام به دبیرستان رسیدیم تقریبا میشه گفت هیچ کسی از محله ما حتی دیپلم هم نداشت، من و دوستم اولین کسانی بودیم که دیپلم گرفتیم. دید فامیل به ما مثل کسی بود که دکترا مخابرات رمز داره همیشه و از بچگی توی گوش من میخوندن...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مردادماه سال 1399 20:05
فردا باز کنکور ارشده، میخوام بعد از سالها دوباره توی کنکور شرکت کنم، اولین و آخرین دفعه ای که امتحان دادم سال ۹۲ بود که اتفاقا قبول شدم حتی دانشگاه ثبت نام کردم ولی یک جلسه هم کلاس نرفتم و انصراف دادم. بعد از این همه دور بودن از درس، بعیده که قبول بشم وحتی اگه قبول بشم احتمالا باز مثل دفعه قبل میشه. همه چیز انگیزه...
-
...
جمعه 10 مردادماه سال 1399 15:00
وقتی خیلی تلاش میکنی کسی را فراموش کنی خود همین تلاش کردن به یک خاطره فراموش ناپذیر تبدیل می شود حالا باید بکوشی این فراموش کردن را فراموش کنی و این چنین، یک خاطره فراموش ناشدنی دیگر ایجاد میشود... برگرفته از کتاب جز از کل اثر استیو تولتز
-
کاش هیچوقت بزرگ نمیشدیم!!
دوشنبه 6 مردادماه سال 1399 15:31
امروز یاد خواب زمان بچگیم افتادم، نمیدونم چند سالم بود که این خوابو دیدم ولی مطمئنا خیلی از اون موقع گذشته. کنار ساحل در روزی که موجهای بزرگ، رنگ دریا را از آبی به سفید تغییر داده بودند، ایستاده بودم و نگاه قایقی میکردم که در بین اینامواج به شدت بالا و پایین میشد. ساحل پر بود از افرادی که برای تفریح و شنا اومده...
-
...
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 07:38
چرا ما انسانها به ظاهر بیشتر از باطن توجه میکنیم؟ جالبش اینه حتی درمورد این موضوع ضرب المثل هم داریم: “فلانی رو نگاه کن سرتاپاش دوزار هم نمی ارزه” داستانی هست که روزی ملانصرالدین میخواست به مجلس مهمی بره، با لباسی ژولیده و با حالتی ژنده پوش به ورودی اون مجلس که رسید نگهبان درب ورودی راهش نداد. ملا برگشت و لباسشو عوض...
-
...
یکشنبه 15 تیرماه سال 1399 13:54
- آدم ها دو جور گریه دارند، زمانی که خیلی غمگین اند و زمانی که خیلی خیلی غمگین اند - گفتم: اینها مگر فرقی هم دارند؟ - گفت: آره، دومی دیگه اشک نداره...
-
...
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1399 14:35
امروز داشتم کتابخونه دانشگاهمو نگاه میکردم و کتاب هایی که با مشقت خوندم و درسشو پاس کردم ورق میزدم، یک دفتر دیدم که به نظرم آشنا نمیومد. دفتر باز کردم دیدم دفتر خاطراته. از مادرم پرسیدم این دفتر چیه؟ مال کیه؟ گفت دفتر خاطرات سربازی داییته. داییم تنها زندگی میکرد و خیلی کم حرف میزد و خیلی کم از کسی کاری میخواست که...
-
...
سهشنبه 10 تیرماه سال 1399 15:54
امروز از سر بی حوصلگی و خستگی روحی که متاسفانه مدتهاست ول کن ماجرا نیست، سه تارم برداشتم و کمی به قول دوستم دنگ دنگ کردم. چون واقعا چیزی ازش بلد نیستم همیشه علاقه زیادی به موسیقی داشتم ولی خب توی خانواده ما وقتی که موقع یادگرفتنش بود یعنی زمانی که سن کمتر داشتم، خیلی طرفدار نداشت. الان دیگه کسی نه مخالفت میکنه و نه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیرماه سال 1399 21:04
چه سازم که صدای من جرس نیست به جسم ناتوان من نفس نیست رفیق روز حالا هست و بسیار رفیق روز آخر هیچ کس نیست
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 خردادماه سال 1399 10:25
از دیروز که متوجه شدم حس بویاییم کار نمیکنه، به کسانی فکر میکنم که یکی از حواس پنجگانه ندارن. برای منکه حس بویاییم فقط خرابه که شاید پیش عوام خیلی مهم هم نباشه و بوی بد و خوب و عطر غذا و ادکلن تشخیص نمیدم زندگی تا حدودی بی معنا شده، حالا اون افرادی که نابینا و ناشنوا هستن چه می کشن، خدا فقط میدونه. شاید کسی که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1399 17:56
چند روزه سردرد امونم بریده، رفتم درمانگاه شرکت میگه ۳۸ درجه تب داری، تست crp گرفته، گفت اگه جوابش مثبت بود باید بری اسکن ریه انجام بدی. هرچند که دکتره میگه ریه ات مشکل داره. آره خب الان تقریبا ۵ ماهه از روزی که کرونا پیدا شد و بازار الکل و مواد شوینده داغ شد، سرفه من شروع شد وهنوز هم ادامه داره. جوابش ظهر اومد منفی...