-
عکس حادثه پست قبل
دوشنبه 28 مهرماه سال 1399 06:58
-
روز بد
دوشنبه 28 مهرماه سال 1399 06:49
دیشب از محل کار تماس گرفتن چون ظاهرا مشکلی فنی پیش اومده بود و نیاز بود که این مشکل هرچی سریع تر رفع بشه. اینم بگم که محل کار من بیرون از شهره و اصولا چون کارمون استخراج گاز هستش، طبیعتا کارم توی بیابون و دور از محل زندگی مردمه. من به اتفاق یکی از همکاران تقریبا ساعت 11 شب به محل کار رسیدیم و مشکل رو برطرف ردیم. در...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 13:26
سلام دایی جان؛ امروز یک ساله که از پیش ما برای همیشه پر کشیدی و یک سال از آخرین باری که دیدمت میگذره که اتفاقا آخرین بار هم خواهد موند. صورت زرد و بی جان که چشمات رو با پارچه بسته بودن. این آخرین دیدارمون بود وقتی که زیپ کیسه رو باز کردم و دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم، اشکای سرازیرم تبدیل به گریه و هق هق شد. دایی،...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 25 مهرماه سال 1399 10:54
پرنده به دانه ای رو زمین می نگرد چگونه بمیرد؟ آزاد و گرسنه.... یا سیر و اسیر....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1399 18:51
کاش این روزها زودتر بگذرن...
-
دروغ گویی
پنجشنبه 17 مهرماه سال 1399 08:01
صداقت همیشه نتیجه ای که انتظار داریم نمیده. شاید بهتر بشه اینجوری گفت که صداقت اغلب اوقات، نتیجه ای خلاف انتظار ما داره. اما چون این نتیجه خلاف توقع ما هستش، باید به دروغ گویی پناه ببریم؟ اختلاف آدمها اینجا مشخص میشه. معمولا آدمها در نحوه برخورد با این موضوع به سه دسته تقسیم میشن: دسته اول؛ این افراد رسیدن به نتیجه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 23:35
روزهای تکراری من، تنها تفاوت تو با دیروز، یک روز بزرگ شدن و به آخر نزدیک شدن منه. چه تکرار عجیب و چه تکرار منحصر به فردی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهرماه سال 1399 14:57
همکارم برگشته میگه: برای تو خیلی خوب شده، حقوقت هم که اضافه شده. میگم: حقوق همه اضافه شده و شما به واسطه دکترایی که داری، حقوقت خیلی بیشتر از من بالا رفته، یعنی روت میشه به حقوق منم حسادت کنی؟ همیشه آدمها سعی میکنن خودشونو جوری که نیستن نشون بدن، یکی خودشو بالاتر نشون میده که میشه توجیه کرد. ولی اونی که خودشو بدبخت تر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 مهرماه سال 1399 15:25
در همسایگی خونه ما، پیرمردی زندگی میکنه که چند ماه پیش همسرش فوت شد. از اون موقع بعد از ظهرها، تکه کارتنی جلو درب خونه اش میندازه و تا شب اونجا میشینه. تقریبا اینکار رو هر روز انجام میده. وقتی میبینمش از خودم میپرسم الان این پیرمرد داره به چی فکر میکنه. شاید به سرنوشتش که هم همسرشو از دست داده و هم پسرش چند سال پیش به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 مهرماه سال 1399 12:57
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زینهار از این بیابان وین راه بی نهایت
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 شهریورماه سال 1399 14:36
چرا باید باز پیام بدی؟؟؟؟؟ چرا سوالی میپرسی که میدونی از شنیدن جوابش ناراحت میشی؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1399 15:45
بعضی وقتها نه میشه تعمیر کرد و نه میشه از نو ساختنش.فقط باید رها کرد و رفت. الان دقیقا این وضع مملکت ماست.
-
چشمهایم
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1399 14:36
-
ما را به خیر تو امیدی نیست
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1399 14:27
هفته پیش از بورس برای همیشه بیرون اومدم. فایده نداره با اینهمه استرسش. واسه خیلیا خوبه ولی من از اینکار، سودی نصیبم نمیشه. نه سود مادی. سود آرامشی. بورس باعث میشه تمرکزم روی کارهای مهم زندگیم کم بشه. تمرکز روی کارم. روی زندگیم. روی شغل دومی که در حال راه اندازیش هستم و خیلی چیزهای دیگه. ما را به خیر تو امیدی نیست، شر...
-
زندگی دیجیتالی
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1399 13:37
دیروز وقتی رفتم خونه، سازم برداشتم که تمرین کنم. دیدم اینقده خستم که حوصله تمرین کردن ندارم. روی مبل دراز کشیدم و توی اینستاگرام مرزها رو طی کردم و دیدم اونور مرز هم لااقل برای من خبری نیست. باز مثل همیشه رفتم توی فکر که روز و شب داره سپری میشه ولی من هرچی میدوم به جایی نمیرسم. نمیدونم شاید دویدنم اشتباهه. خلاصه توی...
-
عصبانیت
شنبه 29 شهریورماه سال 1399 00:13
لطفا احمق نباشیم
-
جملات تلخ، لحظه های سخت، خاطرات زجرآور
دوشنبه 24 شهریورماه سال 1399 11:24
کلیپی توی اینستاگرام نگاه میکردم که توی اون کلیپ، از مردم پرسیده میشه سخت ترین حرفی که تا به حال شنیدی چی بوده. اغلب افراد میگفتن بهم گفته شده تو اونی نیستی که من دوسش دارم. تقریبا تمام پسرا و دخترها این جمله رو شنیدن که دوستشون ندارن. اما به نظر من سه نفر، از سخت ترین جملات گفتن: اولی پسری بیست و چند ساله بود که...
-
بحث
یکشنبه 23 شهریورماه سال 1399 14:19
امروز همکارم باز بحث دین و مذهب پیش کشیده و من چقدر از بحث کردن سر این موضوع بدم میاد. میگم: تا حالا شنیدی من حتی یکبار کوچکترین بی احترامی به اعتقاداتت داشته باشم؟ تازه تو خودتم میگی که خیلی چیزها در مورد اعتقادات ماها میدونی. خب خدا خیرت بده، نپرس. از من نپرس. من اطلاعاتم ناقصه. و چیز زیادی نمیدونم. برو با کسی دیگه...
-
ضمانت پر رو بودن
شنبه 22 شهریورماه سال 1399 07:00
میگه: اگه داری دوتومن قرض بده به فلانی، تا سر ماه پس میده بهت، خودم ضمانتش میکنم. میگم: ضمانت؟ تو خودت ۳ ساله صد هزار تومن از من گرفتی پس ندادی، بعد میخوای ضمانت کسی دیگه کنی؟
-
زندگی پدر و مادرم
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1399 19:20
-
اتمام شراکت روحی
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1399 18:57
وقتی آدما به ترک کردن کسی فکر میکنن در واقع همون لحظه اونو رها کردن. دیگه فرقی نداره بعد از اون فکری که توی سرشون اومده، بازم باهاش قدم میزنن، غذا میخورن، زیر یک سقف زندگی میکنن یا نه. اون شخص دیگه تموم شده هستش.
-
واقعا عنوانی نتونستم پیدا کنم
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1399 07:02
چرا بعضیا فکر میکنن اشرف مخلوقاتن؟میگفت توبدون من، هیچی نیستی. حداقل یک احترام گذاشتن بلد نبودی. حرفات با عصبانیت و بددهنی بود. بعد از اینهمه توهین ،توجیهت یادته؟ احتمالا یادت نیست. البته که دیگه مهم هم نیست چون چندسال گذشته. پس چه اهمیتی داره که کلئوپاترای زمان باشی ولی اخلاق نداشته باشی؟ چرا باید شمارت روی آی کلودم...
-
اصلاح
سهشنبه 18 شهریورماه سال 1399 22:44
امروز آخرین فرصت برای انتخاب رشته ارشد بود و من هنوز دودل بودم که انتخاب رشته کنم یا نه.دیدم صدای اس ام اس گوشی اومد. باز کردم دیدم چند اس ام اس اومده و من اصلا نگاه نکردم. توی یکی از این اس ام اس ها نوشته بود: داوطلب گرامی اصلاحات مربوط به دفترچه انتخاب رشته روی سایت قرار گرفت. رفتم دانلود کردم دیدم روزانه هم...
-
سربازی قسمت اول
سهشنبه 18 شهریورماه سال 1399 15:12
همه ما در کودکی آرزوهای بزرگی داشتیم که خیلی از ماها به این آرزوها نرسیدیم. آرزو، حتما به معنای محقق شدن نیست. آرزو یعنی هدفی که برای رسیدن بهش تلاش کنی. اما وقتی سنمون بیشتر شد و بزرگتر شدیم، اینقدر درگیر مسائل روتین زندگی شدیم که آرزوهای دوران بچگیمون یادمون رفت و بعضا وقتی بهشون فکر میکنیم، خندمون میگیره. وقتی که...
-
واقعیت، حقیقت و یا ....
دوشنبه 17 شهریورماه سال 1399 06:23
واقعیت یا حقیقت، کدوم مهمتره؟ اصلا با هم فرق دارن؟ مرز بین واقعیت و حقیقت، در جاهایی به اندازه مو باریکه و انسان اشتباها این دو رو یکی حساب میکنه. ولی یکی نیستن و فرق دارن. اگر شخصی با ماشین، به عمد جلو ماشین کسی بپیچه که ماشین عقبی از پشت با ماشین جلویی برخورد کنه، واقعیت اینه که ماشین عقبی مقصره چون فاصلشو با ماشین...
-
من درس نمیخونم
شنبه 15 شهریورماه سال 1399 06:06
نتایج اولیه کنکور ارشد اومد، خیر سرم مثلا من خوب زدم. الان که میخوام رشتمو انتخاب کنم میبینم اصلا روزانه نداره، فقط مجازی و غیر انتفاعی داره. چه مسخره بازیه؟ کد محل انتخاب رشته ها چرا نباید توی دفترچه اول باشه؟ اگه میخواستم غیر انتفاعی برم که تمایل برای انتخاب غیر انتفاعی، بله میزدم. اگه میدونستم روزانه درکار نیست،...
-
معامله باخت-باخت
جمعه 14 شهریورماه سال 1399 20:10
بذارینحرفمو با یک داستان شروع کنم که چطور ممکنه هم از انجام کاری و هم از انجام ندادنش پیشمون شد: در یکی از شب های تاریک گروهی از انسانها به غاری رسیدند که برای رسیدن به مقصد به ناچار باید از آن غار رد می شدند. چون هیچ ابزاری برای روشنایی به همراه نداشتند، در غار با مشکلاتی روبرو شدند. سنگ های زیر پای افراد، مزید بر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 شهریورماه سال 1399 21:56
یازده سال پیش پدر بزرگم به علت تومور فوت شد، اون زمان خیلی از دکترهای شهرمون تشخیصشون سکته مغزی بود جز یک دکتر که از تهران میومد. ایشون گفتن امیدوارم تشخیص من اشتباه باشه ولی به نظر من تومور مغزیه ولی برای اطمینان عکس ام آر آی، به دکتر دیگه نشون بدین. خانوادم، پدر بزرگمو برای تشخیص دقیق تر تهران بردن و اونجا هم حرف...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 شهریورماه سال 1399 11:33
توی زندگی هر کسی، اتفاقای کوچیک وبزرگی میفته که مسیر زندگی و آیندشو تحت تاثیر قرار میده. این تاثیرات میتونه مثبت و یا منفی باشه
-
دزدگیری خوابگاهی
سهشنبه 11 شهریورماه سال 1399 15:33
خوابگاه ما در واقع یک خونه دو طبقه قدیمی بود که دیواراش هنوز گلی بود اما با گچ روشو پوشونده بودن. هر طبقه ۴ تا اتاق داشت و برای هر طبقه یک یخچال مشترک. چون یخچال مشترک بود خیلی از مواقع، دوستان هم خوابگاهی از اتاقای دیگه، یخچال رو پاکسازی میکردن و محتویاتشو به غارت میبردن. مثلا صبح میرفتی سروقت یخچال، پنیری که دیروز...