-
انتحاری
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1399 13:39
امروز طی یک حرکت انتحاری باعث عصبانیت رییس شدم و البته خودمم راضیم. خدایا شکرت . آخه حرف زور میزد. میگه تو برو کالا، لباس رو بگیر بیا بده به من که باید برم جلسه. بعد برگرد ادامه لباس ها رو ازکالا بگیر. آخه مگه من دیوونم هی برم برگردم چون آقا عجله داره. عجله داری که داری.خیلی مهمه خودت برو بگیر. خلاصه من رفتم کالا و به...
-
خواهرزاده
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1399 05:45
دیشب وقتی اومدم خونه خواهرزاده دو سالم خونه بود و من قبل از اینکه لباسم رو عوض کنم روی تخت دراز کشیدم و خواب افتادم، دیدم خواهر زادم اومده کمربندم رو گرفته میگه کمربنده داییه، بعد توپ اورده با توپ شوت میزنه به تخت که دایی پاشو، چوب شور که دستش بود میذاشت توی دهن من میگفت: دایی بخور، میگم بهش: دایی من نمیخورم عزیزم...
-
بدون عنوان
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1399 07:57
جدیدا انگیزه داشتن هم انگیزه میخواد...
-
ازدواج
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1399 06:28
بعد از مدتها به دوستم زنگ زدم حال واحوالش بپرسم، ازش سوال کردم ازدواج نکردی؟ میگه مرد حسابی من بچه هم دارم، یعنی قشنگ معلومه بیشتر از دوساله ازش بی خبرم. میگم: همین دیگه وقتی بی خبر ازدواج میکنی ما هم دعوت نمیکنی معلومه بی خبرم، میخوای عروسی بچه ات دعوتمون کن. از من میپرسه تو نمیخوای ازدواج کنی، بهش میگم: نه بابا...
-
دیوار دل
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1399 15:23
نوشته پایین نظر شخصی منه و شاید حتی یک درصد هم درست نباشه: وقتی یک دیوار سیمانی گچ کاری نشده ولی رنگ آمیزی شده رو از دور میبینی، خیلی زیبا به نظر میرسه. رنگ و جلوه زیبایی داره. اما هرچه به این دیوار نزدیک و نزدیک تر میشی ناصاف بودن و غیر سیقلی بودن دیوار بیشتر مشخص میشه تا جایی که وقتی از نزدیک به دیوار نگاه میکنی، یک...
-
صرفه جویی
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1399 06:15
دوباره هوا گرم شده و رسیدیم به زمانی که یکی کولر روشن میکنه و یکی روشن نمیکنه، امروز فردا باشه که رییس تهویه بیاد و گیر بده چرا کولر روشن میکنید و منم بگم چون گرمه. و تکرار ماجرا... یه عده رو دیدم صرفه جویی رو، زجر کشیدن معنی میکنن، تابستون میبینی درحالی که ماشین کولر داره، شیشه داده پایین. همین الان خاطره ای یادم...
-
نوش دارو پس از مرگ سهراب
شنبه 9 اسفندماه سال 1399 12:05
روزی اگه خواستید ازدواج کنید، لطفا و خواهشا در کنار اون حرفای عاشقانه ای که واقعا در آینده به هیچ کدومش عمل نمیکنید، حرف جدی بزنید. در مورد اینکه دقیقا چی میخواین، خط قرمزهاتون کجاست، اولویت های زندگیتون چیه و از همه مهمتر با الانِ اون شخص ببینید میتونید زندگی کنید یا نه. نه اینکه بگین عوض میشه، اخلاقش بهتر میشه،...
-
حقوق نجومی
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 08:08
خبرگزاری تسنیم مطلبی نوشته در مورد حقوق نجومی کارکنان نفت و گاز. نوشته که میانگین حقوق ماهیانه پرسنل نفت و گاز، بین ۲۹ تا ۳۷ میلیون تومنه. یا من توی صنعت و نفت گاز کار نمیکنم و خودم بی خبرم و یا شاید این خبرگزاری اصلا تعریف صحیحی از ۲۹ میلیون و ۳۷ میلیون نداره. خداییش این اعدادو از کجا اوردی؟ تازه میانگین حقوق رو...
-
خودکرده را تدبیر نیست...
چهارشنبه 6 اسفندماه سال 1399 15:02
ساعت تقریبا 4 بعد از ظهر بود به همکارم گفتم بریم تست سنسورهای فلان تابلو رو انجام بدیم که کارمون جلو بیفته. تقریبا 2 ساعتی زمان برد تا تست ها تموم شد. حالا خواستیم تابلو بذاریم سرویس که به به عجب مصیبتی. ایراد داره و نمیاد سرویس. علت خرابی رو پیدا کردیم. یک اورینگ کوچیک مسخره توی یک قطعه مهم بود. قطعه خراب رو باز...
-
لجاجت
چهارشنبه 6 اسفندماه سال 1399 09:05
میگن عرب های دوران قبل از اسلام که در فرهنگ ما به عنوان جاهلیت میشناسن، وقتی توی کوچه راه میرفتن اگه خاری به پاشون میرفت، خم نمیشدن خار رو در بیارن و با همون وضع به خونه میرفتن. چون خم شدن خیلی کار زشت و دور از شان یک بزرگ محسوب میشد. تقریبا ۱۴۰۰ سال از اون موقع گذشته اما هنوز آدمهایی داریم که همین رویه رو به روش دیگه...
-
مدیریت بحران و بحران مدیریت
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1399 09:44
دیروز داشتم کلیپ وزیر بهداشت می دیدم که در مورد مدیریت شرایط کرونایی داغ کرده بود، فقط من نفهمیدم الان توی این مملکت کی چکارست، هرکی میگه اون یکی. وزیر بهداشت که خبر نداره، رییس جمهور که میگه یه عده میگفتن نباید اعلام کنیم اما من مخالف بودم. آقا دست همتون دردنکنه با مدیریتتون، شما مصدق زمانه اید. اصلا امیرکبیر. شما...
-
من دکتر..
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1399 11:17
یکی از چیزهایی که خیلی بدم میاد اینه وقتی کسی میخواد خودشو معرفی کنه، با مدرک تحصیلی و یا پست و مقام، اسمشو میگه. مثلا اون روز یک نفر اومده مغازه پدرم واسه خرید، خودشو اینجوری معرفی کرد:” من دکتر فلانی هستم”. منم خوب از قبل میشناختمش گفتم :” بله میدونم در خدمتم”. بعد از خرید سر فکر کنم ۵۰۰۰ تومن داشت چونه میزد. اونوقت...
-
شیطنت های بچگانه
شنبه 2 اسفندماه سال 1399 08:00
یکی از عادتهای زمان بچگی من، ناآرومی و به شدت شیطون بودنم بود که مخصوصا پدرم همیشه از عادت به تنگ میومد. اینقدر سر به سر خواهرم میذاشتم که بعضی وقتها پدرم عصبانی میشد و میگفتن:” پسر، تو مگه مرض داری اینقدر سر به سر خواهرت میذاری؟” این جمله از زبون پدر من، جمله ای خیلی نا مودبانه ای محسوب میشد چون هیچوقت توی حرفاشون از...
-
وعده آزادی
جمعه 1 اسفندماه سال 1399 07:30
بعضی از خبرها رو میخونی دیگه حتی نمیتونی بخندی، باید ایستاده گریه کرد، مثل این خانم نماینده مجلس که برگشته به دختر حاکم دبی گفته بیا ایران که از نعمت حقوق بشر و آزادی برخوردار باشی... آخه خواهر من شما اول یه نظرسنجی بکن ببین مردم خودت از این آزادی و حقوق بشری که شما وعدشو میدی و ما بحمدالله برخورداریم، راضی هستن یا...
-
دکتر
پنجشنبه 30 بهمنماه سال 1399 00:48
پدرم یکماه پیش مشکلی براشون پیش اومده بود که در نهایت کارشون به عمل کشید. دختر عمه ام که خودشون متخصص داخلی هستن، یک دکتر معرفی کردن و ایشون عمل جراحی رو انجام دادن. پدرم مشکلشون حل نشد و دکتر باز سونوگرافی نوشتن، الان توی سونو مشخص شده که این آقای دکتر، درواقع اون چیزی که باید عمل میکردن، عمل نکردن و هیچ فرقی بین...
-
موضوع انشا
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1399 16:55
یکی از موضوعات انشا که شاید به جرات بشه گفت همه ما داشتیم، این بود که علم بهتر است یا ثروت. همه ما باید یک صفحه چرندیات در مورد اینکه علم بهتر از ثروته مینوشتیم چون آقا و یا خانم معلم، اینو میخواستن. ما از بچگی با دیکتاتورها سروکار داشتیم، معلم ها و مدیرانی که به معنای واقعی دیکتاتور بودن و الان افراد حاصل تربیت اون...
-
تماسی که نباید گرفته بشه
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1399 07:56
احتمالا چند روز دیگه میخوای زنگ بزنی و من باز باید حس بد بیاد سروقتم. هرسال تماس گرفتی ولی لطفا امسال دیگه زنگ نزن... کاش میتونستم بهت بگم که تماس گرفتنت خیلی بدتره از بی خبری.
-
قانون
دوشنبه 27 بهمنماه سال 1399 20:12
اگه قانون با اعتقادات آدم همسو نباشه چکار باید کرد؟
-
دوموضوع
دوشنبه 27 بهمنماه سال 1399 06:32
موضوع اول: شنیدن بعضی از کلمات به ظاهر ساده، یادآور خاطرات تلخ گذشته س که در پستوی فکر در حال خاک خوردن بودن، اما دوباره زنده شدن. موضوع دوم: اصولا چون از شب تا صبح، ده بار از خواب بیدار میشم، خواب های متنوع و بی ربط به هم زیاد میبینم. بعضی وقتا خوابام یادم میمونه. دیشب خواب جالبی دیدم: توی یه فضای باز مراسمی برگزار...
-
کشف و یا کشتن استعداد
یکشنبه 26 بهمنماه سال 1399 15:27
من معتقدم تمامی آدمها، انسانهای منحصر به فردی هستن. یعنی امکان نداره شما کسی رو پیدا کنی که استعدادی داشته باشه که مانند و مشابهش رو شخص دیگه هم داره. اما معمولا انسانها قبل از اینکه این استعداد رو کشف کنن، از دنیا میرن. چون عمر ما اینقدر نیست که بدون کمک دیگران فرصت داشته باشیم این استعداد رو کشف کنیم. اما وقتی جامعه...
-
برادر خونی و برادر واقعی
شنبه 25 بهمنماه سال 1399 21:03
بعضی وقتها از آدمهای نزدیک، چیزهایی میبینیم که انتظار نداریم و بلعکس یک دوست که هیچ نسبت فامیلی هم شاید نداشته باشه، جایی، زمانی، وقتی که نیاز به کمک شدن داری، با تمام وجود کمکت میکنه که اونم انتظار نداری. اونوقت آدم درک میکنه چرا باید به این دوست بگی داداش و کسی که داداشته، نمیتونی اسم داداش روش بذاری(در مورد داداش...
-
اتو
جمعه 24 بهمنماه سال 1399 13:15
امروز داشتم اینستاگراممو چک میکردم، یکی از پیج ها، عکس اُتو قدیمی گذاشته بود، یاد خاطره ای افتادم: وقتی دبیرستان بودم، یک روز پدرم قرار بود جایی برن و مادرم خونه نبودن، به من گفتن: شلوارم اتو کن تا من برم دوش بگیرم که دیرم نشه. منم گفتم باشه اتو قدیمی زدم به برق و رفتم شلوار و میز اتو اوردم که شروع کنم. نگو ترموستات...
-
میان ترم
پنجشنبه 23 بهمنماه سال 1399 06:50
درسی توی پیش دانشگاهی داشتیم به اسم بینش اسلامی اگه اشتباه نکنم. این درس رو من پایان ترم از ۱۵ شدم ۱۴/۵ و میان ترم شدم ۱. یعنی در کل از بیست نمره من شد، ۱۵/۵. رفتم پیش مدیر مدرسه بهش گفتم اشتباه نشده نمره من؟ لیست معلم رو نگاه کرد گفت نه، ولی غیر منطقیه که با این نمره پایان ترم، نمره میان ترمت اینه. برو با معلم صحبت...
-
اولین ها و آخرین ها
پنجشنبه 23 بهمنماه سال 1399 06:30
من همیشه توی زندگیم یا جز اولین ها بودم و یا آخرین ها. و یا هردو. حتما میگید اولین که خوبه، باید بگم نه اونقدرا که فکر میکنید. اولین سال نظام سالی واحدی ما بودیم، یعنی نظام جدیدی که هنوز هزار تا عیب داره و باید اصلاح بشه، ما همون موشی بودیم که اولین واکسن رو بهش میزنن که ببینن چی میشه. یادمه بعد از ما گفتن کتاب هاتون...
-
انتخاب راه
چهارشنبه 22 بهمنماه سال 1399 06:50
یادمه سوم دبیرستان روز اولی که کلاس شیمی داشتیم، یادم نمیاد زنگ چندم بود، بچه ها سرکلاس نشسته بودیم که معلم اومد. یک معلم با اخلاقی بسیار بد و قیافه ای ترسناک. از اول کلاس شروع کرد به پرسیدنِ جدول آنیون و کاتیون. جمله ای که استفاده میکرد هنوز یادمه “جدول آنیون و کاتیون حفظی؟” اگه میگفتی آره خب چیزی نمیگفت. اگه میگفتی...
-
غارنشین ها
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1399 16:27
با اینکه در قرن 21 زندگی میکنیم هنوز عده ای غارنشین وجود دارن. لااقل توی اداره ما که هستن. از اتاقت بیا بیرون یکمی آفتاب بخوری لااقل روماتیسم مفصلی نگیری.
-
عجب دوستی!!!
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1399 11:20
دیروز بعد از مدتها یادم اومد من یه زمانی فیسبوک داشتم، باز کردم دیدم یکی از دوستان گذشته ، ژانویه ۲۰۱۹ مسیج داده و احوال پرسی کرده. این یعنی من بیشتر از دوساله فیسبوک رو باز نکردم. جواب احوال پرسیشو بعد از دوسال دادم. تا اونجایی که یادم میاد مالزی زندگی میکرد، اما اینکه الان کجاست و چکار میکنه، خدا داند.
-
پیام اشتباه
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1399 16:29
ظهر پیام اشتباه اومده، در حالی که عصبانی بودم، کلی خندیدم. آخه کی دیدی اینجوری سفارش بده که واسش خواستگار پیدا کنن؟
-
عصبانیت
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1399 16:10
امروز به قدری از دست جانشین رییس عصبانیم که فقط دلم میخواد بیاد حرف شیفت بکشه وسط که بشورمش. دیگه مسخرشو در اورده. انگار اینجا هتله. حداقل دروغ نگو دیگه من توی تمام مدتی که اینجا سرکارم تقریبا ۶ ساله، فقط یکبار عصبانی شدم. واسه همین فکر میکنه من عصبانی نمیشم و هرکاری میخواد میکنه. سایکل بعدی که اومدم سرکار، به رییس...
-
شیفت کاری
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1399 05:54
دیروز موقع برگشتن از سرکار، رییس میگه فردا یادم بیار در مورد شیفت ها صحبت کنیم. احتمالا یه خوابی دیده و معمولا خواباش کابوس ما میشه. اما من امروز یادآوری نمیکنم. اگه خودش گفت و خواست شیفت ها رو بهم بریزه، بهش میگم وقتی همه چیز درسته و داره طبق روال پیش میره، اینکار درست نیست. فقط باعث بهم خوردن آرامش واحد میشه.