-
مشت نمونه خروار
شنبه 14 فروردینماه سال 1400 10:09
امروز بعد از چندین روز قرنطینگی، سرکار اومدم. البته به راننده زنگ نزدم که دنبالم بیاد. با ماشین خودم اومدم. رفتم ماشین زیر سایبان پارک کنم، دیدم فقط اسمش سایبانه. ماشین کلا زیر آفتابه انگار. فقط واسه زمانی که بارون میاد خوبه. نه از بس ما اینجا زیاد بارون هم داریم، به درد همونم نمیخوره. من نمیدونم اون کسی که این سایبان...
-
هنر آشپزی
جمعه 13 فروردینماه سال 1400 10:36
یکی از استعدادهای بیکران و ماورای زمینی من، استعدادِ بی استعدادی در آشپزیه. نهایت هنر آشپزیم، نیمرو میشه که اونم هیچوقت نتونستم تخم مرغ رو سالم بندازم توی ماهی تابه. همیشه دایره و گردی تخم مرغ، از یک طرف نشت پیدا میکنه به کل ماهی تابه و بیشتر به نقشه زمین، خشکی ها و دریاها شبیهه تا نیمرو مادرم میگه تو که آشپزی بلد...
-
اعتراف نامه دانشجو به استاد خانم دکتر ن.ا
پنجشنبه 12 فروردینماه سال 1400 08:39
امروز میخوام به یکی ا ز کارهای زمان دانشگام اعتراف بکنم. در مورد درست یا غلط بودنش که مشخصه کار غلطی بوده. ترم آخر دانشگاه، درس آزمایشگاهی داشتیم که استادش خانمی بودند که پروازی از تهران میومدند. استاد، آزمایشات رو که قرار بود انجام بدیم، برامون هر هفته ایمیل میکرد. آخر ترم گفتش که تا فلان تاریخ، نتیجه تمام آزمایشات...
-
جواب به موقع
پنجشنبه 12 فروردینماه سال 1400 08:08
به آدمی که پیام میدی ولی بعد از 11 روز جواب پیامت رو میده، چی باید گفت؟ یه چیزی ازش پرسیدم، بعد از 11 روز جواب داده: نمیدونم.
-
جواب تست
سهشنبه 10 فروردینماه سال 1400 15:10
جواب تستم منفی شد اما دکتر میگه باید قرنطینه بمونی، خیلی به تست اعتمادی نیست. اونم من که هیچوقت نتونستم چند روز توی خونه بمونم. دوهفته نامه زدن که سرکار راهم ندن تا زمانی که نامه دکتر بگیرم. اینهمه آدم از کار فراریه، حالا من که خودم دنبال سرکار رفتنم، اینجوری میشه فکر کنم بعد از قرنطینه، باید پیش یه روان پزشک هم برم
-
تست کرونا
دوشنبه 9 فروردینماه سال 1400 21:00
پریروز درمانگاه، تست crp گرفت. گفتش باید تست pcr بدی. آدرس داد که فلان جا برو. دیروز که برای تست به درمانگاه رفتم، پیرمردی هم اومده بود که تست بده. وقتی خانمه میخواست نمونه ته حلقشو بگیره، دهنشو ناخودآگاه میبست. خانمه عصبانی شد و گفتش: مگه من مسخرتم؟ پیرمرده جواب داد: نه تو مسخره من نیستی. من مسخره تو ام. دست خودم...
-
درمانگاه
شنبه 7 فروردینماه سال 1400 11:48
امروز رفتم درمانگاه شرکت چون مشکوک به کرونا هستم. یه جوری باهات رفتار میکنن انگار جذام داری. میگه نه نه داخل نیا. همون بیرون وایسا.
-
تغییر رویه
چهارشنبه 4 فروردینماه سال 1400 08:41
در حرف زدن با بعضی از همکارا تغییر رویه دادم و دارم باهاشون تند حرف میزن و احساس میکنم نتیجه بهتری داره. مثلا میان میگن کاش ما هم ابزاردقیقی بودیم. از صبح میریم سرکار زیر آفتاب تا عصر. همش کار سنگین. قبلا در جواب این حرفاشون چیزی نمیگفتم. اما الان چرا جواب میدم. میگم: وظیفتونه حقوق میگیرین که این کارا رو انجام بدین....
-
ترانه
سهشنبه 3 فروردینماه سال 1400 20:58
یکی ازآهنگهای استاد ابراهیم منصفی که خودم خیلی دوست دارم رو گذاشتم: خدایا داد از ای دل
-
تجدید خاطره
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1400 14:35
همکلاس دوران دبیرستانم رو بعد از ۲۰ سال دیدم( آره دیگه ۲۰ سال چون من سال ۸۰-۸۱ سوم دبیرستان بودم)، بعد از سلام و احوال پرسی میگه؛ یادته آدامس انداختی توی موهای من، منم مجبور شدم فردا کچل کنم بیام مدرسه؟ منم صورتم مثل کسی که خیلی شرمندس میشه و میگم: ۲۰ سال گذشته هنوز یادته؟ باز بابت کارم معذرت میخوام. پ.ن: آقا...
-
فراموشی
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 20:33
الان با یکی از همکارانم کار دارم اما شماره ش توی گوشیم نیست، هرچی فکر میکنم اسمش یادم نمیاد که از کسی دیگه شماره ش رو بگیرم. ممنونم از مغز محترم که خیلی قشنگ همکاری میکنه. ب.ن: یادم اومد...
-
۲۹ اسفند
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 08:08
۲۹ اسفند پارسال باید گفت دیگه، گذشت. اما من همیشه این روز رو دوست داشتم و دارم. نه به خاطر اینکه روز تعطیله و یا چون روز ملی شدن صنعت نفته و من توی این صنعت کار میکنم. چون فردای این روز عیده و همه مردم دوست دارن روز عید در کنار خانواده باشن اما دکتر مصدق تا آخرین روز سال، دنبال احقاق حق ما و مردمی بود که واقعا اصلا در...
-
سال نو
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 07:44
سال نو همگی مبارک. امیدوارم سال ۱۴۰۰ سالی بهتر از سال قبل باشه. سال ۱۳۹۹ برای همیشه به دفتر خاطره ها رفت. خاطره های تلخ برای همه مردم. از گرفتاریهای بیماری کرونا گرفته تا قرنطینگی و خونه نشین شدن و حسرت کوچکترین زیبایی های زندگی که در سالیان قبل اصلا به چشممون نمیومد.
-
فقر
چهارشنبه 27 اسفندماه سال 1399 18:12
تفاوت خیلی زیادیه بین کسی که فقیره و کسی که فقیر زندگی میکنه. فقیر زندگی کردن، ربطی به وضع مالی یا مدرک تحصیلی و یا شغل نداره. شاید کسی دکتر، مهندس، استاد دانشگاه یا به قول اون نماینده مثلا محترم مجلس ،کارمند شرکت نفت که حقوقش رو به دلار میگیره باشه، اما فقیر زندگی میکنه و حتی بلعکس انسانی که از نظر مالی محتاج نون شبه...
-
چهارشنبه سوری
سهشنبه 26 اسفندماه سال 1399 21:32
دوباره چهارشنبه سوری رسید و تکرار قصه تلخ سوختگی و ترس و دلهره. وقتی بخواین چوب خشک و ستون ساختمان رو تغییر بدین، نتیجش احتمالا مطلوب نخواهد بود. عده ای سعی کردن رسم و رسوم باستانی ایرانیان رو تغییر بدن، با اسم چهارشنبه سوری، با پریدن از روی آتش و با شعارش ، جنگیدن. بله موفق شدن، اما ورژن جدید چهارشنبه سوری همراه با...
-
تمرین
دوشنبه 25 اسفندماه سال 1399 20:14
یکی از تمرینات سه تار که با مضراب زدم پلاستیکی چهار مضراب دلکش ردیف میرزا عبدالله رو زدم و احتمالا خیلی شبیه اصل قطعه نیست. یه جایی مضراب توی انگشتم سُر خورد و کاملا واضحه چهار مضراب دلکش
-
حراج
دوشنبه 25 اسفندماه سال 1399 07:43
دیروز وقتی داشتم توی خیابون با ماشین میرفتم چشمم به تابلویی خورد که برند ماسیمو دوتی 70 درصد آف زده. برای من جای سواله که شما چقدر سود میگیرید که 70 درصد آف میذارید؟ با فرض اینکه مغازه دار خیلی با انصافه و الان از این حراجی الان سود صفر میخواد و با حساب مالیات و بیمه و هزینه های جانبی مغازه،یعنی قبل از حراجی داشته 70...
-
گرما و کولر
یکشنبه 24 اسفندماه سال 1399 14:50
اگه دیدید ماشینی جدید، ظهر و توی هوای گرم، شیشه ماشین داده پایین، با احتیاط از کنارش رد بشید، چون این بنده خدا به خودش رحم نداره و برای خودش ارزش قائل نیست و پول و شاید لیتری بنزین، براش از سلامتی خودش مهمتره. بقیه که دیگه هیچی.
-
خرید کردن
یکشنبه 24 اسفندماه سال 1399 05:52
موضوع اول: یکی از عادتهای بد یا خوب من اینه که موقع خرید یک وسیله، اصلا چونه نمیزنم. اگه خود فروشنده کم کرد که دستش درد نکنه اگه هم کم نکرد که بازهم دستش درد نکنه. و البته هیچوقت با کسی که چونه میزنه هم خرید نمیرم این عادت من همیشه مورد انتقاد اطرافیانه. واسه همین یه بار اومدم که متفاوت باشم: وقتی خریدم از یک مغازه...
-
تعلیم و تعلم
شنبه 23 اسفندماه سال 1399 22:19
دیروز که رفته بودم پمپ بنزین، دیدم روی دیوار یک مدرسه نوشته “ باز شدن درب یک مدرسه مساوی است با بسته شدن درب یک زندان “. شعار قشنگیه اما تا حالا که محقق نشده
-
مستند چی چیکا
جمعه 22 اسفندماه سال 1399 10:51
دیروز بعد از یکسال، موفق شدم مستند چی چیکا رو ببینم. بصورت اتفاقی جایی خوندم که دیروز آخرین اکران توی شهرما داره. این مستند درباره شخصی به نام ابراهیم منصفی هستش که شاعر و خواننده جنوبی بودن که بعد از چندین خودکشی نافرجام، در آخرسال ۷۶ به زندگی خود پایان دادند. اما واقعا جای تاسف داشت که فقط ۹ نفر توی سینما این فیلم...
-
جزیره هرمز
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1399 06:03
-
ناخن شکسته
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1399 19:34
خداوند به بنده شانس داشتن ناخن درست حسابی نداده. ناخنم به سلامتی شکست و تمرینات سه تارم رو از این به بعد تا رشد به اندازه کافی ناخن، باید با مضراب پیش ببرم که چقدر هم ناامید کننده و خسته کنندس.
-
شخصیت سنجی
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1399 06:13
دیروز در آخرین روز کاری در سال ۹۹، همکارم که اتفاقا فوق لیسانس هم هستش، حرکتی به نمایش گذاشت که من ایمانم به جمله “ نه پول، نه مقام، نه سطح سواد و نه موقعیت اجتماعی، شخصیت و فرهنگ آدمو بالا نمیبره، شخصیت باید توی خون و ذات آدم باشه”، بیشتر شد. ما سرکار همراه ناهار، سهمیه یک شیر پاکتی و دسر داریم، این بنده خدا ظاهرا...
-
داروخانه با درد
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1399 20:44
رفتم داروخونه برای خرید دارویی که باید مرتب بگیرم و برای ۱۰ روزه. همیشه این دارو رو ۸۰ میگرفتم، دفعه قبل داروخونه تعطیل بود و رفتم از داروخونه دیگه گرفتم و قیمت رو ۱۳۰ گفت و منم خریدم، به خودمم گفتم لابد گرون شده دیگه( البته این دو داروخونه تقریبا روبروی هم هستن) . این دفعه که دارو تموم شد، رفتم اون داروخونه اولی که...
-
پایان سال 99
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1399 16:53
خب خدارو شکر سال کاری 99 برای من به پایان رسید، رفتیم تا سوم فروردین
-
اس ام اس
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1399 05:31
من که امروزم رو با این اس ام اس، شروع میکنم. ساعت ۴ صبح پیام داده، خب برادر من اون موقع پیام دادی که در حال بررسیه؟ حالا تو اول بررسی کن شاید اشتباه شده، شاید بچه ها حواسشون نبوده پلاک اشتباه خوندن (البته ناگفته نماند خود خودم بودما ) و بعد نتیجش رو بفرست، اونم نه ۴ صبح. صدای گوشی از خواب بیدارم کرده که چه خبره اول...
-
گردن هم انداختن
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1399 15:31
امروز سرکار از صبح هرکی اومد چیزی گفت، حرفش بی جواب نموند. یعنی نذاشتم مشغول الذمه کسی بشم. دوستم میگه امیدوارم کرونا زود تموم بشه. میگم چطور؟ میگه تو نیاز به یه مسافرت داری. امروز هرکی هرچی گفت با حرفات داغونشون کردی میگم خوب حرف زور میزنن دیگه. چطور انتظار داره کاری قبول کنیم که نه تا حالا انجام دادیم. نه تخصصشو...
-
اندر حکایات من و خواهر زاده عزیزم
شنبه 16 اسفندماه سال 1399 21:45
رفتم سه تار قدیمیم رو برداشتم که ببینم هنوز صداش برام لذت بخشه یا نه. از کاسه سه تار صدا میاد، صدایی شبیه اینکه چیزی داخلش باشه، از مادرم میپرسم کسی چیزی داخلش کاسه سه تارم انداخته؟ میگه نمیدونم ولی یه چوب کبریت دست خواهرزادت بوده. رفتم پیشش سه تار دادم دستش یه چوب کبریت هم بهش دادم، میبینم که بعله آقا داره سعی میکنه...
-
دستگاه ثبت ورود و خروج
شنبه 16 اسفندماه سال 1399 19:55
شب که میخواستم از کار برگردم خونه، حراست میگه: انگشت نمیزنی؟ میگم نه، صبح هم نزدم. میگه: رییس منطقه گفته. میگم: رییس منطقه واسه خودش گفته، خدا به من عقل که داده که انگشت نزنم توی این اوضاع کرونا.