-
افزایش حقوق
جمعه 24 اردیبهشتماه سال 1400 08:42
تورم واقعی نسبت به پارسال چندین برابر شده، مجلس اعلام میکنه ۴۹ درصد. دولت افزایش حقوق رو ۲۵درصد با سقف دومیلیون و پونصد اعلام میکنه. اونوقت رییس های ما تمام تلاششون رو میکنن که نوبتکاری ما رو حذف کنن و البته که موفق شدن. یعنی دریافتی سال ۱۴۰۰ ما از سال ۹۹ کمتره. ما افزایش حقوق منفی داشتیم. خیلی جالب نیست؟ تازه ما هم...
-
حریم شخصی
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1400 09:45
داشتن حریم شخصی حق هر انسانیه. نه فقط از نظر فیزیکی. ما ایرانیا توی فرهنگمون خیلی اعتقادی به این مقوله نداریم. تقریبا همه ما حداقل چند بار با سوالایی مثل چرا ازدواج نمیکنی، چقدر حقوق میگیری و یا چرا بچه نداری، مواجه شدیم. جالب هم اینجاس که جوابی که برای هر کدوم از این سوالا بدی، نه تنها مشکل رو حل نمیکنه بلکه باعث...
-
در انتظار پایان
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1400 05:10
دیروز سر سفره که نشسته بودیم، داشتیم در مورد داداش صحبت میکردیم. به مامان گفتم: یادته روزی که نامزدی من بهم خورد، بابای دختره برگشت چی به من گفت؟ گفتش: همش تقصیر تو و بی فکری توئه که داره همه چیز بهم میخوره اما خودشم میدونست واقعیت این نبود ولی پشت دخترشونو خالی نکردن، نگفتن تقصیر دختر ماست. این کاریه که شما الان با...
-
سی مرغ و سیمرغ
سهشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1400 19:23
زندگی مثل داستان سیمرغ منطق الطیر عطار میمونه. آدمها زندگیِ الانشونو فدای خوشبختی میکنن که قراره در آینده بهش برسن اما خوشبختی، هدف نیست. راه رسیدن به هدفه. یکی از بحث هایی که همیشه من با همکارام دارم، همینه. طرف حقوقشو که میگیره واسه قرون قرونش برنامه چیده. اینقدر برنامه ریزی (اگه اسمشو برنامه ریزی بشه گذاشت) سنگینی...
-
از لاک جیغ تا خدا
دوشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1400 11:10
دیروز داشتم کانال های تلوزیون رو عوض میکردم، شبکه دو برنامه ای گذاشته بود با عنوان از لاک جیغ تا خدا. یه دختره داشت صحبت میکرد، ظاهرا قضیه از این قرار بود که دختره قبلا مذهبی نبوده و الان چادری و مذهبی شده. یاد داستانی افتادم: شیخی روی منبر داشت سخنرانی میکرد و میگفت:" در بین جمع ما آدمی هست که قبلا اهل نماز...
-
هم شیفت
شنبه 4 اردیبهشتماه سال 1400 05:30
همکارم میگه چطوره که همه میخوان شیفتشون با تو باشه؟ کسی که قراره با هم هم شیفت باشیم توی اتاق نشسته بود. گفتم: نه موضوع چیز دیگس، اینا میخوان با کسی هم شیفت باشن که همیشه سر شیفتاش به موقع بیاد چون میخوان اول و آخر شیفت رو بپیچونن. همکارم که ادعای ریاست هم داره لبخند تلخی زد و هی سعی کرد توجیه کنه. بهش گفتم: مگه غیر...
-
بی ربطان
پنجشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1400 05:21
بی ربط نوشت اول: دیشب باز توی خونه صحبت کسی پیش کشیده شد که حرف زدن در موردش منو عصبانی میکنه. باز تمام دوسال عمر هدر رفتم جلو چشمم اومد و نتیجه ای که من چطور و چرا اینهمه نفهم بودم که دوسال عمرم رو به فنا دادم. بی ربط ندشت دوم: موقع سحر، رفتم کتری و چای گذاشتم دم بکشه. سفره رو آماده کردم. نون و پنیر و چای. درب پنیر...
-
داداش
چهارشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1400 05:35
-
بدون شرح
سهشنبه 31 فروردینماه سال 1400 21:09
امیدوارم زندگی که قراره تهش به خراب شدن ختم بشه، اصلا شروع نشه.
-
شرح در متن
شنبه 28 فروردینماه سال 1400 15:29
شاید در نگاه اول این عکس خنده دار به نظر بیاد اما با مدیریتی که مسئولین ما دارن، متاسفانه نتیجه خنده دار نخواهد بود
-
ضعف و قدرت
جمعه 27 فروردینماه سال 1400 15:04
ما انسان ها، ذاتا مدعی قدرتیم و همیشه سعی در قوی نشون دادنمون داریم. اما جالبه همین انسان قدرت طلب و قوی، در جاهایی به دروغ گویی متوسل میشه. خود دروغ، نشانه ضعفه انسانه. چون دروغ نتیجه ترسه و ترس یعنی ضعف. خب پس چرا به دروغ گویی پناه میبریم؟ دلیلش کاملا واضحه چون ما تعریف صحیحی از قدرت و قوی بودن نداریم. قدرت به این...
-
روز خود را چجوری آغاز کردید؟
یکشنبه 22 فروردینماه سال 1400 11:59
امروز از اول صبحی با مسخره ترین اتفاقات شروع شد، اول صبح که میخواستم بیام شرکت، خونه برق رفت و من توی آسانسور موندم . خوب بود داداشم خونه بود. بهش زنگ زدم و گفتم که چجوری در آسانسور رو باز کنه. عجب تجربه دل انگیزی بود هیچی دیگه از سرویس جا موندم. خواستم ماشین بیارم بیرون درب چون کرکره ای بود و مثل آسانسور، باتریش خراب...
-
محافظه کاری (ورژن دو)
شنبه 21 فروردینماه سال 1400 19:01
من معتقدم آدمهای محافظه کار، آدمهای خطرناکین. چون اولویت زندگیشون منافع شخصیشونه و برای حاصل شدن این منافع، رنگ عوض میکنن. تکلیفشون با بقیه مشخص نیست که کدوم وَریَ ن. نمونه این آدمها تا دلتون بخواد توی جامعه موجوده. همشون اصول زندگیشون بر منافع شخصی بنا شده. حالا شاید یکی بیشتر محافظه کار باشه و یکی کمتر. از این آدمها...
-
رها
جمعه 20 فروردینماه سال 1400 07:15
آسمان را چو بنگری دگر زمین را نخواهی دید دگ ر طعم تلخ خیانت را نخواهی چشید دگر قیل و قال آدمیان را نخواهی شنید دگر بوی نامطبوع ظلم را استشمام نخواهی کرد و دگر بار دستان سرد ترس را، لمس نخواهی کرد اما کیست که آسمان را بنگرد؟ کیست که خود را از قید و بند های حواس دنیا رها سازد؟
-
افسوس
پنجشنبه 19 فروردینماه سال 1400 19:37
بعضی وقتا به گذشته فکر میکنم، از بعضی از کارام سخت ناراحت میشم. مثلا چرا تمام مطالب وبلاگ قبلیمو پاک کردم که فقط جسد وبلاگ بمونه حتی از توی زباله ها هم پاکشون کردم . البته دلیل کارم اون موقع این بود که میخواستم یه چیزهایی بریزم دور و از نو شروع کنم ... اما هنوز آهنگش مونده و وقتی توی وبلاگ میرم آهنگ پخش میشه
-
صبحانه کاری (ورژن دو)
پنجشنبه 19 فروردینماه سال 1400 08:56
اومده اول صبح همه رو جمع کرده رفتن توی بیاب ون صبحانه بخورن اینم رییس نامحترم ما . آدم باید پایبند به یه اصولی باشه. خداییش هدفتون از اومدن سرکار چیه؟ خ دا رو شکر که من جایگاهی توی شرکت ندارم وگرنه یا باید این وضعیت فلاکت بار اصلاح میکردم یا خودم سکته میکردم
-
تماس
چهارشنبه 18 فروردینماه سال 1400 07:32
یکی از چیزهایی که خیلی بدم میاد اینه که کسی بهم تک زنگ بزنه. اصولا با کسی که تک زنگ بزنه هیچوقت تماس نمیگیرم و اصلا مهم نیست اون شخص کیه. الان یه بنده خدایی هرروز تک زنگ میزنه و هردفعه بیشتر از ۱۰ بار. آخه بگو تا حالا شده تو تک زنگ بزنی و من بعدش زنگ بزنم؟ نکن اینکارو. نه خودتو اذیت کن و نه من. اگه کار داری درست زنگ...
-
مدیرعامل
سهشنبه 17 فروردینماه سال 1400 15:29
امروز جناب مدیرعامل تشریف فرما شدن بیشتر از 30 نفر خدم و حشم دورش مثل پروانه ای که دور گل میچرخه، میچرخیدند. اونم چه گلی همکارم به من میگه تو چرا نیومدی؟ میگم من بیام چکار؟ خیلی خوشم میاد ازش یا انگار اومدنش قراره دردی رو دوا کنه.
-
یک طرفه به قاضی نریم
یکشنبه 15 فروردینماه سال 1400 11:07
دنیا سرشار از تنوعنژادی، اعتقادی و رفتاری انسانهاست. معمولا انسانها در بعضی از خصلت ها مشترکند اما در همین خصلت های مشترک، تفاوتهایی هست که در جاهای خاص خودشونو نشون میدن. دیروز دوباره تصادفا موضوعی پیش اومد که یاد یک بازه زمانی تقریبا ۲ ساله از زندگیم افتادم. بازه زمانه ای که تجربه ای ارزشمند بود اما راه بدست...
-
معامله برد برد
یکشنبه 15 فروردینماه سال 1400 07:36
رییس میگه من فردا نمیام میخوام برم تهران. منم توی دلم گفتم خوشحال میشم که نیای. فکر کنم رییس هم همین حسو داشته و از اینکه منو نمیبینه، خوشحال میشه. اگه میشد بهش میگفتم تو اصلا نیا سرکار. با اداری صحبت میکنیم سرماه حقوقت رو بده، در مورد کار هم من بهت تعهد محضری میدم که روی زمین نمیمونه. معامله برد برد که میگن همینه دیگه
-
مشت نمونه خروار
شنبه 14 فروردینماه سال 1400 10:09
امروز بعد از چندین روز قرنطینگی، سرکار اومدم. البته به راننده زنگ نزدم که دنبالم بیاد. با ماشین خودم اومدم. رفتم ماشین زیر سایبان پارک کنم، دیدم فقط اسمش سایبانه. ماشین کلا زیر آفتابه انگار. فقط واسه زمانی که بارون میاد خوبه. نه از بس ما اینجا زیاد بارون هم داریم، به درد همونم نمیخوره. من نمیدونم اون کسی که این سایبان...
-
هنر آشپزی
جمعه 13 فروردینماه سال 1400 10:36
یکی از استعدادهای بیکران و ماورای زمینی من، استعدادِ بی استعدادی در آشپزیه. نهایت هنر آشپزیم، نیمرو میشه که اونم هیچوقت نتونستم تخم مرغ رو سالم بندازم توی ماهی تابه. همیشه دایره و گردی تخم مرغ، از یک طرف نشت پیدا میکنه به کل ماهی تابه و بیشتر به نقشه زمین، خشکی ها و دریاها شبیهه تا نیمرو مادرم میگه تو که آشپزی بلد...
-
اعتراف نامه دانشجو به استاد خانم دکتر ن.ا
پنجشنبه 12 فروردینماه سال 1400 08:39
امروز میخوام به یکی ا ز کارهای زمان دانشگام اعتراف بکنم. در مورد درست یا غلط بودنش که مشخصه کار غلطی بوده. ترم آخر دانشگاه، درس آزمایشگاهی داشتیم که استادش خانمی بودند که پروازی از تهران میومدند. استاد، آزمایشات رو که قرار بود انجام بدیم، برامون هر هفته ایمیل میکرد. آخر ترم گفتش که تا فلان تاریخ، نتیجه تمام آزمایشات...
-
جواب به موقع
پنجشنبه 12 فروردینماه سال 1400 08:08
به آدمی که پیام میدی ولی بعد از 11 روز جواب پیامت رو میده، چی باید گفت؟ یه چیزی ازش پرسیدم، بعد از 11 روز جواب داده: نمیدونم.
-
جواب تست
سهشنبه 10 فروردینماه سال 1400 15:10
جواب تستم منفی شد اما دکتر میگه باید قرنطینه بمونی، خیلی به تست اعتمادی نیست. اونم من که هیچوقت نتونستم چند روز توی خونه بمونم. دوهفته نامه زدن که سرکار راهم ندن تا زمانی که نامه دکتر بگیرم. اینهمه آدم از کار فراریه، حالا من که خودم دنبال سرکار رفتنم، اینجوری میشه فکر کنم بعد از قرنطینه، باید پیش یه روان پزشک هم برم
-
تست کرونا
دوشنبه 9 فروردینماه سال 1400 21:00
پریروز درمانگاه، تست crp گرفت. گفتش باید تست pcr بدی. آدرس داد که فلان جا برو. دیروز که برای تست به درمانگاه رفتم، پیرمردی هم اومده بود که تست بده. وقتی خانمه میخواست نمونه ته حلقشو بگیره، دهنشو ناخودآگاه میبست. خانمه عصبانی شد و گفتش: مگه من مسخرتم؟ پیرمرده جواب داد: نه تو مسخره من نیستی. من مسخره تو ام. دست خودم...
-
درمانگاه
شنبه 7 فروردینماه سال 1400 11:48
امروز رفتم درمانگاه شرکت چون مشکوک به کرونا هستم. یه جوری باهات رفتار میکنن انگار جذام داری. میگه نه نه داخل نیا. همون بیرون وایسا.
-
تغییر رویه
چهارشنبه 4 فروردینماه سال 1400 08:41
در حرف زدن با بعضی از همکارا تغییر رویه دادم و دارم باهاشون تند حرف میزن و احساس میکنم نتیجه بهتری داره. مثلا میان میگن کاش ما هم ابزاردقیقی بودیم. از صبح میریم سرکار زیر آفتاب تا عصر. همش کار سنگین. قبلا در جواب این حرفاشون چیزی نمیگفتم. اما الان چرا جواب میدم. میگم: وظیفتونه حقوق میگیرین که این کارا رو انجام بدین....
-
ترانه
سهشنبه 3 فروردینماه سال 1400 20:58
یکی ازآهنگهای استاد ابراهیم منصفی که خودم خیلی دوست دارم رو گذاشتم: خدایا داد از ای دل
-
تجدید خاطره
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1400 14:35
همکلاس دوران دبیرستانم رو بعد از ۲۰ سال دیدم( آره دیگه ۲۰ سال چون من سال ۸۰-۸۱ سوم دبیرستان بودم)، بعد از سلام و احوال پرسی میگه؛ یادته آدامس انداختی توی موهای من، منم مجبور شدم فردا کچل کنم بیام مدرسه؟ منم صورتم مثل کسی که خیلی شرمندس میشه و میگم: ۲۰ سال گذشته هنوز یادته؟ باز بابت کارم معذرت میخوام. پ.ن: آقا...