-
زوج فاجعه بار
یکشنبه 30 خردادماه سال 1400 06:54
زوج بی انگیزگی و بی حوصلگی، زوج فاجعه باریه. اصل مشکلش اونجاس که کسی متوجه نمیشه یعنی ظاهرتو خوب حفظ کردی. میخندی، شوخی میکنی، اما اینا همش پوششه. ظاهره. واقعیت نیست و البته کسی نمیفهمه و اصلا قرار نیست بفهمه.
-
انتخابات
جمعه 28 خردادماه سال 1400 09:04
دقیقا 4 سال پیش، واسه دوره رفته بودم اصفهان و کنار سی و سه پل منتظر دوستم نشسته بودم که بیاد یک آقایی تقریبا 25 ساله که ظاهرش به افراد مذهبی میخورد اومد و بهم گفت: + میتونم باهاتون مصاحبه بگیرم؟ -در چه موضوعی؟ + در مورد انتخابات. - بله میتونید مصاحبه بگیرید اما چیزی که شما میخواین بشنوین من نمیگما. من نمیگم رای میدم و...
-
شرح در گفتار
دوشنبه 24 خردادماه سال 1400 15:33
-
عجیب بیگانه
یکشنبه 23 خردادماه سال 1400 16:55
دنیا چقدر عجیبه. آدمها رو میبینی که هر کدوم دلخوشی دارن هر کدوم غصه ای دارن. غصه یک نفر دلخوشی شخص دیگست و دلخوشی اون یکی، غصه فرد دیگه. دنیا نه جایِ موندِنِن شادون اَتِی ناشاد اَرِی مثل یه مردِ چی چیکا بعد دو روز اَیاد اَرِی
-
داستان تلخ مهاجرت
سهشنبه 18 خردادماه سال 1400 16:00
دیروز خبری خوندم در مورد شناسایی جسد یک کودک که چند ماه پیش در سواحل نروژ پیدا شده. ظاهرا جسد متعلق به یک کودک ایرانیه که پارسال تمام اعضای خانوادش در حین مهاجرت به انگلیس غرق و کشته میشن. این خبر رو توی اینستاگرام هم دیدم. کامنت های زیادی نوشته شده بود و اغلب شامل احساس همدردی میشد. اما عده بودن که این نوع مهاجرت رو...
-
حسرت و هدف
دوشنبه 17 خردادماه سال 1400 14:49
دوموضوع در هم: زندگی ما آدم ها همیشه با حسرت گره خورده، اینکه کسی بگه من هیچ حسرتی توی زندگیم ندارم، مطمئنا یه جای کارش میلنگه. شاید هممون داستان گروهی که با مشقت فراوان به غاری رسیدن رو شنیدیم، فکر کنم قبلا داستانشو اینجا نوشتم. شاید ذات تنوع طلب و ناراضی ما باعث میشه همیشه حسرت بخوریم، حسرت چیزهایی که نداریم ولی...
-
شبه رییس
جمعه 31 اردیبهشتماه سال 1400 08:24
قضیه اول: پریروز بهره برداری تماس گرفت که فلان فلو ترنسمیتر خیلی نوسان داره. من و یکی از همکارام رفتیم چک کردیم دیدیم آره خرابه، اومدیم یک ترنسمیتر نو از کالا تحویل گرفتیم و رفتیم عوض کنیم، تقریبا ظهر بود و هوا گرم. برنامه آب هوا موبایل خود شهر رو ۴۰ درجه نشون میداد اما اونجایی که ما بودیم بیرون شهر بود و گیج دما عدد...
-
ایده نو، شناخت نو
پنجشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1400 08:14
چند وقت پیش سرکار، رییس تعمیرات زنگ زد که رییس اداره ایمنی داره دنبالت میگرده. زنگ بزن بهش. مشخص شد دلیل اینکه دنبال من میگشت واسه این بود که یک مشکلی الکترونیکی توی ماشین اطفاءحریق دارن که از روز اول خراب بوده. بهش میگم ببین این چیزی که خرابه اولا کار ما نیس باید با شرکت سازنده ماشین مکاتبه کنی دوما اگه میخواین ما...
-
ادامه قبلی
سهشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1400 19:03
حرف زدن با بعضی از آدمها اعصاب فولادین میخواد. به خودت میگی یعنی خدایا این واقعا خودش اینهمه نفهمه یا داره اَدایِ نفهما رو درمیاره. داری به زبان ساده ساده براش توضیح میدی اما باز حرف خودشو میزنه. خیر سرشون جز طبقه تحصیل کرده جامعه هم هستن یعنی قاعدتا نباید نفهم باشن. اما هستن. دیروز باز رفتیم در مورد مشکل حقوقمون صحبت...
-
ادامه قبلی
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1400 18:44
خب اعتراضات همینجوری که انتظار میرفت نتیجه نداد و از این ماه حقوقمون کم میشه. رییس منابع انسانی موافقت نکرد و البته سنگ اندازی رییس ها رو که به این جریان دامن زدن نمیشه نادیده گرفت. بودن آدم های عوضی در جاهای عوضی و در زمان عوضی نتیجه ای بهتر از این نداره. همیشه وقتی جایی که فکر میکنی از این بدتر دیگه نمیشه یه سنگ از...
-
افزایش حقوق
جمعه 24 اردیبهشتماه سال 1400 08:42
تورم واقعی نسبت به پارسال چندین برابر شده، مجلس اعلام میکنه ۴۹ درصد. دولت افزایش حقوق رو ۲۵درصد با سقف دومیلیون و پونصد اعلام میکنه. اونوقت رییس های ما تمام تلاششون رو میکنن که نوبتکاری ما رو حذف کنن و البته که موفق شدن. یعنی دریافتی سال ۱۴۰۰ ما از سال ۹۹ کمتره. ما افزایش حقوق منفی داشتیم. خیلی جالب نیست؟ تازه ما هم...
-
حریم شخصی
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1400 09:45
داشتن حریم شخصی حق هر انسانیه. نه فقط از نظر فیزیکی. ما ایرانیا توی فرهنگمون خیلی اعتقادی به این مقوله نداریم. تقریبا همه ما حداقل چند بار با سوالایی مثل چرا ازدواج نمیکنی، چقدر حقوق میگیری و یا چرا بچه نداری، مواجه شدیم. جالب هم اینجاس که جوابی که برای هر کدوم از این سوالا بدی، نه تنها مشکل رو حل نمیکنه بلکه باعث...
-
در انتظار پایان
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1400 05:10
دیروز سر سفره که نشسته بودیم، داشتیم در مورد داداش صحبت میکردیم. به مامان گفتم: یادته روزی که نامزدی من بهم خورد، بابای دختره برگشت چی به من گفت؟ گفتش: همش تقصیر تو و بی فکری توئه که داره همه چیز بهم میخوره اما خودشم میدونست واقعیت این نبود ولی پشت دخترشونو خالی نکردن، نگفتن تقصیر دختر ماست. این کاریه که شما الان با...
-
سی مرغ و سیمرغ
سهشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1400 19:23
زندگی مثل داستان سیمرغ منطق الطیر عطار میمونه. آدمها زندگیِ الانشونو فدای خوشبختی میکنن که قراره در آینده بهش برسن اما خوشبختی، هدف نیست. راه رسیدن به هدفه. یکی از بحث هایی که همیشه من با همکارام دارم، همینه. طرف حقوقشو که میگیره واسه قرون قرونش برنامه چیده. اینقدر برنامه ریزی (اگه اسمشو برنامه ریزی بشه گذاشت) سنگینی...
-
از لاک جیغ تا خدا
دوشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1400 11:10
دیروز داشتم کانال های تلوزیون رو عوض میکردم، شبکه دو برنامه ای گذاشته بود با عنوان از لاک جیغ تا خدا. یه دختره داشت صحبت میکرد، ظاهرا قضیه از این قرار بود که دختره قبلا مذهبی نبوده و الان چادری و مذهبی شده. یاد داستانی افتادم: شیخی روی منبر داشت سخنرانی میکرد و میگفت:" در بین جمع ما آدمی هست که قبلا اهل نماز...
-
هم شیفت
شنبه 4 اردیبهشتماه سال 1400 05:30
همکارم میگه چطوره که همه میخوان شیفتشون با تو باشه؟ کسی که قراره با هم هم شیفت باشیم توی اتاق نشسته بود. گفتم: نه موضوع چیز دیگس، اینا میخوان با کسی هم شیفت باشن که همیشه سر شیفتاش به موقع بیاد چون میخوان اول و آخر شیفت رو بپیچونن. همکارم که ادعای ریاست هم داره لبخند تلخی زد و هی سعی کرد توجیه کنه. بهش گفتم: مگه غیر...
-
بی ربطان
پنجشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1400 05:21
بی ربط نوشت اول: دیشب باز توی خونه صحبت کسی پیش کشیده شد که حرف زدن در موردش منو عصبانی میکنه. باز تمام دوسال عمر هدر رفتم جلو چشمم اومد و نتیجه ای که من چطور و چرا اینهمه نفهم بودم که دوسال عمرم رو به فنا دادم. بی ربط ندشت دوم: موقع سحر، رفتم کتری و چای گذاشتم دم بکشه. سفره رو آماده کردم. نون و پنیر و چای. درب پنیر...
-
داداش
چهارشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1400 05:35
-
بدون شرح
سهشنبه 31 فروردینماه سال 1400 21:09
امیدوارم زندگی که قراره تهش به خراب شدن ختم بشه، اصلا شروع نشه.
-
شرح در متن
شنبه 28 فروردینماه سال 1400 15:29
شاید در نگاه اول این عکس خنده دار به نظر بیاد اما با مدیریتی که مسئولین ما دارن، متاسفانه نتیجه خنده دار نخواهد بود
-
ضعف و قدرت
جمعه 27 فروردینماه سال 1400 15:04
ما انسان ها، ذاتا مدعی قدرتیم و همیشه سعی در قوی نشون دادنمون داریم. اما جالبه همین انسان قدرت طلب و قوی، در جاهایی به دروغ گویی متوسل میشه. خود دروغ، نشانه ضعفه انسانه. چون دروغ نتیجه ترسه و ترس یعنی ضعف. خب پس چرا به دروغ گویی پناه میبریم؟ دلیلش کاملا واضحه چون ما تعریف صحیحی از قدرت و قوی بودن نداریم. قدرت به این...
-
روز خود را چجوری آغاز کردید؟
یکشنبه 22 فروردینماه سال 1400 11:59
امروز از اول صبحی با مسخره ترین اتفاقات شروع شد، اول صبح که میخواستم بیام شرکت، خونه برق رفت و من توی آسانسور موندم . خوب بود داداشم خونه بود. بهش زنگ زدم و گفتم که چجوری در آسانسور رو باز کنه. عجب تجربه دل انگیزی بود هیچی دیگه از سرویس جا موندم. خواستم ماشین بیارم بیرون درب چون کرکره ای بود و مثل آسانسور، باتریش خراب...
-
محافظه کاری (ورژن دو)
شنبه 21 فروردینماه سال 1400 19:01
من معتقدم آدمهای محافظه کار، آدمهای خطرناکین. چون اولویت زندگیشون منافع شخصیشونه و برای حاصل شدن این منافع، رنگ عوض میکنن. تکلیفشون با بقیه مشخص نیست که کدوم وَریَ ن. نمونه این آدمها تا دلتون بخواد توی جامعه موجوده. همشون اصول زندگیشون بر منافع شخصی بنا شده. حالا شاید یکی بیشتر محافظه کار باشه و یکی کمتر. از این آدمها...
-
رها
جمعه 20 فروردینماه سال 1400 07:15
آسمان را چو بنگری دگر زمین را نخواهی دید دگ ر طعم تلخ خیانت را نخواهی چشید دگر قیل و قال آدمیان را نخواهی شنید دگر بوی نامطبوع ظلم را استشمام نخواهی کرد و دگر بار دستان سرد ترس را، لمس نخواهی کرد اما کیست که آسمان را بنگرد؟ کیست که خود را از قید و بند های حواس دنیا رها سازد؟
-
افسوس
پنجشنبه 19 فروردینماه سال 1400 19:37
بعضی وقتا به گذشته فکر میکنم، از بعضی از کارام سخت ناراحت میشم. مثلا چرا تمام مطالب وبلاگ قبلیمو پاک کردم که فقط جسد وبلاگ بمونه حتی از توی زباله ها هم پاکشون کردم . البته دلیل کارم اون موقع این بود که میخواستم یه چیزهایی بریزم دور و از نو شروع کنم ... اما هنوز آهنگش مونده و وقتی توی وبلاگ میرم آهنگ پخش میشه
-
صبحانه کاری (ورژن دو)
پنجشنبه 19 فروردینماه سال 1400 08:56
اومده اول صبح همه رو جمع کرده رفتن توی بیاب ون صبحانه بخورن اینم رییس نامحترم ما . آدم باید پایبند به یه اصولی باشه. خداییش هدفتون از اومدن سرکار چیه؟ خ دا رو شکر که من جایگاهی توی شرکت ندارم وگرنه یا باید این وضعیت فلاکت بار اصلاح میکردم یا خودم سکته میکردم
-
تماس
چهارشنبه 18 فروردینماه سال 1400 07:32
یکی از چیزهایی که خیلی بدم میاد اینه که کسی بهم تک زنگ بزنه. اصولا با کسی که تک زنگ بزنه هیچوقت تماس نمیگیرم و اصلا مهم نیست اون شخص کیه. الان یه بنده خدایی هرروز تک زنگ میزنه و هردفعه بیشتر از ۱۰ بار. آخه بگو تا حالا شده تو تک زنگ بزنی و من بعدش زنگ بزنم؟ نکن اینکارو. نه خودتو اذیت کن و نه من. اگه کار داری درست زنگ...
-
مدیرعامل
سهشنبه 17 فروردینماه سال 1400 15:29
امروز جناب مدیرعامل تشریف فرما شدن بیشتر از 30 نفر خدم و حشم دورش مثل پروانه ای که دور گل میچرخه، میچرخیدند. اونم چه گلی همکارم به من میگه تو چرا نیومدی؟ میگم من بیام چکار؟ خیلی خوشم میاد ازش یا انگار اومدنش قراره دردی رو دوا کنه.
-
یک طرفه به قاضی نریم
یکشنبه 15 فروردینماه سال 1400 11:07
دنیا سرشار از تنوعنژادی، اعتقادی و رفتاری انسانهاست. معمولا انسانها در بعضی از خصلت ها مشترکند اما در همین خصلت های مشترک، تفاوتهایی هست که در جاهای خاص خودشونو نشون میدن. دیروز دوباره تصادفا موضوعی پیش اومد که یاد یک بازه زمانی تقریبا ۲ ساله از زندگیم افتادم. بازه زمانه ای که تجربه ای ارزشمند بود اما راه بدست...
-
معامله برد برد
یکشنبه 15 فروردینماه سال 1400 07:36
رییس میگه من فردا نمیام میخوام برم تهران. منم توی دلم گفتم خوشحال میشم که نیای. فکر کنم رییس هم همین حسو داشته و از اینکه منو نمیبینه، خوشحال میشه. اگه میشد بهش میگفتم تو اصلا نیا سرکار. با اداری صحبت میکنیم سرماه حقوقت رو بده، در مورد کار هم من بهت تعهد محضری میدم که روی زمین نمیمونه. معامله برد برد که میگن همینه دیگه