کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات
کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات

تفاوت فرهنگی

 رشته تحصیلی من در اون زمان یک گرایشی از مخابرات بود که فقط دانشگاه دو شهر اینو داشت، شیراز و شهر دیگه ای که یادم نیست دقیقا چی بود. من شیراز انتخاب کردم چون به شهر خودم نزدیکتر که بود و راحت تر میتونستم رفت آمد کنم.

خب ناچارا توی خوابگاه ساکن شده بودم و مسلما هم اتاقیهایی داشتم که از استان و شهرهای دیگه اومده بودن و رشته های دیگه ای میخوندن.

من ادکلنی داشتم که یادمه شیشه سبز رنگی داشت اما اسمش فراموش کردم، هیچوقت ادکلنم توی کمد یا کیفم نمیذاشتم، همیشه روی تاقچه اتاق بود و هدفم از اینکار این بود که هم اتاقیام اگه دوست داشتن ازش استفاده کنن. داستان از جایی شروع شد که یک روز من از بیرون برگشتم به خوابگاه و وقتی در اتاق باز کردم دیدم هم اتاقیم داره ادکلن منو به جورابش میزنه، بهش گفتم فلانی داری چکار میکنی؟ گفت وقت نکردم جورابمو بشورم دارم ادکلن میزنم که بوی جوراب بره، بهش گفتم من ادکلن خریدم که تو به جورابت بزنی؟برگشت گفت ادکلنت بوی خوب نمیده مثل پیف پافه واسه همین میزنم. منم گفتم خب نزن من که مجبورت نکردم. رفت ادکلن خودشو از توی کیفش در اورد و باز به کارش ادامه داد و باز گذاشت توی کیفش و بیرون رفت. من اون ادکلن ۱۱ سال پیش نزدیک ۵۰ تومن از شهر خودم گرفته بودم و هم اتاقیم ادکلنشو از دست فروشیهایی که شبا توی خیابون بساط میکردن گرفته بود. کاری به ایراد گرفتنش ندارم چون بوی عطر و ادکلن سلیقه ایه. اما ایراد کار اینجا بود که من اون زمان لپ تاپ نداشتم و برای پروژه درسیم هرروز کافی نت میرفتم و چون سیستم کافی نت فریز بود باید روزانه نرم افزاری که میخواستم نصب میکردم قسمتی از پروژه رو انجام میدادم و باز به خوابگاه برمیگشتم و فردا باز همین رویه. ولی ایشون توی اتاق کامپیوتری داشتن که هروقت بهش گفتم میتونم از سیستمت استفاده کنم جوابش این بود که خرابه. حالا جالبش اینجاست که رشتش کامپیوتر بود و همین سیستم زمانی که برنامه نویسی داشت درست میشد و از من کمک میخواست. 

به دلیل اینکه خوابگاه ما، خودگردان بود و سرپرست خوابگاه حتی خودش هم دانشجو بود، خیلی کسی نظارت بر رفت آمد ها نمیکرد. روزی من بعد از ظهر خسته از دانشگاه به خوابگاه برگشتم دیدم جلو در اتاق چند کفش زنونه افتاده. در زدم رفتم تو اتاق دیدم  یک خانم تقریبا مسن و یک آقایی که از من بزرگتر بود و یک دختر توی اتاقن و هم اتاقیمم هست، سلام کردم ننشستم کیفم زمین گذاشتم و هم اتاقیم گفت مادر و خواهرم و برادرم هستن، گفت بیا بشین منم جواب دادم نه من باید برم بیرون قبل از اینکه تعطیل بشه چیزی بخرم. در صورتیکه من چیزی نیاز نداشتم فقط رفتم که اونا توی اتاق راحت باشن و شب برگشتم.

فرهنگ آدما نمیشه تغییر داد و با فرهنگشون نمیشه وفق پیدا کرد. فقط باید امیدوار بود برخوردات با کسی باشه که فرهنگش شبیه فرهنگ خودته.

بدون سرمربی

توی مقدماتی جام جهانی ۹۸، وقتی ایران بعد از ۲۰ سال رفت به جام جهانی، از سرمربی وقت پرسیدن با چه تاکتیکی موفق شدی بازی ۲-۰ باخته رو برگردونی. جواب داد: دیگه فایده نداشت گفتم برید وسط زمین هرکاری میخواین بکنین. دقیقا همین زمان بود ایران ۲گل زد و رفت جام جهانی.

یا مثلا خیلی از وقتها دیدید پلیس راهنمایی و رانندگی سر چهارراه ها که می ایستن، ترافیک خوب که نمیشه هیچ، بدتر هم میشه. الان دقیقا وضع مملکت ما همینه، آقای رییس جمهور، احساس نمیکنم نبود پست ریاست جمهوری و وزارت خونه ها، وضع مملکت رو بدتر کنه. شاید میشه امیدوار بود حتی بهتر هم بشه. شخصا که اگه وزارت نفت منحل بشه، استقبال میکنم و قول میدم وضع صادرات نفتی که نداریم بهتر بشه. 

آدم باید پیشونیش بلند باشه...

مثل من که اولین کسی توی پادگان بودم که به قانون ۲۱ ماه سربازی خوردم اونم  دقیقا زمانی که همه با ۱۸ ماه و بعضا ۱۷ ماه سربازیشون تموم شد.

یا موقعی که توی کار سمت میدادن دقیقا بین ۴ نفر، سمتی  که برای من در نظر گرفته بودن به بخشنامه وزیر خورد و حذف شد.

یا موقع تعدیل مدرک دقیقا ۲ ماه بخشنامه دیرتر میومد، من مدرکم تعدیل میشد.

کلا بعضی از آدمها دنیا اومدن که بقیه بگن: ببین فلانیو، خوبه مثل اون نشدیم.

...

یکسال دیگه هم گذشت...

باز خدا پدر و مادر بانک تجارت بیامرزه که حداقل تولدم یادشون بود. من خودم که فراموش کرده بودم پس از دیگران چه توقعی میشه داشت. 

نفت نوشت

بعد از ۶ سال دیروز زنگنه دستور اعمال ماده ده صادر کرد و حقوق جدید توی سیستم اعمال شد، اما به چه قیمتی؟ اعلام شده که در عوضش آیتم حق الزحمه بهره وری، ۹۰ درصد کم میشه و اقلام نفت کارت جز کمک هزینه غذا بقیه آیتم هاش حذف میشه و برای کسانی مثل من که توی مناطق عملیاتی و بصورت اقماری کار میکنن، صفر میشه. این یک طرف موضوع، از طرف دیگه اعلام کرده مابه تفاوت حقوقی که این ۶ سال نگرفتین فعلا پرداخت نمیشه. شاید این ما به تفاوت با تورمی که توی این ۶ سال بوده الان اصلا رقم قابل توجهی نباشه. ولی همون‌ هم نمیدن

داشتن و نداشتن

 همه جا گفتم، احتمالا قبلا  اینجا هم نوشتم ولی باز مینویسم. البته که اینا نظر شخصیه منه و ممکنه اشتباه باشه و با نظر خیلیا فرق کنه.

شعور موضوعی اکتسابی نیست، یعنی شخصی که ذاتا انسان بی شعوری باشه، نه پول، نه مقام، نه میزان تحصیلات باعث نمیشه که باشعور بشه. اگه دور و برمون آدمهایی میبینیم که درس خوندن و با شخصیت هستن، دلیل بر صحیح بودن فکرمون نیست. معمولا آدمها توی شرایط خاص، ذات واقعیشونو نشون میدن و به قول معروف به اصلشون برمیگردن. 

به عنوان مثال،حتما دیدین بعضی ازافراد تحصیل کرده مثل دکتر و مهندس، زمانی که توی یک ترافیک سنگین تصادف میکنن و عصبانی میشن حرفایی میزنن که آدم اصلا توقع شندینش از این فرد نداره یا با طرف مقابل یقه به یقه میشن. این شخصیت واقعی اون فرده و این آقا الان به اصل و ذاتی که هست برگشته.

تفاوت ها توی داشتن و نداشتن ها است. بعضیا حتی اگه بخوان، نمیتونن و  توانایی باشعور بودن ندارن.

همیشه مثالی به دوستام و همکارام میزنم، یک تعدادی از آدمها، سخت افزارشون، توانایی ساپورت کردن  نرم افزار انسان بودن ، باشعور و با شخصیت بودن نداره . سخت افزار همون ذات اون شخصه و نرم افزار ، تربیت خانوادگی و تربیت اجتماعی. شما نمیتونین روی یک کامپیوتر قدیمی مثل 486، اتوکد نصب کنید. برای نصب باید رم بالا داشته باشید، خب رم بالا نیازه به مادربورد جدید داره، سی پی یو قبلی هم روی این مادربورد نصب نمیشه. پس سی پی یو هم باید عوض کنی، هارد هم باید عوض بشه. در آخر میبینی  باید همه قطعات عوض بشه. اونوقته که میگی فایده نداره. بهتره یه نو بگیرم.

آدمها هم همینن، شما نمیتونین نرم افزار انسانیت و شعور براش نصب کنی وقتی طرف ذاتش مشکل داره. 

مشکل بزرگ اینجاست که آدمها رو نمیشه مثل کامپیوتر عوض کرد. فقط باید تحملشون کنی و زجر بکشی تا دورانشون تموم بشه و خاموش بشن.

جناب رییس، امیدوارم این پستم بخونی که بفهمی. هرچند که نرم افزار درک کردن، یک حداقل سخت افزار میخواد که خیلی نیاز نیست قوی باشه ولی باید حداقلو داشته باشه.

اگه مثل خر زندگی می کنیم لااقل مثل خر نمیریم...

همیشه میگن خدا فهمیده که به الاغ شاخ نداده. ولی من فکر میکنم به بعضیاشون شاخ داده که انسانها درک کنن اگه الاغ شاخ داشت چه مصیبت هایی که نداشتیم.

به آقایی که اسم رییس یدک میکشه، درس خوندن و چند صد نفر زیر دست داره، اما توی صحبت کردنش متاسفانه تربیت نداشتش کاملا نمایانه، چی میشه گفت؟ با وقاحت تمام میگه، فلانی کجاست چرا امروز نیومده سلام کنه؟

آخه آدم وقیح، فکر میکنی کارمند زیر دستت، رعیتته؟ یا شاید فکر میکنی ما نوکران حلقه به گوش درگاهتیم؟ 

فکر میکنی اگه توی صحبت کردنت از الفاظی  و ضرب المثل هایی استفاده کنی که حتی شنیدنش برای شنونده شرم آوره، نشون دهنده اقتدار و شایستگیته؟ 

نه مهندس فقط میتونم بگم، برات متاسفم و این شعر نثارت کنم که در راهی که توش قدم گذاشتی، موفق باشی. به قول دکتر بشیر حسینی با عشق: 

معرفت در گرانی است به هرکس ندهند                  پر طاووس گران است به کرکس ندهند

...

شاید یک شخص اونقدر که نیاز به درک شدن داره، میل به دوست داشته شدن نداشته باشه...