کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات
کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات

صبحانه

چقدر من از این صبحانه خوردن سرکار بدم میاد. اصلا نمیتونم درک کنم که چرا آدم نباید توی خونه ش صبحانه نخوره و صبحانه شو بیاره اداره.

امروز هم آش گرفتن و بوی گند پیازداغ کل اتاق و راهرو رو برداشته. پنجره ها را باز گذاشتم که بوش بره بیرون.

نصیحت به آقایون

وقتی بچه دار میشید خیلی چیزها تغییر میکنه. مهمترین کار اینه با شرایط کنار بیاین. 

بچه شما ریخت و پاش داره که شاید روزی چندبار باید خونه رو جمع کنی، مواظبت میخواد.  این کارها کار یک نفر تنها نیست که بگی چون من بیرون کار میکنم، زن هم از بچه مواظبت کنه. اگه تو بیرون کار میکنی، اون زن هم الان داره کار دونفر رو انجام میده، هم کارهای خونه و هم پرستاری از بچه. زن حق استراحت نداره؟ زن توجه نمیخواد؟ زن خسته نمیشه؟ فکر کردی کنیز گرفتی؟ 

تمام این موضوعات رو وقتی تونستی حل کنی، وقتی تونستی پا به پای زن توی خونه کمکش کنی، وقتی تونستی توقعتو اینقدر پایین بیاری که بفهمی زن موقع نگهداری از بچه داره برای شکم همیشه گرسنه ات غذا میپزه که پرش کنی و اینا تماما لطفه نه وظیفه، اونوقت به فکر بچه دار شدن باش. وگرنه اصلا بهش فکر هم نکن.

دانشگاه

احساس میکنم واسه درس خوندن زیادی بی انگیزه ام. هم کار هم زندگی اجازه وقت بیشتر گذاشتن رو نمیده. دلمم نمیخواد فقط درسا رو پاس بشم و مدرک بگیرم یعنی سنم و کارم جوری نیست که نیاز به مدرک داشته باشم وگرنه میرفتم دانشگاه آزاد.

واسه همین امروز درخواست حذف ترم دادم. درسته سنوات برام حساب میشه ولی شاید تا ترم دیگه هم انگیزه ام بیشتر شد و هم موقعیت و وقت زیادتری داشته باشم. 

ریا

بدترین صفتی که یک نفر میتونه داشته باشه، دورنگی و ریاکاریه. اینکه برای حفظ جایگاهت، وضعیت واتساپتو فلان و فلان میذاری. اگه چیزی که وضعیت گذاشتی نظر خودته، خب تو را به خیر و ما را به سلامت. ولی اگه نیستی، خیلی آدم پستی هستی که بخاطر جایگاهت حاضری همه کار کنی و باز هم تو را به خیر و ما را به سلامت.

به قول نویسنده یکی از وبلاگ ها : «خدا رو شکر که مجبور نیستم ریاکار باشم».

هلیکوپتر رییس جمهور

ما مردمی نبودیم که به مرگ کسی راضی بشیم. ببینید توی این ۴ دهه چکار کردید که مردم از خبر افتادن هلیکوپتر رییس جمهور خوشحالن و جوک میسازن. ۴۵ ساله هی میگین مرگ بر این مرگ بر اون. هرکی مخالفه مرگ بَرِش. اوایل فقط خارجی ها بودن، جدیدا مردم هم اضافه شدن. بعد انتظار دارید مردم جوک نسازن؟ به قول توماج صالحی: که اونم زاده شلیک خودته.

پیگیری

دیشب داشتم میرفتم اونور شهر، دیدم ماشین پلیس پارکه و افسر پلیس داره میاد. مرفتم پیشش گفتم واسه من جریمه اینجوری اومده، اس ام اس نگاه کرد گفت این تسلیمیه یعنی پلیس مشخصات کسی که جریمه شده وارد کرده. بهش گفتم من اون موقع خونه بودم، ماشین هم خونه بوده. دیگه طبق معمول تمامی پلیس ها حق به جانب شد که نه این تسلیمیه، اصلا اینجوری که میگی نیست. گفتم ببین ۲ حالت ممکنه. یا من الکی جریمه شدم و یا من دارم الکی میگم. گفت درسته. گفتم من که از خودم مطمئنم وگرنه نمیومدم پیش شما، پس من الکی جریمه شدم. خلاصه در نهایت گفت باید بری قسمت اجرائیات اداره پلیس. 

سوار ماشین شدم یه بار دیگه اس ام اس با دقت خوندم دیدم غیر از کمربند نوشته عدم توجه به تذکر پلیس. جلوتر یه پلیس دیگه دیدم رفتم پیشش یه افسر وظیفه بود. اس ام اس نشونش دادم و براش توضیح دادم. گفتم ببین دو چیز توی اس ام اس نوشته. نوشته عدم توجه به تذکر پلیس ۲۵ تومن جریمه و نبستن کمربند. یعنی من کمربند نبستم پلیس افتاده دنبال من و جریمه رو تسلیمی به من داده که مشخصات من رو زده واسه ۲۵ تومن؟ اصلا منطقی هست؟ گفت یه افسر با درجه ستوان ۲ هست اول این خیابون وایمیسته. کارش همینه.

دقیقا همینقدر بعضیا وجدان دارن. اصلا موضوع مبلغ جریمه نیست. چون من که اصلا هیچ جریمه ای پرداخت نمیکنم حتی اگه دو برابر بشه. موضوع شعور و وجدان نداشته بعضی از آدمهاس.

جریمه

توی خونه روی مبل نشستم و سرم توی گوشی بود که اس ام اس اومد. دیدم نوشته جریمه نبستن کمربند و عدم توجه به دستور پلیس. جریمه ۲۵ تومن. نگاه ساعت تخلف کردم دیدم دقیقا ۲ دقیقه قَبله.

جالبه پلیس میتونه جلو جلو پیش بینی کنه من کمربند نمیبندم. مبلغ جریمه هم چیزی مینویسن که اصلا دنبالش نری.

بعد میگن چطور مسئولین  متقلب و دزدن. خب دوست عزیز شما هم نسبت به جایگاهی داره، دزد و متقلبی. دستت نمیرسه وگرنه تو هم همون اختلاس گر نجومی هستی. اونا دستشون میرسه شتر دزدن، شما دستت نمیرسه تخم مرغ دزدی. پس نسبت به این وضعیت معترض نباش.

دخل و خرج

شرایط جوری شده که خرج و دخل آدم به هم نمیخونه. امروز باید ۲۰ تومن بابت کاری بدم و ته حسابم ۱ تومن هم نیست. از اونور ماهی ۱۷ تومن قسط میدم. اینا همش غیر از خرج خونه س که توی این گیر واگیر، همه چیزمون تموم شده از اینترنت خونه بگیر تا کشوهای فریزر. اونوقت کسی باور نمیکنه که تو پول نداری. میگه شرکت نفتی پول نداشته باشه؟ امکان نداره. حالا تو بیا تا صبح توضیح بده که شرکت نفت زمانی شرکت نفت بود الان شرکت روغن سوخته هم نیست. فایده ش مثل یاسین توی گوش خر خوندنه. اگه اون افاقه کرد، اینم می‌کنه.

چاره ای جز قرض گرفتن نیست اما پدرم که این ۲۰ تومن رو ندارن، خواهرم که خودش ماه قبل از من قرض گرفته و هنوز خودشون چک دارن و بدهکارن. برادرمم که ماه پیش عروسیش بوده هنوز قرض های عروسیش مونده. مادرمم که شاغل نیستن.

فقط خانواده همسرم میمونه که اونم تا ۲ روز دیگه که حقوق گرفتم باید قرضشونو بدم و دوباره برم توی گِل. چون کل حقوق من در بهترین حالت ۳۵ تومنه و من همین الان ۳۷ تومن بدهکارم.

وقتی استثناهایی مثل این ماه که باید یهو ۲۰ تومن بدی پیش میاد، تمام نظم زندگیت بهم میریزه. 

بهار تابستانه

این یک هفته که بچه مریض بود به اندازه یک ماه گذشت. ۳ روز تب داشت و نق میزد، بعدش هم که دونه ها اومد بیرون و تمام بدنش دونه ریز زده بود، تب قطع شد ولی هنوز نق زدن ادامه داشت. غذا هم نمیخورد. بیچاره همسرم از صبح بچه بغلش بود تا بعد از که من از سرکار میومدم میبردیمش بیرون. 

این خراب شده هم که انگار نمای بیرون از پنجره جهنمه از بس که هوا گرمه. هنوز فصل گرما شروع نشده گرمه وای به حال تابستون. بعد هی میگن جنوبی خون گرمه، آقا ما خون گرم نیستیم، گاویم که توی این گرما موندیم. اونوقت آقای رضا صادقی میگه هیچ جا بندر نابو. اگه راست میگی چرا خودت تهران زندگی میکنی؟ برگرد بیا که دلت واسه اینجا تنگ نشه.

خرحمالی

دیروز دما ۴۰ درجه بود. هنوز اردیبهشت تموم نشده. یعنی وسط بهار. نمیدونم تابستون قراره چی بشه.

امروز از اون روزهاس که دلم نمیخواد برم سرکار. چون روز خرحمالیه. روزیه که باید زیر آفتاب تو یک بیایون بی آب و علف که حتی سگ هم از شدت گرما فرار میکنه، لاین کشی کنیم که رییس پُزِشو بده و تشویق بشه.

از من به همه کسایی که دنبال کار هستن نصیحت: اگه میتونین کار خودتونو داشته باشین. اصلا به فکر کار دولتی نباشین که تهش جز نوکری برای دولت و افراد دیگه، چیزی نیست. جدای از اون اینقدر وابسته به اون کار میشین که دیگه حاضر نیستین جای دیگه تلاش کنین و حتی تغییر کنین.