کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات
کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات

دانشگاه

دو سه هفته واسه سومین بار از ارشد انصراف دادم ولی مدیر گروه تماس گرفت و فعلا از اینکار منصرفم کرد.

الان ترم ۳ هستم و بعد از انصراف باید شهریه و جریمه ۳ ترم رو پرداخت کنم چون از خدمات رایگان روزانه استفاده کردم وگرنه مدرک لیسانسم گرو میمونه. نمیدونم واقعا فکر میکنن این مدرک اینقدر ارزش داره که بخوان گرو هم بگیرن؟ مال خودتون. یه کاغذ پاره بی ارزش که به درد چک نویس بودن هم نمیخوره. 

خسته تر از اونی هستم که بخوام درگیر درس و دانشگاه بشم...

اندر احوالات ناترازی انرژی

چند مدته که ناترازی انرژی باعث قطعی گاز و برق میشه. تلوزیون هم نشون‌میده که توی بعضی مغازه ها و خونه ها از وسایل گرمایشی با راندمان کم استفاده و این میتونه دلیل مشکل باشه. حالا که تلوزیون نظرشو میگه پس منم از این رسانه باید نظرمو بگم.

کمبود برق و گاز علت داره و مسبب این مشکل، مردم نیستند. الان قیمت بیت کوین به بالای ۱۰۵هزار دلار رسیده و زمان مناسبیه که ماینرها شروع به کار کنن، دقیقا الان زمانیه که بعضی افراد و گروه های خاص(بدون اشاره مستقیم) شروع کردن به استخراج بیت کوین و مزرعه ماینرهاشون رو راه اندازی مجدد کردن . از اونور هوا سرد شده و مصرف گاز توی کشور بالا رفته و با این مصرف برق و تولید مورد نیاز نیروگاه ها، گاز برای مصارف خانگی کم‌ میاد. خب دولت عزیز و مردمی هم میشینه پیش خودش فکر میکنه که مردم که توی هوا سرد برق نمیخوان، بذار برقشون رو قطع کنیم. ادارات و مدارس و دانشگاهها هم تعطیل میکنیم، فرصت برای کار و تحصیل هست ولی فرصت برای بیت کوین کمه. تهش احتمالا یه فحش هم بهمون میدن.

هم اتاقی

وقتی استخدام شدم، ماها رو برای دوره آموزشی اصفهان فرستادن. تقریبا ۵ ماه اونجا بودیم. من هم اتاقی داشتم که بعد از اتمام دوره، اون رفت یک منطقه و من منطقه ای دیگه. ارتباط ما با هم قطع شد چون همون موقع هم با اینکه هم اتاق بودیم اشتراکات زیادی نداشتیم. الان این بنده خدا سالی یکبار زنگ میزنه و اون یک دفعه که تماس میگیره حتما کاری داره. هر دفعه به خودم میگم دیگه تلفنشو جواب نمیدم و هر دفعه میگم نه شاید بنده خدا کاری نداره زنگ زده واسه احوال پرسی و البته هر دفعه گول خوردم. کارهاش هم اینجوری نیست که زنگ بزنه مثلا سوال بپرسه، زنگ میزنه فلان چیز برام بگیر بفرست، توی دیوار فلان وسیله دیدم برو ببین اگه اوکی و سالمه بگیر بده اتوبوس برام بیاره و ...

یا اینکه میپرسه خونت ویلاییه یا آپارتمانی، میگم آپارتمانی، میگه پس جا واسه نگه داشتن وسایل من نداری، من عجله ای ندارما ولی چون جا نداری اگه زودتر بفرستی، راحت تری. نمیدونم گوشای منو دراز دیده یا روی پیشونی من دیده نوشته خر. یا شاخ دارم.

برای جلوگیری از گول خوردن احتمالی در دفعه های بعد تصمیم گرفتم بلاکش کنم. من مشکلی با کارهایی که داره ندارم، اصل مشکل من اینه چون که هیچوقت همینجوری زنگ نمیزنه و حتما کاری داره، در واقع داره سواستفاده میکنه و منم از اینکار بیزارم. چه خودم انجام بدم چه دیگران.

کانال تلگرام

لینک کانال تلگرام :

آینده

هفته پیش مدیرعامل برای بازدید به منطقه ما اومده بود توی صحبتهاش خواسته و یا ناخواسته گفت که این منطقه و رفاهیات کارمندانش جزو اولویت ما نیستند. دقیقا این جمله رو گفت که این منطقه جرو ۱۰۰ اولویت اول ما نیست. برای ما توسعه میادین مهمتره. از اون روز یک بی انگیزگی شدید به همکاران تزریق شده . ظاهرا یکسال بیشتر هم به تعطیل شدن منطقه نمونده و عمر چاهها به سر اومده و بعدش همه ما قراره همه ما به بقیه مناطق منتقل بشیم. بقیه مناطق اقماری هستند و من چیزی که در خودم میبینم اینه که آدمی نیستم که بتونم دوهفته دوهفته بصورت اقماری کار کنم. واسه همین تصمیمم رو گرفتم که اگه روزی به اینجا رسید، شرکت رو ولش کنم و برم دنبال شغل آزاد. 

نمیدونم اینجا نوشته بودم یا نه ولی یک پزینتر سه بعدی خریدم و میخوام ببینم بازار کارش چجوریه. مخصوصا واسه ساخت قطعات پلاستیکی  که پیدا کردنشون سخته و یا گرون.

یادمه یه همزن فیلیپس داشتیم چون چرخ دنده ش سائیده شده بود و گیر نمیومد انداختیم بیرون، اگه الان بود میتونستم چرخ دنده رو درست کنم

دکتر

پسرم از دیروز مریضه، سرفه های خیلی بد داره.دیشب تبم داشت.  توی شهر ما فقط یک فوق تخصص عفونی کودکان داریم که نوبت دادنش از ساعت ۱۲ شب باز میشه تا هروقت تموم بشه. دیشب خواستم نوبت بگیرم ساعت ۱۲:۱۵ دیدم همه نوبتها پر شده و فقط ۵ نوبت باقی مونده که اونا هم مینویسه افراد دیگه در حالت نوبت گیری هستن. خلاصه تا ۱۲:۳۰ تقریبا درگیرش بودم که یهو یکیشون اجازه داد و نوبت گرفتم.

این آقای دکتر، بسیار خوش برخورد، بسیار محترم و توی کارشون بسیار حاذق هستن، واسه همین همیشه مطب شلوغه

 یه منشی دارن که علیرغم قیافه عبوسی که دارن خیلی آدم مهربونی هستن. بارها شده بچه رو بردیم پیشش با اینکه نوبت نداشتیم ولی قبول کرده که اجازه بده بریم پیش دکتر. ولی خب این خانم منشی قلق داره اگه قلقش رو ندونی عمرا نوبت نمیده. و خدا رو شکر ما قلقش رو میدونیم 

ب.ن:

یادمه یکبار توی مطب دکتر از همون موقع ها که بدون نوبت رفته بودیم نشسته بودیم یک خانواده آذری زبان هم بودن و ظاهرا اینها هم نوبت نداشتن، نشسته بودن. منشیه داشت غر  میزد  و میگفت که اینا فکر کردن من نمیفهمم. اگه بهشون نوبت دادم، بذار تا شب وایسن. از قرار معلوم این خانواده نوبت خواسته بودن و منشیه گفته بود که نوبت نداریم و اینها بعدش که داشتن با هم صحبت میکردن به منشیه به زبون ترکی فحش داده بودن. نگو که منشیه ترکی بلد بوده و فهمیده اینا فحش دادن و شده بود عین شراره آتش. یه ۱ ساعتی اینا رو معطل کرده بود و بعدش بهشون نوبت داد، داشت میگفت دلم به حال بچه مریضش میسوزه وگرنه اگه به این پدر و مادر بود اصلا نوبت نمیدادم. 

غرنامه

یه مدته احساس خستگی شدیدی دارم و فعلا بخاطر شرایط پیش اومده و احتمالا شرایطی که پیش خواهد اومد، تمامی مرخصی ها کنسل شده و امکان مرخصی گرفتن وجود نداره. پریروز داشتم تماس های گوشیم رو چک میکردم، طی ساعت ۷ صبح تا ۴ بعد از ظهر، ۳۷ بار مکالمه با موبایل غیر از تلفن دفتر داشتم. از راننده بگیر که زنگ میزنه صاحب ماشین گفته فردا خودم میام نفرات جابه جا میکنم ولی الان دیگه تلفن جواب نمیده و منم نمیام سرکار، تا نفر واحد خودمون که زنگ زده اتفاق اینجوری افتاده و ایمنی اومده گفته من گزارش میکنم. یا نصف شب زنگ میزنن که اینجوری شده و تو مجبوری یک تصمیمی بگیری که اختیارش دست تو نیست و دست رییس بالاتره، ولی اون ساعت از شب رییس بالاتر جواب تورو نمیده، اونوقت فردا بخاطر این تصمیم مجبوری با رییس بالاتر بحث کنی و اگه تصمیمتو قبول نکنه، مسئولیتش با توئه و قرار نیست نیروی تحت اختیارت از تصمیم تو آسیب ببینه و خودت باید پاسخگو باشی چون خیلی راحت بهت میگن تو در جایگاهی نیستی که این تصمیم رو بگیری. اینا و هزاران اتفاق دیگه، گیر و گور های مسئولیتی هستن که به ناچار گردنم افتاده و از درون خود واحد هم هر از چند گاهی اتفاقاتی میفته که در واقع سعی در تخریب دارن.

یکی از همکاران دنبال گرفتن سمت بالاتره و این سمت رو فقط برای ۵ درصدی که قراره روی حقوقش بیاد میخواد نه مسئولیتش، اما این سمت هنوز آزاد نشده و قراره در صورت آزاد شدن به من بدن. و البته من هیچ تلاشی برای بدست اوردنش نکردم و نمیکنم. منتظرم که آزاد بشه و اگه ان شالله این سمت رو به همکارم بدن، چون ناخودآگاه از من بالاتر میشه، خود به خود همکارم میشه رییس واحد. و من از تمامی این شرهایی که یقه مو گرفته راحت میشم. ۵ درصد حقوقش هم مال خودش نوش جونش.

از طلا گشتن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید.

چقدر هم غر زدم

کار دولتی یا آزاد؟

همیشه از بچگی لااقل برای نسل ما بخاطر تعاریفی که خانواده ها داشتن، کار دولتی یک هدف بوده. یعنی اوج موفقیت یک شخص این بوده که کارمند دولت بشه. شایدم اون موقع واقعا اینجوری بوده اما الان خیلی چیزها فرق کرده، مخصوصا موضوع تورم که هر روز مردم و مخصوصا افراد حقوق بگیر مثل کارمندان دولت رو فقیرتر میکنه. به عنوان کسی که ده ساله کارمند دولته میخوام خوبی و بدی های کارمندی رو بگم شاید به درد کسی که میخواد کاری رو شروع کنه، خورد.


بدی های کارمندی:

۱- بی انگیزگی

۲- یکنواختی

۳-احساس فسیل شدن

۴- مشکلات ناشی از تورم

۵- بردگی

۶-دوری از خانواده در بعضی از مشاغل

۷- ترسو شدن

۸- ریسک پذیری پایین

۹-افسردگی


خوبی های کارمندی:

۱-حقوق ثابت 

۲-  تا حدودی امکان برنامه ریزی برای آینده

۳- در کنار خانواده بودن در بعضی از مشاغل


البته اینم بگم که این مقایسه برای شغلیه که من دارم، به عنوان یک کارمند شاغل در منطقه عملیاتی شرکت نفت. شاید توی مشاغل دیگه فرق کنه.

بدون عنوان

گفت: آقای دکتر می‌دونی چی آدمو از پا در میاره؟!
گفتم: چی؟
گفت: یه عضو نفهم توی خانواده که نه میشه بیخیالش بشی بذاری کل اعضا رو به تباهی بکشه، نه هم میشه بیرونش بندازی، در رو روش ببندی!

در این مرداب بی تدبیری، مرگ امید را به تماشا نشسته ایم و بی خیال به زندگی خود ادامه می دهیم...