کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات
کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات

منفعت

این جمله رو قبلا اینجا نوشتم ولی چون خیلی پیش میاد توی دلم مونده و باز مینویسم:

آدم باید به یک اصولی معتقد باشه و اون اصول نباید منفعت طلبی باشه. چون بعضی وقتا برای رسیدن و یا حفظ اصولی که آدم داره، باید قربانی بده. قربانی میتونه هزینه مالی باشه، میتونه وقت باشه و شاید چیزهای دیگه.

 کسی که اصولش منفعت شخصی باشه، اونم حاضره برای اصولش قربانی بده و قضیه دقیقا از همینجا خطرناک میشه و چون اصول اون آدم، منفعت طلبیه. پس همه چیز میتونه فدای منفعت بشه حتی انسانیت. چیزی که وجه مشترک تمام دیکتاتورهای تاریخه. بسته به موقعیتی که داره، بسته به قدرتی که داره میتونه هیتلر و نتانیاهو بشه و یا بابایی که کنترل کولر و تلوزیون دستشه.

این نوشته بیشتر مربوط به همکارانم هست که بعضا به اندازه طول یک استخر المپیکی زیرآبی میرن. اما چون احتمالا هیچ کدومشون اینجا رو نمیخونن، تاثیری نداره. البته مستقیما هم بهشون گفتم ولی بعضیاشون کارشون رو غلط نمیدونن که هیچ، به خودشون افتخار هم میکنن.

شاعر برای آن کس که نداند و نخواهد که بداند، چیزی نگفته.

بعضی وقتا یک جمله ای هست که بهشون میگم که خیلی هم مودبانه نیست ولی چون احتمال داره تاثیرش براشون بیشتر باشه میگم که هیچ تاثیری هم نداره و الان بیشتر برام شده ادای دین، واسه همین ترجیح میدم اینجا ننویسم. 

اندر فواید بی پولی

یکی از مزایای بی پولی اینه که هرچی مشکلات داری، هرچی افسردگی داری رو به بی پولی نسبت میدی و برای رفع این مشکل سعی میکنی هرجوری شده پولدار بشی و احتمالا موفق هم نمیشی و با همین وضعیت قبل از پولدار شدن، از دنیا میری. این موضوع درسته خیلی جالب نیست اما یه خوبی هایی هم داره. یکی از خوبی هاش اینه هدف داری. میدونی باید پولدار بشی تا این مشکل حل بشه. هرچند شاید مشکلاتت با پول حل نشه ولی خودت نمیدونی و  فکر میکنه حل میشه.

اما کسی که پولداره احتمالا اونم میتونه افسرده باشه و چون افسرده هست هرکاری میکنه افسردگیش برطرف بشه. چون پول هم داره میتونه هرچیزی که میخواد بگیره، هرکاری که میخواد بکنه، هرجایی که میخواد بره. اما با تمام اینا اگه باز افسردگیه حل نشد چی؟ اونوقت میشه مثل یک آدم به بن بست رسیده. دیگه هیچی جلوش نیست و فقط سیاهی رو میبینه و احتمال خودکشی میره بالا. مثل خیلی از آدمهایی که وضع مالیشون خیلی خوب بوده و خودکشی کردن.

احتمالا یک عده از دوستان میان میگن کی گفته پولدارا افسرده میشن؟ خب معلومه چون اون آدم پولدار هدف نهایی ما هستش، به نظرمون اصلا نمیتونه افسرده بشه. ما داریم از نقطه مقصد و هدفمون به موضوع نگاه میکنیم. اگر باور کنیم که اون میتونه افسرده بشه که هدفمون زرد از آب در میاد.

اینا رو گفتم که بگم ما هم هدف داریم... ما هم بی دلیل زندگی نمیکنیم.

نوشته های منتشر نشده

اومدم مطلبی نوشتم و طبق معمول قبل از انتشار فرستادم به چرکنویس و سطل زباله.

بعدش نگاه کردم دیدم ۳۹۷ مطلب توی زباله دارم. البته همشون کامل نیستند. بعضیاشون نصفه چیزی نوشتم و بعد پشیمون شدم. بعضیاشون هم کاملن ولی از انتشار پشیمون شدم.

بعضی حرفها احساس میکنم ناشکریه. وقتی خوبی ها رو در کنار مشکلات میذاری، با اینکه مشکلات کوچیک نیستن، اما میبینی انصاف نیست بیای و گله کنی. درسته میتونست بهتر باشه، اما میتونست بدتر هم باشه. و خوبی ها به مشکلات میچربه.

یکی از ایراداتی که همسرم همیشه از من میگیره، قانع بودنه. میگه تو خیلی قانعی و این باعث میشه بیشتر تلاش نکنی. البته که حرفش کاملا درسته. ولی منم زبونم درازه میگم اگه من صبح برم تا بعد از ظهر کار کنم و بعدش برم سروقت کار دیگه و فقط برای خواب بیام خونه تو نمیگی چرا برای خانواده وقت نمیذاری؟ میگه چرا میگم. میگم خب پس من مجبورم بین خانوادم و درآمد بیشتر، یکی رو انتخاب کنم دیگه. و بعدش اونم بنده خدا قانع میشه.

 ناگفته نماند دارم روی پروژه ای برای درآمد بیشتر کار میکنم ولی فعلا در مرحله شکسته و عجب مرحله طولانی هم هست

صبح بخیر

تقریبا ۲۰ روز پیش دوباره ام آر آی انجام دادم و نتیجه رو پیش دکتر بردم، گفتش که " نسبت به ۶ ماه پیش تغییر زیادی نکرده و بدتر نشده. ولی من موافق عمل نیستم. فعلا تا جایی که درد به پا منتقل نشده نیازی به عمل نیست. چون عمل کردن عوارض داره و من الان پیشنهاد نمیکنم. فعلا مراقبش باش و باز یک سال دیگه ام آر آی انجام بده".

دیروز بچه رو بردیم درمانگاه شرکت برای مراقبت و من یک وقت پیش متخصص مغز و اعصاب شرکت هم گرفتم و ام آر آی رو نشونش دادم ببینم اون چی میگه. اونم گفت دیسک پاره شده و داره توی کانال نخاعی میریزه ولی چون درد توی پا نیست، نیازی به عمل نداره.

یه مدته با بی رغبتی و بی میلی صبحها از خواب بیدار میشم و سرکار میرم و در عوض اگه روزی مرخصی بگیرم و سرکار نرم، حوصلم توی خونه سر میره. سرکار چاپلوسی و ریاکاری بیداد میکنه تا جایی که دیگه رک و مستقیم به همکارم میگم تو اینجوری هستی. به رئیس هم گفتم که مقصر شمایی که اینجوری شده، اینقدر سطح توقع نفرات رو بردی بالا که طرف فکر میکنه اینکه همه چیز رو بهترین بهش بدن، حقشه. ولی رئیس کلا گوش نمیده و بی تاثیره. اما کاری که موفق شدم انجام بدم اینه که تمام مسئولیت هایی که با رفتنش افتاده بود گردن من رو علی رغم میلش، بهش برگردوندم. یعنی قبول نمیکرد، هی میگفت حالا فعلا صبر کن، من با رئیس اداره صحبت کردم و ....

منم نامردی نکردم اولین کاری که انجام دادم این بود که خودم فرم های فعال شدن سیستم نامه نگاری رو براش پر کردم و گذاشتم جلوش و به ناچار امضا کرد. یک هفته مرخصی بود و توی همون هفته وقتی که دوباره سیستم نامه نگاری فعال شد، زنگ زدم امور اداری و یوزر و پسوورد براش گرفتم و با سیستم خودش نامه زدم که با توجه به بازگشت من از ماموریت دوباره همه چیز برگرده. صبح شنبه که اومد بهش گفتم زنگ زدم برات یوزر گرفتم و نامه هم زدم.

و الان من یک آزاده هستم

غزه

از زمان سقوط دولت عثمانی، بیشتر از یک قرن میگذره و میشه گفت دوران به حاشیه رانده شدن مسلمان ها و ظلم بر اونها، از اون زمان شروع شد. تا قبل از تضعیف دولت عثمانی، تقریبا دو دولت اسلامی بیشتر نداشتیم. ایران شیعه و عثمانی سنی. این دو دولت علیرغم اینکه تفاوت هایی داشتند اما در اصول یکی بودند و این یعنی دولت های غربی و کشورهای غیر مسلمان با اسلام و نیروی نظامی قوی طرف میشدند. مشکل اینجا بود که این رویارویی برای غرب بسیار سخت تموم میشد چون نمونه ش رو توی فتح بیت المقدس در زمان ایوبیان و صلاح الدین ایوبی دیده بودند. برای مسلمانها ترس از مرگ معنی نداشت. چه پیروزی و چه شکست در جنگ، پیروزی به حساب میومد و شما با کسی که از مرگ نمیترسه نمیتونی بجنگی.

برای همین غرب و علی الخصوص یهود، دست به حربه جدید بردند. اول از اختلافات بین مذاهب استفاده کردند، تا جایی که مثلا در زمان صفویه، ایران و عثمانی دشمن خونین هم بودند. این اولین اختلاف و تضعیف مسلمانان و اسلام بود.

بعد از جنگ جهانی اول و قرارداد سایکس پیکو و فروپاشی عثمانی و تقسیم این کشور به کشورهای کوچیک، غرب شروع به مهم نشون دادن مرزبندی و ملی گرایی کرد. تا جایی که برای هر کشور ملیت خودش مهم باشه و کاری به کار کشورهایی که تا دیروز با هم یکی بودند، نداشته باشند.

جنگ جهانی دوم شروع شد و دولت آلمان نازی شروع به تسویه حساب با یهودیان کرد، همون افرادی که از نظر هیتلر نه ملیت دارند و نه به جایی تعلق دارند اما همه جا هستند و توی هر خرابکاری دست دارند. این واقعه باعث شد این افراد به هرجا که بتونن فرار کنند و بعد از جنگ به فکر تشکیل یک دولت مستقل برای خودشون باشند. هرچند ابتدا انگلیس مخالف این موضوع بود و سرسخت جلوی این تشکیل ایستاد اما در نهایت با لابی گری و مظلوم نمایی و نمیدونم هرچی، اونها به فلسطین اومدند و ساکن شدند. همونجوری که قبلا در تاریخ نشون دادند، قوم یهود سرشار از نیرنگ و دسیسه هستند.

با نیرنگ، فریب، دروغ، مظلوم نمایی و هر سلاحی که در دست داشتند شروع به گسترش قلمرو خودشون کردند و البته که موفق هم شدند و از ساده پنداری فلسطینیان و البته جهان اسلام، نهایت استفاده رو بردند. هر چند که جمال عبدالناصر این موضوع رو خوب میفهمید، با اینکه آدم مذهبی نبود اما اینها رو خوب میشناخت. ولی موفق نشد این غده سرطانی رو حذف کنه و حتی باعث رشدش شد.

اما الان با یک دولت کودک کش، یک ماشین بی رحم ترور و قتل عام، یک عامل نسل کشی طرف هستیم که به هیچ چیزی جز خودش معتقد نیست. هیچ حقی برای هیچ کسی قائل نیست. هیچ دوستی براش معنی نداره و فقط به دیگران به چشم ابرار نگاه میکنه. حتی کشورهایی که به ظاهر متحدش هستند رو ابزار میبینه.

نمونه ش رو توی غزه میبینیم. بیشتر از ۶۰ هزارنفر آدم کشته شدن که تقریبا ۱۷ هزار نفر اونها بچه هستند.

آدم حتی با دیدن مرگ حیوانات هم ناراحت میشه، چطور ۱۷ هزار بچه رو میتونیم ببینیم که کشته شدن و براشون و البته برامون مهم نباشه. ما عین کبک سرمون رو توی برف کردیم. نشستیم تا نوبت خودمون هر برسه.

خیلی از ماها بچه داریم، چطوره که نمیتونیم گریه بچمون رو ببینیم و بشنویم. نمیتونیم ببینیم خاری به پای بچمون بره، اما در برابر این جنایت سکوت میکنیم، چشممون رو بر روی حقیقت و واقعیت بستیم و از اون بدتر، بعضیامون حق رو به اسرائیل میدیم. ننگ بر ما و وجدان ما اگر اینجور هستیم. در حق غزه چقدر ظلم شده، اگه مسلمون نیستیم، انسان که هستیم. نسل کشی، شکنجه با گرسنگی دادن. به خدا حتی آلمان نازی، هیتلر هم اینکارو نمیکرد. هیتلر هم مثل اینها اینقدر بی رحم نبود. من دیدم جاهایی شماره حساب گذاشتن برای کمک به غزه. بعید میدونم کسی ندیده باشه، کسی نفهمیده باشه. اما از کنارش به راحتی میگذریم. فکر نمیکنم اینقدر اوضاع اقتصادیمون خراب باشه که نتونیم به اندازه یک‌ وعده غذایی برای یک نفر بهشون کمک کنیم. وای بر همه ما از روزی که قراره جواب بدیم.

دولت کشوری مثل مصر، چقدر پست و رذل هست که مرزشو بر روی هم خون خودش، هم زبون خودش، اصلا بر روی انسانی دیگه میبنده و فکر میکنه نوکری اسرائیل براش پایان خوش یمن داره.۱۲ روز جنگ بود، دیدیم چه جنایاتی که اسرائیل و اون نتانیاهو بی شرف نکرد. فاجعه تجریش که فیلماش همه دیدیم. چطور موشک بر سر مردم بی گناه که پشت چراغ قرمز وایساده بودن فرود اومد و ماشین ها و انسانها چطور مثل توپ به هوا پرتاب شدند. اما باز سکوت میکنیم؟ چقدر یادمون رفته که انسانیم...

Private number

هفته پیش سرکار نشسته بودم و داشتم یه سری از اطلاعات فنی رو وارد کامپیوتر میکردم، دیدم تلفنم زنگ خورد، شماره نداشت. جواب دادم یک نفر که صداش جوون و آدم بسیار مودبی بود پرسید آقای فلانی؟ گفتم بله، گفت من از اطلاعات تماس میگیرم. گفتم  در خدمتم. سوال پرسید که با فلان برد الکترونیکی کار کردی یا نه. گفتم قبلا آره الان مدتیه که کار نکردم دیگه. گفت توی حوزه پهپاد چی؟ گفتم نه. خلاصه یه ۱۰ دقیقه ای سوال پرسید و بعد قطع کرد. بعد از یک ساعت باز زنگ زد گفتش که تو قبلا نازل پرینتر سه بعدی خریدی، گفتم بله. پرسید چرا و برای چی؟ گفتم خب پرینتر سه بعدی دارم. دیگه پرسید کی خریدی چه مدلی چه برندی، چند خریدی، باهاش چی پرینت میکنی، کجا یاد گرفتی، کیفیت چاپ چجوریه، و چندین سوال دیگه.


مردم عجیب

من نمیفهمم چرا آدم باید نسبت به زندگی آدمهای معمولی هم حسادت داشته باشه.

معمولی بودن که دیگه اتفاق عجیبی نیست، تمام آدمها در ابتدای ساکن معمولین. حالا یکی زندگی بهتری داره، میگیم باشه بهتره هرچند که همونم حسادت درست نیست. ولی آدم معمولی چرا؟ مثلا میگن  خوش به حال فلانی که روزهای جمعه تعطیله سرکار نمیره. خب بنده خدا تمام مردم روز جمعه تعطیلن. اونی هم که نیست جاش یک روز دیگه تعطیلی داره.  حالا خودت انتحاب میکنی جمعه به هر دلیلی بری سرکار که مقصر بقیه نیستن. به خاطر اضافه کار و حقوقش داری میری دیگه. جای آرامش و استراحت، پول رو انتخاب کردی دیگه. انتخابت  محترمه و همونجور اون آدمی که استراحت رو انتخاب کرده، انتخابش محترمه. 

این چیزا که حسادت نداره

یهود و موسی

داشتم به سرگذشت قوم یهود فکر میکردم. بیچاره حضرت موسی. شما فکر کن یه قومی در بردگی یه خونخواریه به نام فرعون، میری با هزار بدبختی اینا رو نجات میدی، میاری کنار دریا اینا شروع میکنم به غر زدن که الان ارتش فرعون میاد ما رو میکشه و تو مسبب این موضوعی. بعد حضرت موسی از دریا اینا رو رد میکنه و فرعون غرق میشه بازم آدم نمیشن. میان ایراد میگیرن که ما از خوردن گوشت خسته شدیم، برای ما عدس و لوبیا بیار. کسی نبوده بگه آخه آدم ناحسابی شما یه عمر برده بودین الان داری کباب میزنین دیگه دردتون چیه، بخور بره دیگه. بعدش موسی میگه آقا من ۴۰ روز نیستم جان مادرتون آدم باشید توی این ۴۰ روز، گند نزنید. بنده خدا میره وقتی برمیگرده میبینه ای دل غافل کلا شده بساط لهو و لعب، دارن گوساله رو میپرستن و بگیر برقص کلا شده ترکیبی از برزیل و تایلند . انگار نه انگار که موسی همین چند ماه پیش براشون معجزه انجام داده. دیگه بنده خدا چکار کنه شما آدم باشین ؟

خلاصه اینکه اینا از همون نژادن. اونکه پیغمبر خدا بود و براشون چندتا معجزه اورد، اینجوری باهاش رفتار کردن. ماها که دیگه اصلا براشون آدم به حساب نمیایم.

وطنم ایران

و ایران کشوریست به زیبایی یوسف،

با غم و اندوهی به اندازه ی پدرش 

و خیانتکارانی همچون برادرانش ...

جنگ

دوستان عزیز، حالتون چطوره؟ همه سالم هستید؟