کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات
کوه زندگی بی پایان

کوه زندگی بی پایان

دفتر خاطرات

جابجایی

ظاهرا با انتقالی رییس موافقت کردن، دیروز به من میگفت بیا اموال واحد تحویل بگیر و رییس واحد باش. منم گفتم چرا من تحویل بگیرم هرکی میخواد رییس بشه بگو خودش تحویل بگیره. گفتش مثلا کی؟ اسم چند نفر بردم، بعد نشسته میگه:« من برای خودت میگم، برای آینده ت، اگه خوب نبود اصلا بهت پیشنهاد نمیدادم ». توی دلم گفتم باشه که تو راست میگی. 

هستن آدمهایی که دنبال پست و مقام باشن اتفاقا همشون از من شایسته تر هستن، خب سمت و جایگاه بدین به اونا، چکار من دارین. جالبه ها یکی که میخواد بهش نمیدن بعد تو که نمیخوای میگن باید قبول کنی.

نظرات 2 + ارسال نظر
مورچه یکشنبه 3 تیر‌ماه سال 1403 ساعت 12:25 ب.ظ https://hana98r.blogsky.com/

خب خوبه که تو کارت پیشرفت کنی
چرا قبول نکردی؟

از بی نظمی، از اینکه آدمها اهل پیچوندن باشن خوشم نمیاد. همین الانم سعی میکنم درست کار کنم. ولی کسانی داریم توی واحدمون که مثلا ۲۳ ساله دارن کار رو میپیچونن، بی نظمن. کار کردنشون تمیز نیست. این افراد دیگه بعد از اینهمه سال تغییر نمیکنن، بودن من به عنوان رییس جز اذیت کردن خودم و دیگران و احتمالا کم کردن کارایی سیستم، منفعتی دیگه نداره.

گیل‌پیشی یکشنبه 3 تیر‌ماه سال 1403 ساعت 06:57 ب.ظ http://Www.temmuz.blogsky.com

خب می‌خوان کار رو به کاردانش بسپارن دیگه.

موضوع اینه من کاردانش نیستم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد